فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 178: فقر و نیاز

ما مقاتله می کنیم، اطاعت است.یعنی سربسته و دربسته در اختیار او باید باشیم. اطاعت کنیم، دنبال هر چه می رویم اطاعت بکنیم. اگر موعظه می کنیم برای اطاعت خدا باشد و اگر موعظه میشنویم هم برای اطاعت خدا باشد... هرجا فرموده آن کار را بکنید، آن کار را می کنیم....اگر این طور شدیم که از خودمان مایه بگذاریم، خیال می کنیم چیزی داریم، هرچه هست از اوست. هرچی ما خیال می کنیم داریم، نه!از اوست پیش ما، امانت است.این امانت هم یک وقتی رد می شود به خودش. اگر هم داشته باشیم به خیال خودمان، از ما نیست.اشتباه می کنیم. همه عذابهایی که در آن عالم هست برای نفهمی آدمی است. خیال می کند خودش چیزی است چون خیال می کند خودش چیزی است، می خواهد به همه تفوق پیدا کند. چون برای خودش هست، می خواهد همه چیز را برای خودش تحصیل کند و این است که انسان را به شقاوت می رساند و سعید این است که همه چیز را برای او بخواهد و برای او خواستن، یعنی برای بندگان خدا، برای احکام خدا...(380) آن قدرتی هم که انبیا داشتند از انبیا نبود. بشر از اول تا آخرش هیچ است آنچه هست قدرت خداست هر حرکتی که شما می کنید به قدرت خدا می کنید هر تفنگی که می اندازید با قدرت خداست که می رود و کارها را انجام می دهد و کارهای نظامی و غیر نظامی را، قدرت مال اوست و همه باید از او باشیم انالله همه چیز از او الحمدلله هر حمدی مال اوست(381).

موعظه 179: جاه طلبی

اگر وضع این باشد که قدرت طلبی در کار بیاید و کار این که: من اینطور باید بشوم، بشود، بداند که این از شیطان است، شیطان این تزریق را از ابتدا کرده است، و ما را هم از این راه، بیشتر از جاهای دیگر می تواند بازی بدهد، که تو فلانی هستی! تو چه هستی! دیگران چی اند! از این معانی هیچ فرقی مابین آن آدمی که به حسب ظاهر قدرتمند دنیاست و دارد باز هم دنبال قدرت می گردد، با آن آدم زاهدی که توی یک صومعه نشسته است، در این جهت فرق نیست، که اگر هر دوشان بگویند: من این طور! این زاهد بگوید: من این زاهد هستم!من چه! یا آن بگوید: من قدرتمند هستم! هر دویش اسباب این است که انسان را به فسادش بیشتر از آن است، خودخواهی همیشه اسباب این است که انسان را به فساد بکشد. تمام فسادهایی که در عالم پیدا می شود، از خودخواهی پیدا می شود از حب جاه، از حب قدرت، از حب مال، از امثال اینهاست.و همه اش برمیگردد به حب نفس و این بت از همه بزرگتر است و شکستنش هم از همه مشکل تر است.تعقیب کنید که اگر نمی توانید به تمام معنا بشکنید- که می توانید انشاءالله - مشغول باشید به شکستن دست و پای یک همچو بتی. اگر رهایش کنید شما را به هلاکت می کشاند. این طور نیست که ما را رها کند. ما یک معصیتی بکنیم ما را رها کند، یک کار دیگری بکنیم زیادتر ما را رها کند. درجه به درجه پیش می برد تا آنجایی که این انسان را از دست انسان می گیرد این یک مسأله طبیعی است شغل شیطان هم همین است(382).

موعظه 180: مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه از مناجات هایی هست که اگر انسان دنبالش برود و فکر در او بکند، انسان را به یک جایی می رساند. آن کسی که این مناجات را گفته و همه ائمه هم به حسب روایت می خواندند، اینها، آنهایی بودند که وارسته از همه چیز بودند، مع ذلک آن طور مناجات می کردند، برای اینکه خودبین نبودند.هرچه بودند این طور نبوده که خودش را ببیند، که حالا من امام صادق ام دیگر نه! امام صادق علیه السلام مثل یک آدمی که در معصیت غرق است مناجات می کند برای این که می بیند خودش هیچ نیست و هرچه هست نقص است و هرچه هست از اوست، هرچه کمال است از اوست.خودش چیزی ندارد.هیچ کس چیزی ندارد. انبیاء هم هیچی نداشتند، همه هیچ اند و اوست فقط، همه هم بدنبال او هستند، همه فطرت ها دنبال او هستند منتها چون ما محجوبیم، نمی فهمیم که ما دنبال او هستیم، آنهایی که می فهمند، آن ها وارسته می شوند و می روند سراغ همان معنا، این کمال انقطاعی که خواستند، این کمال انقطاع همین است که از همه این چیزهایی که هستش، اصلش به کنار باشند(383).