فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 161: در بیان مقایسه احوالات خود با علی علیه السلام است:

دیگران در جوار حضرت امیر نیستند(343) خوب، ما باید یک قدری مطالعه کنیم در وضع زندگی این مرد بزرگ. ما ادعا می کنیم شیعه هستیم، چه شیعه ای؟ خوب آن زهد دارد، من که ندارم، باز شیعه ام؟! او تقوا دارد، ما نداریم، باز شیعه هستیم؟!او وضع زندگی اش چطور است، ما نداریم، باز هم شیعه هستیم؟!......(344) آخر شیعه باید یک مشایعتی از او کرده باشد، یک تبعیتی از او کرده باشد تا شیعه باشد من می ترسم که وقتی رسید به اینجایی که موت به آمد برای ما، ما از این مذهب شیعه و از این اسلام و از (این) اینها اصلاً خارج بشویم و خدای نخواسته از این دنیا برویم. اگر بنا باشد که اعمال ما اینطور باشد که وضع زندگی ما، وضع اعمال ما این نحو باشد که انسان ملاحظه می کند، بترسد از اینکه خدای نخواسته در آخر عمر وقتی که پیر شد، در یک روایتی هست که وقتی که نفس به اینجا رسید یا نفس به اینجا رسید - و اشاره به حلقوم کرد) عالم دیگر برایش توبه نیست برای اینکه در آیه شریفه فرموده است که آنهایی که عمل می کنند به جهالتین، آنها برایشان توبه است...(345).

موعظه 162: عرفان ناب

خیال کردند یک دسته زیادی که معنای عرفان عبارت از این است که انسان یک محلی پیدا بشود و یک ذکری بگوید و یک سری حرکت بدهد و یک رقصی بکند و اینها، این معنی عرفان است. مرتبه اعلای عرفان را امام علی علیه السلام داشته است و هیچ این چیزها نبوده در کار.خیال می کردند که کسی که عارف است باید دیگر بکلی کناره گیرد از همه چیز و برود کنار بنشیند و یک قدری ذکر بگوید و یک قدری تغنی بشود و یک قدری چه بکند و دکانداری. امیرالمؤمنین در عین حالی که اعراف خلق الله بعد از رسول الله در این امت، اعرف خلق الله به حق تعالی بود معذلک نرفت کنار بنشیند و هیچ کاری به هیچی نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقه ذکر نداشت، مشغول بود به کارهایش، ولی آن هم بود یا خیال می شود که کسی که اهل سلوک است، اهل سلوک باید به مردم دیگر کار نداشته باشد، در شهر هرچه می خواهد بگذرد، من اهل سلوکم، برو و یک گوشه ای بنشینم و ورد بگویم و سلوک به قول خودش پیدا کند این سلوک در انبیاء زیادتر از دیگران بوده است در اولیاء زیادتر از دیگران بوده است لکن نرفتند در خانه شان بنشینند و بگویند ما اهل سلوکیم(346).

موعظه 163: ضیافت پروردگار

من فکر می کردم که این ضیافتی که شما مؤمنین دعوت برش شدید که ضیافت الله است این چی است. دعوت شدیم به ضیافت الله و ضیافت الله در عالم ماده عبارت از این است که ما را پرهیز بدهد از تمام شهوات دنیوی، این مرتبه مادی ضیافت الله است که همه کسانی که دعوت شدند به این ضیافت بدانند که ضیافت خدا در این نشأه، چشم پوشی از شهوات است و ترک آن چیزی که قلب انسان، یعنی روح طبیعی انسان بهش مایل است، آن ها را باید ترک کند، این ضیافت خداست و این ضیافت سایه ضیافتهایی است که در طول عالم وجود تحقق دارد، منتها در عالم ماده به این صورت است که ترک شهوات طبیعی است، شهوات جسمانی است و در عالم مثال (347) ترک شهوات خیالی (348) است و در عالم بعد از مثال، ترک شهوات عقلانی است، روحانی است، شهوت در هر جا به یک صورت تحقق دارد، در این عالم به همین طوری که می دانید و در عالم بعد از این عالم، عالم مثال شهواتی که انسان در عالم مثال دارد بالاتر از شهواتی است که در عالم طبیعت دارد و جلوگیری از آن هم مشکل تر است و ضیافت الله در آنجا این است که از آن شهوات انسان منصرف بشود، از شهوات نفسانی، ای که الان عالم گرفتارش هست، شهوات عقلانی هم که بالاتر از این شهوات است ضیافت الله در آنجا باز این است که از آن شهوات عقلانی هم باید دست برداشت و (آنها هم) در همه این مراتب هم شیطان وارد است که نگذارد شما در این ضیافت الله استفاده کنید، در عالم طبیعت نگذارد، در عالم خیال نگذارد، در عالم عقل (349) هم نگذارد و دست برداشتن از آن آمال عقلانی نیز مشکل تر از دست برداشتن از این آمال دیگر است. آمال نفسانی که پایین تر از آمال عقلانی است عالم را به آتش کشیده... تمام اینها از همین سرکشی نفس است (350).
و ضیافت الله در آنجا که ما دعوت بر آن هم شدیم، این است که وارد بشویم در آنجا و ترک کنیم آن شهوات نفسانیه را و این بسیار مشکل است، شهوات جسمانی آسانتر است ترکش، تا شهوات بالاتر تا برسد به شهوات نفسانی، تا آن آخر انسان مبتلا به این شهوات نفسانی و ضیافت الله هم در آن این است که ما دعوت شدیم که دعوت بشویم که ترک کنیم اینها را، این جا ظل آنجاست و آنجا روح اینجاست و شهوات عقلانی هم که در بسیاری در تمام عالم پرتو انداخته است این بالاتر از شهوات روحانی و نفسانی و جسمانی است و ضیافت الله هم در آنجاست که آن هم ترک بشود، ضیافت الله به ترک این چیزهاست... آیا در محضر حق تعالی که دعوت کرده است ما را، ما رفته ایم در این محضر. وارد شده ایم در این محضر تا استفاده بکنیم و یا وارد نشده ایم؟ در مسائل بالاتر از اینجا هم هست اینها مراتبی است از آن ضیافت فوق، این ضیافات که آن ضیافت اهل معرفت است. خدا همه را دعوت کرده است به این ضیافت و اهل معرفت و کمال از اولیاء در آن ضیافت وارد می شوند و می توانند، البته نادری می تواند از عهده برآید، و فوق این همه مقامات، آنجایی است که دیگر ضیافتی در کار نیست، مضیقی و میهمانی و مهمانداری و ضیافتی در کار نیست، آنچه در وهم تو ناید آن است که اصل مسأله دیگر می رسد به جایی که ضیافتی در کار نیست(351).