فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 160: یقظه، منزل اول

پس ای عزیز!
از این ستم آباد تاریک و خانه وحشتناک وحشت زا و نشأه تنگ و تاریک بدر آی و بخوان و پرواز کن.
تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر - ندانمت که در این دامگه چه افتاده است؟
و حجاب (341) طبع و طبیعت را پاره کند که تو از جهان قدس و طهارتی و از جایگاه نور و کرامت، چنانچه عراف شیرازی قدس سره می گوید:
چاک خواهم زدن این دلق ریایی چکنم - روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم
ای برادر راه حقیقت، از خواب غفلت بیدار شو و چشم دل و دیده قلب را باز کن و کتاب نفس خود را قرائت نما که از برای گواهی، کافی خواهد بود... (342).

موعظه 161: در بیان مقایسه احوالات خود با علی علیه السلام است:

دیگران در جوار حضرت امیر نیستند(343) خوب، ما باید یک قدری مطالعه کنیم در وضع زندگی این مرد بزرگ. ما ادعا می کنیم شیعه هستیم، چه شیعه ای؟ خوب آن زهد دارد، من که ندارم، باز شیعه ام؟! او تقوا دارد، ما نداریم، باز شیعه هستیم؟!او وضع زندگی اش چطور است، ما نداریم، باز هم شیعه هستیم؟!......(344) آخر شیعه باید یک مشایعتی از او کرده باشد، یک تبعیتی از او کرده باشد تا شیعه باشد من می ترسم که وقتی رسید به اینجایی که موت به آمد برای ما، ما از این مذهب شیعه و از این اسلام و از (این) اینها اصلاً خارج بشویم و خدای نخواسته از این دنیا برویم. اگر بنا باشد که اعمال ما اینطور باشد که وضع زندگی ما، وضع اعمال ما این نحو باشد که انسان ملاحظه می کند، بترسد از اینکه خدای نخواسته در آخر عمر وقتی که پیر شد، در یک روایتی هست که وقتی که نفس به اینجا رسید یا نفس به اینجا رسید - و اشاره به حلقوم کرد) عالم دیگر برایش توبه نیست برای اینکه در آیه شریفه فرموده است که آنهایی که عمل می کنند به جهالتین، آنها برایشان توبه است...(345).

موعظه 162: عرفان ناب

خیال کردند یک دسته زیادی که معنای عرفان عبارت از این است که انسان یک محلی پیدا بشود و یک ذکری بگوید و یک سری حرکت بدهد و یک رقصی بکند و اینها، این معنی عرفان است. مرتبه اعلای عرفان را امام علی علیه السلام داشته است و هیچ این چیزها نبوده در کار.خیال می کردند که کسی که عارف است باید دیگر بکلی کناره گیرد از همه چیز و برود کنار بنشیند و یک قدری ذکر بگوید و یک قدری تغنی بشود و یک قدری چه بکند و دکانداری. امیرالمؤمنین در عین حالی که اعراف خلق الله بعد از رسول الله در این امت، اعرف خلق الله به حق تعالی بود معذلک نرفت کنار بنشیند و هیچ کاری به هیچی نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقه ذکر نداشت، مشغول بود به کارهایش، ولی آن هم بود یا خیال می شود که کسی که اهل سلوک است، اهل سلوک باید به مردم دیگر کار نداشته باشد، در شهر هرچه می خواهد بگذرد، من اهل سلوکم، برو و یک گوشه ای بنشینم و ورد بگویم و سلوک به قول خودش پیدا کند این سلوک در انبیاء زیادتر از دیگران بوده است در اولیاء زیادتر از دیگران بوده است لکن نرفتند در خانه شان بنشینند و بگویند ما اهل سلوکیم(346).