فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 108: علم نزد نااهلان

انسان خود خواه است مگر اینکه از این جلد بیرون برود و همه کمالات را منحصر به آن علمی را که یافته است و ادراک کرده است و خوانده است (می داند) فقیه خیال می کند غیر فقه چیز دیگری نیست، در عالم، عارف هم خیال می کند غیر از عرفان چیزی نیست، فیلسوف هم خیال می کند غیر از فلسفه چیزی نیست، مهندس هم خیال می کند غیر از هندسه چیزی نیست... آنچه باید با آن راه را پیدا کند، همان مانع میشود. آن علمی که باید انسان را هدایت کند مانع از هدایت می شود، علم های رسمی همه همینطورند، انسان را از آنچه باید باشد محجوب می کند. خودخواهی می آورد، وقتی علم در قلب غیرمهذب وارد بشود انسان را به عقب می برد و هرچه زیادتر انبار شود مصائبش زیادتر است... و من نمی دانم کی ماها باید خودمان را مهذب کنیم که لااقل این علوم رسمی از خدا مانعمان نشود؟ از ذکر الله مانعمان نشود؟ این هم خودش یک مسأله ای است که اشتغال به علم اسباب این نشود که از خدا غافل شویم... ما از حجاب های ظلمانی بیرون نرفته ایم، توی حجاب ها می لولیم و تا آخر چه خواهد شد؟ علم در نفوس ما تأثیر نکرده الا سوء علم ها، علوم شرعیه و علوم عقلیه که آن بیچاره ها اسمش را ذهنیات می گذارند آن محجوب ها، می گویند (اینها) ذهنیات هستند یعنی عینیت ندارند. اینها وسیله برای رسیدن به مقصد هستند، هرکدام ما را از آن مقصد باز دارد، دیگر علم نیست، حجاب ظلمانی است(273).

موعظه 109: قیام لله

قیام لله، مقدمه سیر الی الله است اول مرتبه قیام است قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله اصحاب هم سیر این منزل را اول دانسته اند شاید هم مقدمه باشد و منزل باشد... یک موعظه به وسیله موجودی که خودش او را انتخاب کرده است.می فرماید که به آن ها بگویید: انما اعظکم بواحدة فقط یک موعظه، اینکه قیام کنید، برای خدا، همه چیز و همه مسائل از اینجا شروع می شود که قیام لله باشد. انسان نهضت کند برای خدا، بایستد برای خدا و از خوب بیدار شود، کانه می فرماید که به این خواب ها و به این بیهوش ها بگو که: من به شما یک موعظه دارم و آن این است که: برای خدا از جا برخیزید، قیام کنید، برای خدا راه بیفتید و ما همین یک موعظه را هم تا حالا گوش نکرده ایم و برای او راه نیفتاده ایم، راهمان برای خودمان است (274).

موعظه 110: ترک علاقه به دنیا

علائق را باید کم بکنید، علاقه ها باید کم بشود، طبیعتاً ماها از اینجا می رویم، علی ای حال چه علاقه قلبی به چیزی داشته باشیم یا نداشته باشیم فرقی به حال ما نمی کند. شما فرض کنید که علاقه داشته باشید به این کتابتان یا نداشته باشید، کتاب مال شما است از آن استفاده می کنید، علاقه داشته باشید به این خانه یا نداشته باشید، این خانه مال شماست استفاده هم می کنید، علاقه را کم کنید، علاقه را تا می توانید از بین ببرید.آنچه انسان را گرفتار می کند آن علاقه ای است که انسان دارد و آن هم مبدأش همان حب نفس است.حب مسند، حب ریاست دردی است که انسان را به هلاکت می رساند... ما خودمان را خیلی مهذب و صحیح (می دانیم) و برای آن حب نفسی که داریم خودمان را یک آدم کامل می دانیم و همه دیگران را معیوب می دانیم و به عیبشان ایراد می گیریم. در آن شعر است که شعرش را نمی خواهیم، بخوانم، که یک آقایی به یک کذایی اشکال کرد. او گفت: من همه اینها که می گویی، هستم اما تو آنطور که می نمایی هستی!؟(275).