فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 102: خداشناسی

اگر آدم باورش بیاید که همه محامد(265) حال او است خودش را کنار می گذارد اینکه می بیند آدم اینقدر داد لمن الملک؟ می زند، اینقدر غرور پیدا می کند، برای این است که نمی شناسد خودش را من عرف نفس عرف ربه نمی داند که خودش هیچ است، اگر باورش بیاید که هیچ است و هرچه هست او است عرف ربه پروردگارش را هم می شناسد، عمده این است که ما نه خودمان را می شناسیم نه خدا را، نه ایمان به خودمان داریم نه ایمان به خدا داریم، نه باورمان آمده است که خودمان هیچ هستیم نه باورمان آمده است که همه چیز اوست وقتی این باور در کار نبود هرچه هم برهان بر وجود خدا اقامه شود فایده ندارد، باز هم آن انانیت، نفس در کار است که (من) چه و (شما) که آن انانیت هست وقتی که آن انانیت باشد انسان خودش را می بیند(266)

موعظه 103: قرآن باوری

ان شاء الله ما فقط قرآن نخوانیم و تفسیر نخوانیم (بلکه) مسائل باورمان بیاید و هر کلمه ای که از قرآن می خوانیم بطور باور (باشد) این کتابی است که می خواهد آدم را درست کند و می خواهد این وجود را بسازد، موجودی که خودش ایجاد کرده است و با اسم اعظم ایجاد کرده، با لله که همه چیز در آن هست... همه انبیاء آمده اند برای اینکه دست انسان را بگیرند و او را از این چاه عمیقی که در آن افتاده است چاهی که از همه عمیق تر است که چاه نفسانیت است بیرون بیاورند و جلوه حق را به او نشان بدهند تا اینکه همه چیز را نسیان بکند و خداوند ان شاء الله نصیب همه مان بکند(267).

موعظه 104: هجرت الی الله

یک اشخاصی هستند که از این چاه (نفس) بیرون آمده اند، هجرت کرده اند، و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله (268)یک احتمالش این است که این هجرت یک هجرت از خود به خدا باشد، بیت، نفس، خود انسان باشد، یک طائفه ای هستند که خارج شده اند و هجرت کرده اند از این بیت ظلمانی، از این نفسانیت مهاجراً الی الله و رسوله تا رسیده اند به آنجایی که ادرکه الموت به مرتبه ای رسیده اند، که هیچ دیگر از خود چیزی ندارند، موت مطلق و اجرشان هم علی الله است، دیگر بهشت مطرح نیست، دیگر تنعمات مطرح نیست، فقط الله است...، یک طایفه ای هم مثل ما هستند که اصلاً هجرتی نیست در کارشان، ما در همین ظلمت ها هستیم، ما به دنیا و به طبیعت بالاتر از آن انانیت خودمان، در این چاه محبوسیم، ما در بیت هستیم! یعنی در بیت نفسانیت (و هجرت نکرده ایم) و نمی بینیم مگر خودمان را، هر چه می خواهیم برای خودمان می خواهیم، خود است، غیر از خود هیچ (مطرح) نیست ما تا حالا به فکر این نیفتاده ایم که هجرتی بکنیم، ما هر چه فکر کرده ایم صرف همین جا می شود، ما به همین جا (یعنی دنیا) فکر می کنیم، تمام نیروهای الهی که به ما امانت داده اند آنطوری که هست ردشان نمی کنیم(269).