فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 101: چگونگی کسب باور قلبی

ما باید این را بفهمیم و بفهمانیم به قلبمان، اگر این کلمه را قلبمان بفهمد نه (اینکه) همان گفتار باشد، گفتنش آسان است، به قلب رساندن و آن موجود قابل فهم را که، فهماندن، که قلب هم باورش بیاید، مشکل است یک وقت همین طوری آدمی می گوید که جهنم هست و بهشتی هست، گاهی اعتقاد هم دارد اما باور کردن هم غیر اعتقاد عملی است گرچه برهان هم قائم بر آن شده باشد، اما باور آمدن، یک مسأله دیگری است... اگر کسی باورش بیاید که غیبت دام کلاب النار است کسی که غیبت بکند کلب های آتش (جهنم) او را می بلعند، غیبت نمی کند... اینکه ما خدای نخواسته یک وقت غیبت می کنیم، برای این است که باورمان نیامده است آنجا(قیامت) را، آدمی که باورش بیاید که تمام کارهایی که در اینجا انجام می دهد یک صورتی در آن عالم دارد، اگر خوب است صورت خوب و اگر بد است صورت بد و (بداند که) حساب در کار است و هر کاری حساب دارد... آن وقتی که باورش بیاید تبعیت می کند... اگر انسان باورش آمد که یک مبدأیی برای این عالم هست و بازخواستی برای انسان در مرحله بعد هست. و (بعد از) مردن فنا نیست (بلکه) مردن انتقال از نقص به کمال است. این (باور) انسان را از همه لغزشها نگه می دارد، (ولی صحبت) همه سر این است که این باور چگونه باید بیاید؟(264).

موعظه 102: خداشناسی

اگر آدم باورش بیاید که همه محامد(265) حال او است خودش را کنار می گذارد اینکه می بیند آدم اینقدر داد لمن الملک؟ می زند، اینقدر غرور پیدا می کند، برای این است که نمی شناسد خودش را من عرف نفس عرف ربه نمی داند که خودش هیچ است، اگر باورش بیاید که هیچ است و هرچه هست او است عرف ربه پروردگارش را هم می شناسد، عمده این است که ما نه خودمان را می شناسیم نه خدا را، نه ایمان به خودمان داریم نه ایمان به خدا داریم، نه باورمان آمده است که خودمان هیچ هستیم نه باورمان آمده است که همه چیز اوست وقتی این باور در کار نبود هرچه هم برهان بر وجود خدا اقامه شود فایده ندارد، باز هم آن انانیت، نفس در کار است که (من) چه و (شما) که آن انانیت هست وقتی که آن انانیت باشد انسان خودش را می بیند(266)

موعظه 103: قرآن باوری

ان شاء الله ما فقط قرآن نخوانیم و تفسیر نخوانیم (بلکه) مسائل باورمان بیاید و هر کلمه ای که از قرآن می خوانیم بطور باور (باشد) این کتابی است که می خواهد آدم را درست کند و می خواهد این وجود را بسازد، موجودی که خودش ایجاد کرده است و با اسم اعظم ایجاد کرده، با لله که همه چیز در آن هست... همه انبیاء آمده اند برای اینکه دست انسان را بگیرند و او را از این چاه عمیقی که در آن افتاده است چاهی که از همه عمیق تر است که چاه نفسانیت است بیرون بیاورند و جلوه حق را به او نشان بدهند تا اینکه همه چیز را نسیان بکند و خداوند ان شاء الله نصیب همه مان بکند(267).