فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 61: مراقبت از نفس

آنچه به ما می رسد در آن عالم، صورت اعمال خود ما است سلسله های پیچ در پیچ شهوات و هواها را پاره کن و کند قلب را بشکن و از اسارت بیرون بیا، و در این عالم آزاد زیست کن(152) تا در آن عالم آزاد باشی، وگرنه صورت این اسارت را در آنجا حاضر خواهی دید و بدان که آن طاقت فرسا است. اولیای خدا با آنکه از اسر (153) و رقیت بکلی خارج شده بودند و به حریت مطلقه نایل بودند، با این حال دلهای آنها چنان لرزان بود و از عاقبت امر چنان ناله می کردند و جزع می نمودند که عقول متحیر از آن است(154).

موعظه 62: اثر تکرار هر کار در نفس انسان:

گرچه مطالبی که در این اوراق است از امور شایعه رایحه و از مکررات باید بشمار آورد، ولی باکی از این نیست. تذکر نفس و تکرار حق، امر مطلوبی است و از این جهت در اذکار و اوراد و عبادات مناسک، تکرار مطلوب است و نکته اصلی آن، عادت دادن نفس و مرتاض نمودن آن است. پس از تکرار ای عزیز (ملول) مشو، و بدان که تا انسان در قید اسارت نفس و شهوات آن است و سلسله های طولانی شهوت و غضب در گردن او است، به هیچ یک از مقامات معنوی و روحانی نایل نمی شود و سلطنت باطنیه و اراده نافذ آن، بروز و ظهور نمی کند و مقام استقلال و عزت نفس که از بزرگترین مقامات کمال روحانی است، در انسان پیدا نمی شود.بلکه این اسارت و رقیت، باعث می شود که انسان، سرپیچ از اطاعت نفس نباشد در هیچ حال، و چون سلطنت نفس اماره و شیطان در باطن قوی شد و تمام قوا سر به رقیت و طاعت آنها گذاشتند و خضوع در پیشگاه آنها نمودند و تسلیم تام شدند، آن ها قانع به معاصی تنها نمی شوند و کم کم از معصیت های کوچک، انسان را به معاصی بزرگ و از آنها به سستی عقاید و از آن به ظلمت افکار و از آن به تنگنای جحود (155) و از آن به بغض به هر وسیله ای شده، خود را از این اسارت خارج کند و تا فرصت دارد و قوای او سالم است و حیات و صحت و جوانی برقرار است وقوا بکلی مسخر نشده، در مقابل آن قیام کند و مدتی مواظبت اوقات خویش کند و مطالعه در حالات نفس کند و حالات گذشتگان و سوء عاقبت آنها را مداقه نماید و گذشتن این چند روزه را به باطن قلب خود بفهماند و قلب را بیدار کند(156).

موعظه 63: تزکیه

ای عزیز!
با آنکه این عالم دار جزا نیست و محل بروز سلطنت حق نیست و زندان مؤمن است، اگر تو از اسارت نفس بیرون آیی و به عبودیت حق گردن نهی و دل را موحد کنی و زنگار دوبینی را از آیینه روح بزدایی و قلب را به نقطه مرکزیه کمال مطلق متوجه کنی، در همین عالم، آثار آن را به عیان می یابی.
چنان وسعتی در قلبت حاصل شود که محل ظهور سلطنت تامه الیهه شود و از تمام عوالم، فسحت(157) و سعه آن بیشتر گردد. لا یسعنی ارض و لا سمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن (158).چنان غنا در آن ظاهر گردد که تمام ممالک باطن و ظاهر را به پشیزی نشمری و چنان اراده ات قوی گردد که متعلق به ملک و ملکوت نگردد و هر دو عالم را لایق خود نداند.
طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت - بدر آی تا ببینی طیران آدمیت(159).