فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 59: اسیر شهوت

آنهایی که بنده دنیا و شهوت خویش اند، و طوق بندگی هوای نفس را در گردن نهادند، بندگی از هر کسی که دنیا را پیش او سراغ دارند یا احتمال می دهند، می کنند و خاضع او می شوند و اگر در ظاهر زبان منیت و عفت نفس گشایند، تدلیس(146) محض است و اعمال آنها و اقوال آنها، این کلام را تکذیب کنند. و این اسارت و رقیت (147) از اموری است که انسان را همیشه در زحمت و ذلت و رنج و تعب دارد و انسان با شرف و عزت نفس، باید با هر وسیله و جدیت خود را از آن پاک و پاکیزه کند و پاک شدن از این کثافت و رهایی از این قید خواری و مذلت به معالجه اساس نفس است و آن با علم و عمل نافع صورت گیرد. اما عمل، پس آن به ارتیاضات (148) شرعیه و مخالفت نفس است، در مدتی (که) آن را از محبت مفرط به دنیا و تبعیت شهوات و هواهای نفسانیه منصرف کند. تا آنکه نفس عادت به خیرات و کمالات کند و اما علم، به آن است که انسان به نفس ضعیف و محتاج و فقیر و بی نوا هستند و آنها نیز مثل خود من در تمام امور جزئیه و کلیه، محتاج به غنی مطلق و قادر توانا هستند و آن ها قابل آن نیستند که حاجت کسی را برآورند و کوچکتر از آن هستند که نفس به آنها متوجه گردد و قلب خاضع آنها گردد و همان قادر توانایی که به آنها عزت و شرف و مال و منال داده، قادر است به هر کسی بدهد. حقیقتاً انسان را عار آید که به واسطه شکم خود یا راه انداختن شهوت خویش، اینقدر ذلت و خواری به خود راه دهد و از این مخلوق بی همه چیز و فقرای بی دست و پا و اوذلاء (149) بی دانش و بینش منت کشید. منت اگر می کشی، از غنی مطلق و خالق سماوات و ارض بکش (150).

موعظه 60: از خدا خواستن

ای عزیز!
تو اگر عار نداری از طلب دنیا، لااقل از مخلوق ضعیف که مثل خود تو است، طلب مکن. بفهم که مخلوق را قدرتی نیست برای تعمیر دنیای تو.گیرم که که با هزار منت و ذلت، اراده او را جلب کردی، اراده او در ملک حق، کارکن، نیست و کسی را تصرفی موقته، از خلق بی همه چیز تملق مگو و از خدای خود غافل مشو و حریت و آزادی خود را حفظ کن و قید و عبودیت و اسارت را از گردن خود بردار و در جمیع احوال آزاد شو(151).

موعظه 61: مراقبت از نفس

آنچه به ما می رسد در آن عالم، صورت اعمال خود ما است سلسله های پیچ در پیچ شهوات و هواها را پاره کن و کند قلب را بشکن و از اسارت بیرون بیا، و در این عالم آزاد زیست کن(152) تا در آن عالم آزاد باشی، وگرنه صورت این اسارت را در آنجا حاضر خواهی دید و بدان که آن طاقت فرسا است. اولیای خدا با آنکه از اسر (153) و رقیت بکلی خارج شده بودند و به حریت مطلقه نایل بودند، با این حال دلهای آنها چنان لرزان بود و از عاقبت امر چنان ناله می کردند و جزع می نمودند که عقول متحیر از آن است(154).