فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 58: حب دنیا

پس استغراق (140) در بحر لذائذ و مشتهیات (141)، قهراً حب به دنیا می آورد و حب به دنیا، تنفر از غیر آن آورد، و وجهه به ملک غفلت از ملکوت آورد، چنانچه به عکس اگر انسان از چیزی بدی دید، و ادراک ناملایمات کرد، صورت آن ادراک در نفس، ایجاد تنفر نماید و هرچه آن صورت قوی تر باشد، آن تنفر باطنی قوی تر گردد. چنانچه اگر کسی در شهری رود که در آنجا امراض و آلام بر او وارد شود و ناملایمات خارجی و داخلی بر او رو آورد، قهراً از آنجا متنفر و منصرف شود و هرچه ناملایمات بیشتر باشد، انصراف و تنفر افزون شود... و اگر به عالم دیگری معتقد باشد و فضای وسیع خای از هر محنت و المی (142) سراغ داشته باشد، قهراً بدانجا سفر کند و اگر سفر جسمانی نتوان کرد، سفر روحانی کند و دلش را بدانجا فرستد و پر واضح است که تمام مفاسد روحانی و اخلاقی و اعمالی از حب به دنیا و غفلت از حق تعالی و آخرت است و حب به دنیا منشأ هر خطیئه است، چنانچه تمام اصلاحات نفسانی و اخلاقی و اعمالی از توجه به حق و دار کرمت آن و از بی علاقگی به دنیا و عدم رکون (143) و اعتماد به زخارف (144) آن است (145).

موعظه 59: اسیر شهوت

آنهایی که بنده دنیا و شهوت خویش اند، و طوق بندگی هوای نفس را در گردن نهادند، بندگی از هر کسی که دنیا را پیش او سراغ دارند یا احتمال می دهند، می کنند و خاضع او می شوند و اگر در ظاهر زبان منیت و عفت نفس گشایند، تدلیس(146) محض است و اعمال آنها و اقوال آنها، این کلام را تکذیب کنند. و این اسارت و رقیت (147) از اموری است که انسان را همیشه در زحمت و ذلت و رنج و تعب دارد و انسان با شرف و عزت نفس، باید با هر وسیله و جدیت خود را از آن پاک و پاکیزه کند و پاک شدن از این کثافت و رهایی از این قید خواری و مذلت به معالجه اساس نفس است و آن با علم و عمل نافع صورت گیرد. اما عمل، پس آن به ارتیاضات (148) شرعیه و مخالفت نفس است، در مدتی (که) آن را از محبت مفرط به دنیا و تبعیت شهوات و هواهای نفسانیه منصرف کند. تا آنکه نفس عادت به خیرات و کمالات کند و اما علم، به آن است که انسان به نفس ضعیف و محتاج و فقیر و بی نوا هستند و آنها نیز مثل خود من در تمام امور جزئیه و کلیه، محتاج به غنی مطلق و قادر توانا هستند و آن ها قابل آن نیستند که حاجت کسی را برآورند و کوچکتر از آن هستند که نفس به آنها متوجه گردد و قلب خاضع آنها گردد و همان قادر توانایی که به آنها عزت و شرف و مال و منال داده، قادر است به هر کسی بدهد. حقیقتاً انسان را عار آید که به واسطه شکم خود یا راه انداختن شهوت خویش، اینقدر ذلت و خواری به خود راه دهد و از این مخلوق بی همه چیز و فقرای بی دست و پا و اوذلاء (149) بی دانش و بینش منت کشید. منت اگر می کشی، از غنی مطلق و خالق سماوات و ارض بکش (150).

موعظه 60: از خدا خواستن

ای عزیز!
تو اگر عار نداری از طلب دنیا، لااقل از مخلوق ضعیف که مثل خود تو است، طلب مکن. بفهم که مخلوق را قدرتی نیست برای تعمیر دنیای تو.گیرم که که با هزار منت و ذلت، اراده او را جلب کردی، اراده او در ملک حق، کارکن، نیست و کسی را تصرفی موقته، از خلق بی همه چیز تملق مگو و از خدای خود غافل مشو و حریت و آزادی خود را حفظ کن و قید و عبودیت و اسارت را از گردن خود بردار و در جمیع احوال آزاد شو(151).