فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 29: خیالهای آدمی

از همه اینها پست تر !
و کوچک تر کسی است که به امور خارجیه از قبیل مال و منال و حشم (58) و طایفه تکبر کند. بیچاره از جمیع اخلاق آدمی و ادب انسانی دور است، و دستش از تمام علوم و معارف تهی است، ولی چون لباسش، پشم گوسفند است وپدرش فلان و فلان است به مردم تکبر کند. چه فکر کوچک و قلب تنگ و تاریکی دارد، که قانع شده از تمام کمالات به لباس زیبا و از تمام زیبایی ها به کلاه و قبا. بیچاره به مقام حیوانی و حفوظ (59) حیوانیت ساخته، و قناعت کرده از جمیع مقامات انسانیه به یک صورت خالی از مغزی و شکل تهی از حقیقتی و خود را با این وصف دارای مقام دانسته، این قدر پست و نالایق است که اگر کسی از او یک رتبه دنیایی بالاتر باشد، چنان با او رفتار می کند که گویی بنده با مولای خود(60).

موعظه 30: تفکر

ای انسانی که اول امرت هیچ نبودی و در کتم (61) عدم دهرهای غیر متناهیه بودی! ناچیزتر از عدم و محو از صفحه وجود چیست؟ پس از آن که اراده حق تعلق گرفت به پیدایش تو، از بس ناقص القابلیه و پست و ناچیز بودی و قابل قبول فیض نبودی، تو را از هیولای (62) عالم که جز قوه محض و ضعف صرف چیزی نبود، به صورت جسمیه و عنصریه که اخس (63) موجودات و پست ترین کائنات است، درآورد، و از آنجا تو را به صورت نطفه - که اگر دستت به آن آلوده گردد، استقذار(64) کنی و او را با زحمت پاک کنی - درآورد، و در منزلی بس تنگ و پلید که آن انثیین پدر است، جایگزین کرد، و از مجرای بول، تو را در حالت زشت فجیعی، به رحم مادر وارد کرد، و تو را در جایی منزل داد که از ذکر آن متنفر شوی، و در آنجا تو را به شکل علقه(65) و مضغه (66) درآورد، و با غذایی تربیت داد که از شنیدنش وحشت می کنی و باید خجلت کشی ولی چون همه مبتلای به این بلیه ها هستند، خجلت زایل شود و البیة اذا عمت، طابت (67) تو در تمام این تطوارت (68) ارذل (69) و اذل(70) و پست ترین موجودات بودی... تا آن که لایق شدی به آمدن به محیط دنیا از پست ترین مجراها در پست ترین حالات تو را وارد این فضا کرد... پس از آن که به قدرت کامله دارای قوای ظاهره و باطنه فرمود باز به قدری ضعیف و ناچیزی که به هیچ یک از قوای خودت، در تحت تصرف (تو) نیست. صحت خود را حفظ نتوانی کرد.قدرت و حیات خود را نگاهداری نتوانی نمود. جوانی و جمال خود را محفوظ نتوانی کرد. اگر آفتی و مرضی به تو هجوم آورد به دفعش قادر نیستی. بالجمله هیچ یک از وجوه و شئون آن در تحت اختیارت نیست. اگر یک روز گرسنه بمانی، به خوردن هر مردار گندیده یی حاضر شوی، و اگر چیزها به تو غلبه کند، به هر آب گندیده پلیدی رضایت دهی، و همین طور در تمام چیزها یک بنده ذلیل بیچاره هستی که به هیچ چیز قادر نیستی(71).

موعظه 31: حقیقت انسان

عزیزم ! جز خودت کسی را ندیدی، و آنچه دیدی به نظر اعتبار و موازنه در نیاوردی. خودت را با هرچه داری از شئون حیات و از زخارف دنیا قیاس کن به شهرت، و شهرت را به مملکتت، و آن را به سایر ممالک دنیا که از صد، یکی از آن ها را نشنیدی، و تمام ممالک را به خود زمین، و زمین را به منظومه شمسی و کرات وسیعه یی که ریزه خوار اشعه منیره شمس اند، و تمام منظومه شمسی را که از محیط فکر من و تو خارج است به منظومه های دیگر که شمس ما با همه سیاراتش، یکی از سیارات یکی از آنهاست که هر یک آن ها طرف قیاس با شمس ما و سیارات آن نیست... اینها شئون حیات تو و حفوظ تو و من است از این عالم وجود، و پس از آن که اراده حق تعلق گرفت، که تو را از این دنیا ببرد، امر کند به جمیع قوایت که رو به ضعف گذارند و فرمان دهد به تمام ادراکاتت که از کار بایستند. کارخانه وجودت را مختل فرماید. سمع و بصر و قوت قدرتت را بگیرد و تو یک جمادی شوی که پس از چند روز از گند و تعفنت، مشام مردم متأذی شود، و از صورت و هیئت آدم ها گریزان گردند، و تمام اجزاء و اعضایت پس از مدتی از هم بگسلد و پاشیده گردد. اینها به حال جسم تو، مال و منال و حشمت هم که حالش معلوم است. اما برزخ تو اگر اصلاح نشده، خدای نخواسته بروی، خدا می داند در چه صورتی و در چه حالتی هستی. ادراکات اهل این عالم از دیدن و شنیدن و شم آن عاجز است.ظلمت و وحشت و فشار قبر را تو هر چه بشنوی به تاریکی ها و وحشت ها و فشارهای این عالم قیاس می کنی با آن که قیاس باطلی است.خداوند به فریاد ما برسد از آنچه برای خود، به اختیار خود تهیه کردیم. عذاب قبر که نمونه یی از عذاب آخرت است و از بعض روایات استفاده شود که دست ما از دامن شفعاء هم کوتاه است، خدا می داند چه عذابی است؟حال نشأه است آخرت ما از همه حالات سابقه بدتر و وحشتناک تر است.روز به روز حقایق است.روز کشف سرایر است. روز تجسم اعمال و اخلاق است.روز رسیدن به حساب است.روز ذلت در مواقف است.این هم حال قیامت.
و اما حال جهنم که بعد از قیامت است، آن معلوم است.از جهنم، خبری می شنوی، عذاب جهنم، فقط آتش نیست، یک در هولناکی از آن به چشمت باز می شود که اگر در این عالم باز شود، تمام اهل آن از وحشت هلاک شوند...
پس کسی که اول امرش عدمی است غیر متناهی، و از وقتی که پا به عرصه وجود می گذارد، جمیع تطوراتش زشت و نازیبا است و تمام حالاتی که بر او رخ می دهد، خجالت آور است، و دنیا و برزخ و آخرتش، هر یک از دیگری فجیع تر و مفتضح تر است آیا به چه چیز تکبر می کند؟ با چه کمالی و جمالی، افتخار می نماید؟ پس معلوم شد که تکبر نیست مگر از غایت جهل و نادانی. هرکس عملش بیشتر و روحش بزرگتر و صدرش منشح تر است، متواضع تر است.
این ننگ جهل و عار پستی نظر را از خود دور کن، و متصف به صفات انبیا شو و صفت شیطان را به یک سو انداز، و منازعه با خدای خود را ردای کبریای او مکن، که منازع با حق، مهقور غضب او خواهد شد، و به رو در آتش خواهد افتاد(72).