فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

محکوم شدن قاضی مدرس و ملقب شدن شیخ مفید به مفید

درباره لقب مفید ابن شهر آشوب رحمت الله علیه در معالم العلماء در ترجمه شیخ مفید گفته: این لقب را صاحب الامر علیه السلام به شیخ مفید داد چنانچه محدث قمی در فوائد الرضویه فرموده: در توقیع شریف حضرت بقیه الله علیه السلام مرقوم است: للشیخ السدید و المولی الرشید الشیخ المفید .
اما بنابر آنچه در میان مردم مشهور است و چنانچه در کتابهای سرائر و مجالس المومنین و دیگران نوشته اند قاضی عبدالجبار معتزلی در بغداد در مجلس درس نشسته بود وائمه فریقین (شیعه و سنی ) همه حاضر بودند. شیخ مفید که مجتهد شیعه بود و قاضی نام او را شنیده بود ولی او را ندیده بود در مجلس درس حاضر شد و در محل کفش کن مجلس نشست و بعد از لحظه ای خطاب به قاضی کرده گفت اگر اجازه بدهید از علما سوالی دارم. قاضی گفت: بپرسید. گفت: آن خبر که طایفه شیعه روایت می کنند که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر درباره علی علیه السلام فرموده: من کنت مولاه فعلی مولاه صحیح است یا شیعه آن را ساخته است؟ قاضی گفت خبر صحیح است. شیخ گفت: پس این خلافها و خصومت ها چیست؟ قاضی گفت ای برادر این خبر روایت است ولی خلافت ابابگر درایت است. آدم عاقل درایت را برای روایت ترک نمی کند. شیخ دوباره پرسید: چه می گوئید درباره خبری که از پیغمبر است که فرمود: یا علی حربک حربی و سلمک سلمی یعنی یا علی جنگ با تو جنگ با من است و صلح با تو صلح با من است آیا این خبر صحیح است؟ قاضی گفت: ای برادر آنها که با علی جنگیدند بعداً توبه کردند. شیخ فرمود: ای قاضی جنگ با علی علیه السلام درایت است ولی توبه کردن آنان روایت است. و به قول شما روایت در مقابل درایت اعتبار ندارد. قاضی نتوانست جواب بدهد مدتی سر به زیر انداخت بعد گفت تو که هستی؟ شیخ گفت: من محمد بن محمد بن نعمان حارثی هستم. قاضی برخاست و دست شیخ را گرفت و در جای خود نشاند و گفت: انت المفید حقاً علما را خوش نیامد. قاضی گفت این مرد مرا الزام کرد، اگر شما جواب او را میدانید بگوئید. همه ساکت ماندند. (1148)
- شیخ مفید

محکوم شدن قاضی مدرس و ملقب شدن شیخ مفید به مفید

درباره لقب مفید ابن شهر آشوب رحمت الله علیه در معالم العلماء در ترجمه شیخ مفید گفته: این لقب را صاحب الامر علیه السلام به شیخ مفید داد چنانچه محدث قمی در فوائد الرضویه فرموده: در توقیع شریف حضرت بقیه الله علیه السلام مرقوم است: للشیخ السدید و المولی الرشید الشیخ المفید .
اما بنابر آنچه در میان مردم مشهور است و چنانچه در کتابهای سرائر و مجالس المومنین و دیگران نوشته اند قاضی عبدالجبار معتزلی در بغداد در مجلس درس نشسته بود وائمه فریقین (شیعه و سنی ) همه حاضر بودند. شیخ مفید که مجتهد شیعه بود و قاضی نام او را شنیده بود ولی او را ندیده بود در مجلس درس حاضر شد و در محل کفش کن مجلس نشست و بعد از لحظه ای خطاب به قاضی کرده گفت اگر اجازه بدهید از علما سوالی دارم. قاضی گفت: بپرسید. گفت: آن خبر که طایفه شیعه روایت می کنند که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر درباره علی علیه السلام فرموده: من کنت مولاه فعلی مولاه صحیح است یا شیعه آن را ساخته است؟ قاضی گفت خبر صحیح است. شیخ گفت: پس این خلافها و خصومت ها چیست؟ قاضی گفت ای برادر این خبر روایت است ولی خلافت ابابگر درایت است. آدم عاقل درایت را برای روایت ترک نمی کند. شیخ دوباره پرسید: چه می گوئید درباره خبری که از پیغمبر است که فرمود: یا علی حربک حربی و سلمک سلمی یعنی یا علی جنگ با تو جنگ با من است و صلح با تو صلح با من است آیا این خبر صحیح است؟ قاضی گفت: ای برادر آنها که با علی جنگیدند بعداً توبه کردند. شیخ فرمود: ای قاضی جنگ با علی علیه السلام درایت است ولی توبه کردن آنان روایت است. و به قول شما روایت در مقابل درایت اعتبار ندارد. قاضی نتوانست جواب بدهد مدتی سر به زیر انداخت بعد گفت تو که هستی؟ شیخ گفت: من محمد بن محمد بن نعمان حارثی هستم. قاضی برخاست و دست شیخ را گرفت و در جای خود نشاند و گفت: انت المفید حقاً علما را خوش نیامد. قاضی گفت این مرد مرا الزام کرد، اگر شما جواب او را میدانید بگوئید. همه ساکت ماندند. (1149)
- سخن حق نزد ظالم

نوشته بهلول بر دیوار کاخ هارون

روزی بهول بر هارون وارد شد در میان عمارت مجلل و نوساز خود مشغول گردش و تفریح بود از به بهلول خواست که چند جمله بر روی این بناء جدید بنویسد پس بهلول بر روی بعضی از دیوارها نوشت: رفعت الطین و وضعت الدین، رفعت الجض و وضعت النض، فان کان من مالک فقدا اسرفت و الله یحب المسرفین و ان کان من مال غیرم فقد ظلمت و الله لا یحب الظالمین یعنی ای هارون تو گل را بلند کردی و دین را فروهشتی و خوار کردی ، گج رابالابردی و نص و فرمایش پیغمبر خدا را پائین آوردی.
اگر این بنا با این مخارج زیاد از مال خودت بوده اسراف کرده ای و خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد و اگر از مال دیگران است ظلم بر دیگران کرده ای و خداوند ظلم کنندگان را دوست ندارد. (1150)
- بهلول