فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

قضیه ای دیگر

در ققص العلماء نوشته مرحوم سید عبدالکریم از قول پدرش آقای سید زین العابدین لاهیجی نقل کرده که فرمودند: در اواخر عمر استاد بزرگ آقا باقر بهبهانی من در نجف تحصیل می کردم آقای بهبهانی از کثرت پیری به درس حاضر نمی شد ولی یک درس شرح لمعه به عنوان تیمن و تبرک در منزلش می فرمود ما چند نفر به درس حاضر می شدیم از قضا روزی مرا احتلام عارض شد ،و نمازم قضا شد وقت درس هم رسید فکر کردم که اول به درس حاضر شوم بعد برای غسل به حمام بروم پس وارد مجلس شدیم آقا به اطاق درس تشریف آوردند و مثل هر روز با خوشروئی و بشاشت به همه توجه و التفات فرمود و توجهی به من کرد ،ناگهان قیافه اش تغییر پیدا و گرفته شد و بعد فرمود امروز درس تعطیل است ،آقایان بروند به من کارهای دیگرشان برسند طلاب حرکت کردند من حرکت کردم خواستم از اطاق خارج شوم اشاره فرمود که شما بنشیند من نشستم وقتی همه رفتند و اطاق خلوت شد فرمود:همانجا که نشسته ای زیر فرش مقداری پول هست آن را بردار برو حمام غسل کن و از این به بعد با حال جنابت در چنین مجلسی حاضر مشو .(978)
- جنابت

قضیه ای دیگر

در ققص العلماء نوشته مرحوم سید عبدالکریم از قول پدرش آقای سید زین العابدین لاهیجی نقل کرده که فرمودند: در اواخر عمر استاد بزرگ آقا باقر بهبهانی من در نجف تحصیل می کردم آقای بهبهانی از کثرت پیری به درس حاضر نمی شد ولی یک درس شرح لمعه به عنوان تیمن و تبرک در منزلش می فرمود ما چند نفر به درس حاضر می شدیم از قضا روزی مرا احتلام عارض شد ،و نمازم قضا شد وقت درس هم رسید فکر کردم که اول به درس حاضر شوم بعد برای غسل به حمام بروم پس وارد مجلس شدیم آقا به اطاق درس تشریف آوردند و مثل هر روز با خوشروئی و بشاشت به همه توجه و التفات فرمود و توجهی به من کرد ،ناگهان قیافه اش تغییر پیدا و گرفته شد و بعد فرمود امروز درس تعطیل است ،آقایان بروند به من کارهای دیگرشان برسند طلاب حرکت کردند من حرکت کردم خواستم از اطاق خارج شوم اشاره فرمود که شما بنشیند من نشستم وقتی همه رفتند و اطاق خلوت شد فرمود:همانجا که نشسته ای زیر فرش مقداری پول هست آن را بردار برو حمام غسل کن و از این به بعد با حال جنابت در چنین مجلسی حاضر مشو .(979)
- جنابت

آن مرد را خارج کنید !

در کتاب مستدرک الوسائل جلد 3 صفحه 401 در ضمن حالات صاحب مقامات عالیه جناب سید محمد باقر قزوینی نقل کرده :در سنه 1246 در نجف اشرف طاعون سخیت به اهل نجف وارد شد که قریب چهل هزار نفر تلف شدند و هر کس توانست فرار کرد جز سید محمد باقر که قبل از آمدن طاعون حضرت علی علیه السلام را در خواب دیده بود که فرمود بک یختم یا ولدی یعنی ای فرزندم تو آخرین کسی هستی که با طاعون وفات می کنی و هیمن طور هم شد.
چون در آن ایام ملیت زیاد بود جنازه ها را می آورند و سید برای هر چند تا جنازه یک نماز می خواند یک روز (بنا به نقل مرحوم سید مرتضی نجفی ) موقعی که مشغول نماز میت بود پیرمردی عجمی که از اخیار مجاورین نجف اشرف بود آمد و به سید نظر می کرد و گریه می نمود مثل اینکه اگر این روزها مرگ من رسید از سید تقاضامندم نماز مرا به تنهائی بخواند و با میت دیگری نخواند به سید عرض کردم سید قول داد و قبول کرد که نماز او را منفرداً بخواند و پیرمرد رفت.
فردا جوانی آمد عرض کرد همان پیرمرد دیروزی که پدر من است در حال احتضار است از شما خواهشی کرده که به ملاقاتش تشریف بیاورید سید حرکت کرد و سید عاملی را در جای خود قرار داد که به جنازه ها نماز بخواند و خود با جماعتی برای عیادت آن مومن تشریف آورد در بین راه یک شخص صالحی وقتی دید سید به عیادت می رود او هم هوس کرد و آمد که از فیض ثواب عیادت در حضور سید بهره مند گردد. چون سید با جمعیت وارد شدند مریض خوشحال شد. با همه اظهار مسرت و تشکر کرد ولی ناگاه متغیر و ناراحت شده با دست و سر به آن مرد صالح اشاره نمود که برگردد و برو بیرون و به فرزندش اشاره می کرد که او را بیرون کن همه حاضرین تعجب کردند چون آن مرد با این مریض هیچ آشنائی نبود ، آن مرد رفت و بعد از فاصله ای برگشت وقتی وارد شد این دفعه مریض با او با کمال محبت تعارف نمود وقتی سر این مطلب را از آن مرد صالح پرسیدیم گفت من جنب بودم چون شما را دیدم غسلم را تاخیر انداختم که با شما در عیادت شرکت کنم وقتی دیدم مریض ناراحت است فهمیدم که جهت ناراحتی او چیست. (980)
- کرامات