فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

توسل به حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام و رهائی از مرگ

آقای حاج میرزا محمد رضا فقیه کرمانی پس از مراجعت به کرمان بنای مخالفت و مبارزه با فرقه ضاله شیخیه می گذارند و همو یک کتاب بی نقطه علمی در رد آنان نوشته اند.
وقتی از مرحوم حاج سید یحیی واعظ یزدی برای تبلغ و مبارزه بر علیه شیخی های کرمان دعوت کرد و آن مرحوم آن فرقه ضاله را رسوا نمود و مردم را به انحراف آنان متوجه ساخت شیخی ها تصمیم قتل سید یحیی را گرفتند و با نقشه عجیبی از ایشان دعوت کردند که برای منبر به فلان منزل تشریف بیاورید ایشان را برداشتند بردند به باغی در خارج شهر در باغ سید احساس خطر کرد و دید در دام مرگ افتاده است و کسی هم از وضع او باخبر نیست پس توسلی به حضرت زهرا سلام الله علیها پیدا می کند و نماز استغاثه به آن حضرت را می خواند و مشغول خواندن یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی بوده که دشمن آماده می شوند که او را قطعه قطعه کنند که یک مرتبه صدای تکبیر و فریاد مسلمانها بلند شده آن باغ را محاصره می نمایند واز دیوار بدرون باغ ریخته و حساب شیخی ها را رسیده و سیدرا رها می نمایند و با احترام به همراه مرحوم میرزا محمدرضا کرمانی به شهر و منزل آوردند از آیة الله کرمانی سوال کردند شما از کجا دانستید که سید یحیی در معرض مرگ و گرفتار است ؟ فرمود : خوابیده بودم در عالم خواب حضرت طاهره سلام الله علیها را دیدم فرمودند شیخ محمد رضا فوراً خودت را به پسرم سید یحیی برسان و او را نجات بده که اگر دیر کنی اوکشته خواهد شد .(931)
- شیخ انصاری

تو زنده خواهی ماند

فاضل عراقی در دارالسلام از محقق رشتی و او از فرزند عارف جلیل القدر و عالم متبحر حاج سید علی شوشتری نقل می کند که در سال 1260 مرض وبا در نجف اشرف بروز کرد اواسط شب پدرم حاج سید علی شوشتری به این مرض مبتلا شد چون حال او را پریشان دیدم از ترس آنکه مبادا فوت کند و شیخ مرتضی از ما مواخذه کند که چرا برای عیادت به او اطلاع نداده ایم چراغی روشن نمودم که به منزل شیخ برویم و او را مطلع سازیم
، پدرم متوجه شده گفت کجا می روید؟ عرض کردیم به منزل شیخ به اتفاق خادمش ملا رحمت الله تشریف آورد سید را مضطرب و پریشان دید به او گفت مضطرب نباش خوب می شوی انشاءالله سید عرض کرد : از کجا می فرمائید؟ فرمود:من از خدای خواسته ام که تو بعد از من باشی و بر جنازه من نماز بخوانی گفت چرا این را خواستی ؟ فرمود:حال که شد و به اجابت نیز رسید پس قدری نشست و سوال و جواب و مطابیه و شوخی با هم کردند بعد شیخ تشریف برد فردا در درس فرمود: می گویند سید علی مریض است هر کس از طلاب می خواهد به عیادت او برود با من بیاید پس با جمعی از طلاب تشریف آورد مثل کسی که هیچ خبری ندارد احوال سید را می پرسید من خواستم عرض کنم که شما دیشب اینجا بودید ناگاه سید انگشت به دندان گذاشت و شاره کرد من هم سکوت کردم سید حالش خوب شد تا شیخ از دنیا رفت و او طبق وصیت شیخ بر جنازه اش نماز خواند. (932)
- کرامات

تو زنده خواهی ماند

فاضل عراقی در دارالسلام از محقق رشتی و او از فرزند عارف جلیل القدر و عالم متبحر حاج سید علی شوشتری نقل می کند که در سال 1260 مرض وبا در نجف اشرف بروز کرد اواسط شب پدرم حاج سید علی شوشتری به این مرض مبتلا شد چون حال او را پریشان دیدم از ترس آنکه مبادا فوت کند و شیخ مرتضی از ما مواخذه کند که چرا برای عیادت به او اطلاع نداده ایم چراغی روشن نمودم که به منزل شیخ برویم و او را مطلع سازیم
، پدرم متوجه شده گفت کجا می روید؟ عرض کردیم به منزل شیخ به اتفاق خادمش ملا رحمت الله تشریف آورد سید را مضطرب و پریشان دید به او گفت مضطرب نباش خوب می شوی انشاءالله سید عرض کرد : از کجا می فرمائید؟ فرمود:من از خدای خواسته ام که تو بعد از من باشی و بر جنازه من نماز بخوانی گفت چرا این را خواستی ؟ فرمود:حال که شد و به اجابت نیز رسید پس قدری نشست و سوال و جواب و مطابیه و شوخی با هم کردند بعد شیخ تشریف برد فردا در درس فرمود: می گویند سید علی مریض است هر کس از طلاب می خواهد به عیادت او برود با من بیاید پس با جمعی از طلاب تشریف آورد مثل کسی که هیچ خبری ندارد احوال سید را می پرسید من خواستم عرض کنم که شما دیشب اینجا بودید ناگاه سید انگشت به دندان گذاشت و شاره کرد من هم سکوت کردم سید حالش خوب شد تا شیخ از دنیا رفت و او طبق وصیت شیخ بر جنازه اش نماز خواند. (933)
- اولیاء الله