فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

بحر العلوم و التزام رکاب امام حسین علیه السلام و حضور در صحنه عاشورا در عالم رویا

زنوزی نقل می کند در شب چهار شنبه ماه محرم الحرام 1210 از سید مرحوم (علامه بحرالعلوم) شنیده شد که فرمودند بیست و پنج ساله قبل از از این در شب جمعه به مطالعه کتب مشغول بودم ، پنج ساعت از شب گذشته بود که خواب مرا ربود.
در عالم رویا دیدم گویا در مکه معظمه می باشم و حضرت امام حسین علیه السلام در آنجا توقف کرده و اراده سفر کربلا دارنددر روز ترویه ( هشتم ذیحجه )عزم حضرت جزم شده بادیه پیمای راه کربلا گردیدند و جمیع اهلبیت ملازم رکاب عالی بودند و علم را حضرت عباس گرفته بود جناب عباس رکاب عالی بودند و علم را حضرت عباس گرفته بود جناب علی اکبر در یمین و قاسم در یسار و اولاد عقیل و والاد علی در پشت سر با انبوهی از اصحاب کبار از مکه بیرون آمدند و جمیع ساکنان آن خطه به مشایعت حضرت بیرون آمدند و مرا تریدی دست دارد که از حضرتخلف کنم و به مراسم حج قیام نمایم یاملازم رکاب شوم بعد از استخاره و استشاره بسیار رایم براین قرا گرفت که حج واجب را ادا کرده ایم برای حج سنتی تخلف از امام روانیست .پس با حضرت روانه شدم و مسائلی را در آن راه از آن حضرت سوال می کردم و هر چه به حضرت در آن راه رخ نمود به رای العین تماشا می نمودم تا یک شبی چون حضرت بسیار از جفا کاران امت شکایت می نمود عرض کردم شما را جا و مکانی نیست که در آنجا تحصن نموده این بلیه را از خود رفع کنید ؟فرمود :بیا من از پی حضرت روانه شدم تا برسرپلی قرار گرفتند و حصاری به دیده من آمد که سر به آسمان کشیده و مجموع دیوارش از فولاد بود حضرت داخل حصار شده و من هم از پی او داخل شدم عالمی دیگر مشاهده کردم حضرت فرمود ما را چنین جائی و مکانی است که این بلیه را می توانیم رد کنی لیکن حکم خدا جاری گردیده که بروم و شهید شوم و آنچه خداوند وعده فرموده از شفاعت واستجابت دعا در تحت قبه من و شفا در تربیت من عنایت فرماید.
پس من منزل به منزل هر حادثه ای رخ داده بود دیدم تا به منزل شقوق رسیدم که خبر فوت حضرت مسلم رسید حضرت بسیار متاثر شدند و پاره ای مناجات فرمودند تا وارد کربلا گردیدیم آمدن حر و سایر احوالات کربلا را مشاهده کردم تا بنای جنگ شد چند مرتبه ای اجازه میدان طلبید ،مرخصم نفرمودند.
جمیع اصحاب یک یک پیش دیده ام بعد از مرخص شدن شهید می شدند تا نوبت به اهل بیت رسیده مطابق آنچه در احادیث آمده است همه شهید شدند تا نوبت به حضرت عباس رسید بعد از شهادت وی حضرت تنها ماند و اهل بیت وحشت بسیار نمودند چنانکه گویی آسمان به زمین افتاده است.
از هول این وقایع از خواب بیدار شدم دیدم آنقدر گریه کرده ام که سه ورق از کتابی که مطالعه می کردم ترشده بود و هشت ساعت از شب گذشته بود و این واقعه در مدت سه ساعت اتفاق افتاده بود سپس کتب احادیث را آورده مطالعه کردم طابق النعمل با آنچه دیده بودم مطابق بود بی زیاده و نقصان به جز نقل حصار که آن را در کتب ندیدیم. (864)
- رویا

رویای بحرالعلوم

باز فاضل زنوزی نوشته بودند که سید بحرالعلوم دو سال بعد از این واقعه در عالم رویا دیدم که در مدینه مشرفه بودم و مرا جناب پیغمبر احضار نمود داخل حجره مقدسه و حسنین و جناب فاطمه علیهم السلام در حاشیه مجلس قرار گرفته اند و جناب علی علیه السلام سر پا ایستاده است به دست بوسی رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شدم مرا مخاطب به خطاب مرحیا بولدی نموده و کمال محبت و مهربانی درباره من مبذول داشت مساله چند سوال نمودم فرمودند از امام زمان خود سوال کن پس صاحب الامر را حاضر نمودند و مسائل خود را سوال نمودم.
پس رو به به فاطمه نموده فرمودند : خدا ولدک پسرت را بگیر پس فاطمه مرا گرفته به حجره خود برد و از من رویش را نمی گرفت و گویا صورت مبارکش الحال در نظرم هست ، پس فاطمه علیهاالسلام برای من آش آورد که همه حبوبات در آن بود تناول نمودم و در نهایت شوق از خواب بیدار شدم چنان شرح صدری برای من اتفاق افتاده بود که هر چه بعد از آن در کتب می دیدم بیک مرتبه حفظ می نمودم و همیشه طالب آن آش بودم تا روزی از مادرم سوال نمودم که آش به این صفت دیده ای فرمودند بلی در عجم متعارف است که می پزند وجمیع حبوبات داخل آن نمی کنند و آش فاطمه زهرا علیهما السلام می نامند و حکایات دیگری باز از سید بحرالعلوم نقل کرده اند که مکرر حضرت ولی عصر را زیارت کرده اند .(865)
- امام زمان عج

رویای بحرالعلوم

باز فاضل زنوزی نوشته بودند که سید بحرالعلوم دو سال بعد از این واقعه در عالم رویا دیدم که در مدینه مشرفه بودم و مرا جناب پیغمبر احضار نمود داخل حجره مقدسه و حسنین و جناب فاطمه علیهم السلام در حاشیه مجلس قرار گرفته اند و جناب علی علیه السلام سر پا ایستاده است به دست بوسی رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شدم مرا مخاطب به خطاب مرحیا بولدی نموده و کمال محبت و مهربانی درباره من مبذول داشت مساله چند سوال نمودم فرمودند از امام زمان خود سوال کن پس صاحب الامر را حاضر نمودند و مسائل خود را سوال نمودم.
پس رو به به فاطمه نموده فرمودند : خدا ولدک پسرت را بگیر پس فاطمه مرا گرفته به حجره خود برد و از من رویش را نمی گرفت و گویا صورت مبارکش الحال در نظرم هست ، پس فاطمه علیهاالسلام برای من آش آورد که همه حبوبات در آن بود تناول نمودم و در نهایت شوق از خواب بیدار شدم چنان شرح صدری برای من اتفاق افتاده بود که هر چه بعد از آن در کتب می دیدم بیک مرتبه حفظ می نمودم و همیشه طالب آن آش بودم تا روزی از مادرم سوال نمودم که آش به این صفت دیده ای فرمودند بلی در عجم متعارف است که می پزند وجمیع حبوبات داخل آن نمی کنند و آش فاطمه زهرا علیهما السلام می نامند و حکایات دیگری باز از سید بحرالعلوم نقل کرده اند که مکرر حضرت ولی عصر را زیارت کرده اند .(866)
- منزلت