فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

ای آتش متعرض این خرمن شو

داستان زیر را که حضرت آیةالله شیخ محمد علی اراکی حفظه الله نقل فرموده است :
پدرم نقل کرد که آخوند کبیر(ملا محمد ،پدر مرحوم آقا ضیاء عراقی )ارتزاقش از یک قطعه زمینی در همان اطراف سلطان آباد (اراک )بود زارعت می کرد و نان سال خودش وعیالش از هان قطعه زمین بود یک وقت که حاصل آن زمین را در خرمنگاه جمع کرده بودند در اطرافش هم خرمنهائی بوده است کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند باد هم بوده و آتش افتاد بود توی خرمنها به محض افتادت آتش ،خرمن ها آتش می گیرد تا آتش همه خرمن ها را می گیرد کسی به آخوند می گوید :چه نشسته ای؟نزدیک است آتش خرمن شما را بگیرد آخوند تا این را می شنود عبا و عمامه رابر می دارد و قرآن را به دست می گیرد و می رود به بیابان و رو آتش و در دستش هم قرآن می گوید : ای آتش این نان خانواده و اهل و عیال من است ترا به این قران قسم به این خرمن متعرض نشو! پدرم می گفت تمام آن قبه ها (کپه ها خرمن ها )که در اطراف بود خاکستر شد و این یکی ماند هر کس که می آمد ،انگشت به دهان می گرفت ومتحیر می شد که این چه جور سالم مانده ولی من از قضیه خبر داشتم.
پدر مرحوم آقا ضیاء (عراقی )همچو شخصی بوده است رحمة الله علیهم رحمه واسعه (816)
- قرآن

ای آتش متعرض این خرمن شو

داستان زیر را که حضرت آیةالله شیخ محمد علی اراکی حفظه الله نقل فرموده است :
پدرم نقل کرد که آخوند کبیر(ملا محمد ،پدر مرحوم آقا ضیاء عراقی )ارتزاقش از یک قطعه زمینی در همان اطراف سلطان آباد (اراک )بود زارعت می کرد و نان سال خودش وعیالش از هان قطعه زمین بود یک وقت که حاصل آن زمین را در خرمنگاه جمع کرده بودند در اطرافش هم خرمنهائی بوده است کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند باد هم بوده و آتش افتاد بود توی خرمنها به محض افتادت آتش ،خرمن ها آتش می گیرد تا آتش همه خرمن ها را می گیرد کسی به آخوند می گوید :چه نشسته ای؟نزدیک است آتش خرمن شما را بگیرد آخوند تا این را می شنود عبا و عمامه رابر می دارد و قرآن را به دست می گیرد و می رود به بیابان و رو آتش و در دستش هم قرآن می گوید : ای آتش این نان خانواده و اهل و عیال من است ترا به این قران قسم به این خرمن متعرض نشو! پدرم می گفت تمام آن قبه ها (کپه ها خرمن ها )که در اطراف بود خاکستر شد و این یکی ماند هر کس که می آمد ،انگشت به دهان می گرفت ومتحیر می شد که این چه جور سالم مانده ولی من از قضیه خبر داشتم.
پدر مرحوم آقا ضیاء (عراقی )همچو شخصی بوده است رحمة الله علیهم رحمه واسعه (817)
- عجائب

ای آتش متعرض این خرمن شو

داستان زیر را که حضرت آیةالله شیخ محمد علی اراکی حفظه الله نقل فرموده است :
پدرم نقل کرد که آخوند کبیر(ملا محمد ،پدر مرحوم آقا ضیاء عراقی )ارتزاقش از یک قطعه زمینی در همان اطراف سلطان آباد (اراک )بود زارعت می کرد و نان سال خودش وعیالش از هان قطعه زمین بود یک وقت که حاصل آن زمین را در خرمنگاه جمع کرده بودند در اطرافش هم خرمنهائی بوده است کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند باد هم بوده و آتش افتاد بود توی خرمنها به محض افتادت آتش ،خرمن ها آتش می گیرد تا آتش همه خرمن ها را می گیرد کسی به آخوند می گوید :چه نشسته ای؟نزدیک است آتش خرمن شما را بگیرد آخوند تا این را می شنود عبا و عمامه رابر می دارد و قرآن را به دست می گیرد و می رود به بیابان و رو آتش و در دستش هم قرآن می گوید : ای آتش این نان خانواده و اهل و عیال من است ترا به این قران قسم به این خرمن متعرض نشو! پدرم می گفت تمام آن قبه ها (کپه ها خرمن ها )که در اطراف بود خاکستر شد و این یکی ماند هر کس که می آمد ،انگشت به دهان می گرفت ومتحیر می شد که این چه جور سالم مانده ولی من از قضیه خبر داشتم.
پدر مرحوم آقا ضیاء (عراقی )همچو شخصی بوده است رحمة الله علیهم رحمه واسعه (818)
- امام زمان عج