فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

ابن قولویه

جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه قمی جلالت این شیخ بزرگوار زیاده از آن است که به بیان و به قلم بیاید این بزرگوار در سنه 339 بقصد حج حرکت کرد به امید آنکه چون سال قرار بود حجر الاسود را که سالها بود قرامطه برده بودند به هجر،به مکه آورده در ایام حج در جای خود نصب کنند ، در حال نصب حجر امام را زیارت کند زیرا شیخ می دانست که حجر را غیر از امام معصوم کسی نمی تواند نصب کند چون به بغداد رسید مریض شد و نتوانست به مکه مشرف شود بالاخره نائبی گرفت به مکه فرستاد و نامه ای نوشت و مهر کرد گفت این نامه را می دهی به کسی که حجر را در جای خود نصب می کند و در آن نامه از مدت عمر خود و اینکه از این مرض می میرد یا خوب می شود سوال کرد .
آن شخص به مکه مشرف شد در روزی که می خواستند حجر را نصب کنند مردم جمع شده بودند ، قدری پول به خدام کعبه داد که او را نزدیک رکن جای دهند که ببیند چه کس حجر را نصب می کند گفت هر کس که حجر را به جای خود گذاشت و حجر را در جای خود قرار گرفت صدای مردم بلند شد آن شخص از همان راهی که آمده بود برگشت من دنبال او را گرفتم و دیده هایم را به سوی او دوخته بودم که او را گم نکنم مردم را به زحمت از خود دور می کردم و به دنبال او می دویدم به طوری که خیال می کردند من دیوانه هستم و بالاخره راه برایم باز می کردندمن به تعجیل می دویدم و او به آرامی راه می رفت باز به او نمی رسیدم تا رسیدنم به جائی که کسی دیگر نبود آن شخص روی به من نمود فرمود بیاور آنچه با توست من رقعه را به آن حضرت تقدیم کردم بدون آنکه نامه را باز کند فرمود به او بگو که از برای تو در بیماری خوفی نیست و تو سی سال دیگر خواهی مرد پس مرا گریه دست داد که دیگر نتوانستم حرفی بزنم و نتوانستم حرکت کنم و آن حضرت تشریف برد.
پس نائب جناب شیخ از مکه مراجعت نموده و این خبر را به شیخ داد چنان شد که آن حضر،خبر داده بود در سنه سیصد و شصت و نه (369 ) به رحمت الهی پیوست و در بقعه مطهره کاظمینه در پائین های پای امامین علیهما السلام در جنب قبر شیخ مفید دفن شد .
و اما آن ابن قولویه که در قم مدفون است در نزدیک بقعه علی بن بابویه قمی او محمد بن قولویه پدر این شیخ بزرگوار است نه خود او. (785)
- حجر الاسود

ابن قولویه

جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه قمی جلالت این شیخ بزرگوار زیاده از آن است که به بیان و به قلم بیاید این بزرگوار در سنه 339 بقصد حج حرکت کرد به امید آنکه چون سال قرار بود حجر الاسود را که سالها بود قرامطه برده بودند به هجر،به مکه آورده در ایام حج در جای خود نصب کنند ، در حال نصب حجر امام را زیارت کند زیرا شیخ می دانست که حجر را غیر از امام معصوم کسی نمی تواند نصب کند چون به بغداد رسید مریض شد و نتوانست به مکه مشرف شود بالاخره نائبی گرفت به مکه فرستاد و نامه ای نوشت و مهر کرد گفت این نامه را می دهی به کسی که حجر را در جای خود نصب می کند و در آن نامه از مدت عمر خود و اینکه از این مرض می میرد یا خوب می شود سوال کرد .
آن شخص به مکه مشرف شد در روزی که می خواستند حجر را نصب کنند مردم جمع شده بودند ، قدری پول به خدام کعبه داد که او را نزدیک رکن جای دهند که ببیند چه کس حجر را نصب می کند گفت هر کس که حجر را به جای خود گذاشت و حجر را در جای خود قرار گرفت صدای مردم بلند شد آن شخص از همان راهی که آمده بود برگشت من دنبال او را گرفتم و دیده هایم را به سوی او دوخته بودم که او را گم نکنم مردم را به زحمت از خود دور می کردم و به دنبال او می دویدم به طوری که خیال می کردند من دیوانه هستم و بالاخره راه برایم باز می کردندمن به تعجیل می دویدم و او به آرامی راه می رفت باز به او نمی رسیدم تا رسیدنم به جائی که کسی دیگر نبود آن شخص روی به من نمود فرمود بیاور آنچه با توست من رقعه را به آن حضرت تقدیم کردم بدون آنکه نامه را باز کند فرمود به او بگو که از برای تو در بیماری خوفی نیست و تو سی سال دیگر خواهی مرد پس مرا گریه دست داد که دیگر نتوانستم حرفی بزنم و نتوانستم حرکت کنم و آن حضرت تشریف برد.
پس نائب جناب شیخ از مکه مراجعت نموده و این خبر را به شیخ داد چنان شد که آن حضر،خبر داده بود در سنه سیصد و شصت و نه (369 ) به رحمت الهی پیوست و در بقعه مطهره کاظمینه در پائین های پای امامین علیهما السلام در جنب قبر شیخ مفید دفن شد .
و اما آن ابن قولویه که در قم مدفون است در نزدیک بقعه علی بن بابویه قمی او محمد بن قولویه پدر این شیخ بزرگوار است نه خود او. (786)
- علمای دینی

ابن قولویه

جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه قمی جلالت این شیخ بزرگوار زیاده از آن است که به بیان و به قلم بیاید این بزرگوار در سنه 339 بقصد حج حرکت کرد به امید آنکه چون سال قرار بود حجر الاسود را که سالها بود قرامطه برده بودند به هجر،به مکه آورده در ایام حج در جای خود نصب کنند ، در حال نصب حجر امام را زیارت کند زیرا شیخ می دانست که حجر را غیر از امام معصوم کسی نمی تواند نصب کند چون به بغداد رسید مریض شد و نتوانست به مکه مشرف شود بالاخره نائبی گرفت به مکه فرستاد و نامه ای نوشت و مهر کرد گفت این نامه را می دهی به کسی که حجر را در جای خود نصب می کند و در آن نامه از مدت عمر خود و اینکه از این مرض می میرد یا خوب می شود سوال کرد .
آن شخص به مکه مشرف شد در روزی که می خواستند حجر را نصب کنند مردم جمع شده بودند ، قدری پول به خدام کعبه داد که او را نزدیک رکن جای دهند که ببیند چه کس حجر را نصب می کند گفت هر کس که حجر را به جای خود گذاشت و حجر را در جای خود قرار گرفت صدای مردم بلند شد آن شخص از همان راهی که آمده بود برگشت من دنبال او را گرفتم و دیده هایم را به سوی او دوخته بودم که او را گم نکنم مردم را به زحمت از خود دور می کردم و به دنبال او می دویدم به طوری که خیال می کردند من دیوانه هستم و بالاخره راه برایم باز می کردندمن به تعجیل می دویدم و او به آرامی راه می رفت باز به او نمی رسیدم تا رسیدنم به جائی که کسی دیگر نبود آن شخص روی به من نمود فرمود بیاور آنچه با توست من رقعه را به آن حضرت تقدیم کردم بدون آنکه نامه را باز کند فرمود به او بگو که از برای تو در بیماری خوفی نیست و تو سی سال دیگر خواهی مرد پس مرا گریه دست داد که دیگر نتوانستم حرفی بزنم و نتوانستم حرکت کنم و آن حضرت تشریف برد.
پس نائب جناب شیخ از مکه مراجعت نموده و این خبر را به شیخ داد چنان شد که آن حضر،خبر داده بود در سنه سیصد و شصت و نه (369 ) به رحمت الهی پیوست و در بقعه مطهره کاظمینه در پائین های پای امامین علیهما السلام در جنب قبر شیخ مفید دفن شد .
و اما آن ابن قولویه که در قم مدفون است در نزدیک بقعه علی بن بابویه قمی او محمد بن قولویه پدر این شیخ بزرگوار است نه خود او. (787)
- علمای مبارز