فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

قضیه رویای ملا محمد تقی مجلسی

شیخ اسدالله کاظمینی در مقدمه کتاب مقابس الانوار نوشته است :آخوند ملا محمد تقی مجلسی را کرامات باهره است او خود در شرح فقیه نوشته است :که چون حضرت آفریدگار مرا توفیق زیارت حیدر کرار کرامت فرمود ، به برکت آن بزرگوار مکاشفات بسیار من روی داد که عقول ضعیفه نمی تواننند متحمل شوند در آن عالم بلکه می تودانم بگویم که در میان نوم و یقظه بودم ناگاه دیدم که در سر من رای هستم و مشهد آنجا را در غایت ارتفاع و زینت دیدم و دیدم بر قبر عسیکرین لباس سبزی از لباس های بهشت افکنده بودند که در دنیا مثل آن را ندیده بودم آقای ما حضرت صاحب الامر را دیدم که نشسته و بر سر قبر تکیه کرده و روی آن جناب به جانب در است پس چون آن جناب را دیدم شروع کردم به خواندن زیارت جامعه به صورت بنلد مانند مدح گویندگان پس چون تمام کردم ، آن جناب فرمود : خوب زیارتی است عرض کردم :ای آقای من روحم به فدای تو باد این زیارت جد تو است ؟ و اشاره به جانب قبر نمودم. فرمود :بلی داخل شو چون داخل شدم نزدیک در ایستادم حضرت فرمود : پیش بیا عرض کردم می ترسم بسبب ترک ادب کافر شوم چون به اذن باشد باکی نیست پس اندکی پیش رفتم دوباره فرمود پیش بیا، پس با ترس پیش رفتم تا به نزدیک آن جناب رسیدم ،فرمود :بنشین عرض کردم :می ترسم فرمود:مترس بنشین چون مانند نشستن غلامی در نزد آقای خود نشستم آن بزرگوار فرمود راحت بنشین چون تو زحمت کشیده پیاده و پای برهنه آمده ای خلاصه آنجا نسبت به این بنده الطاف عظیمه و مکالمات لطیفه واقع شد .
که اکثر آن را فراموش نمودم پس از خواب بیدار شدم و همان روز اول اسباب سفر فراهم نموده بعد از آنکه مدتها راه بسته بود موانع برطرف شد با پای برهنه عازم زیارت آن بزگوار شدم شبی در روضه مقدسه مکرر این زیارت را خواندم و در راه دو روزه کرامات عظیمه و معجزات غریبه ظاهر شد حکایت این خواب را شیخ احمد احسائی در شرح زیارت جامعه از آن جناب نقل کرده. (782)
- رویا

قضیه رویای ملا محمد تقی مجلسی

شیخ اسدالله کاظمینی در مقدمه کتاب مقابس الانوار نوشته است :آخوند ملا محمد تقی مجلسی را کرامات باهره است او خود در شرح فقیه نوشته است :که چون حضرت آفریدگار مرا توفیق زیارت حیدر کرار کرامت فرمود ، به برکت آن بزرگوار مکاشفات بسیار من روی داد که عقول ضعیفه نمی تواننند متحمل شوند در آن عالم بلکه می تودانم بگویم که در میان نوم و یقظه بودم ناگاه دیدم که در سر من رای هستم و مشهد آنجا را در غایت ارتفاع و زینت دیدم و دیدم بر قبر عسیکرین لباس سبزی از لباس های بهشت افکنده بودند که در دنیا مثل آن را ندیده بودم آقای ما حضرت صاحب الامر را دیدم که نشسته و بر سر قبر تکیه کرده و روی آن جناب به جانب در است پس چون آن جناب را دیدم شروع کردم به خواندن زیارت جامعه به صورت بنلد مانند مدح گویندگان پس چون تمام کردم ، آن جناب فرمود : خوب زیارتی است عرض کردم :ای آقای من روحم به فدای تو باد این زیارت جد تو است ؟ و اشاره به جانب قبر نمودم. فرمود :بلی داخل شو چون داخل شدم نزدیک در ایستادم حضرت فرمود : پیش بیا عرض کردم می ترسم بسبب ترک ادب کافر شوم چون به اذن باشد باکی نیست پس اندکی پیش رفتم دوباره فرمود پیش بیا، پس با ترس پیش رفتم تا به نزدیک آن جناب رسیدم ،فرمود :بنشین عرض کردم :می ترسم فرمود:مترس بنشین چون مانند نشستن غلامی در نزد آقای خود نشستم آن بزرگوار فرمود راحت بنشین چون تو زحمت کشیده پیاده و پای برهنه آمده ای خلاصه آنجا نسبت به این بنده الطاف عظیمه و مکالمات لطیفه واقع شد .
که اکثر آن را فراموش نمودم پس از خواب بیدار شدم و همان روز اول اسباب سفر فراهم نموده بعد از آنکه مدتها راه بسته بود موانع برطرف شد با پای برهنه عازم زیارت آن بزگوار شدم شبی در روضه مقدسه مکرر این زیارت را خواندم و در راه دو روزه کرامات عظیمه و معجزات غریبه ظاهر شد حکایت این خواب را شیخ احمد احسائی در شرح زیارت جامعه از آن جناب نقل کرده. (783)
- زیارت

قضیه رویای ملا محمد تقی مجلسی

شیخ اسدالله کاظمینی در مقدمه کتاب مقابس الانوار نوشته است :آخوند ملا محمد تقی مجلسی را کرامات باهره است او خود در شرح فقیه نوشته است :که چون حضرت آفریدگار مرا توفیق زیارت حیدر کرار کرامت فرمود ، به برکت آن بزرگوار مکاشفات بسیار من روی داد که عقول ضعیفه نمی تواننند متحمل شوند در آن عالم بلکه می تودانم بگویم که در میان نوم و یقظه بودم ناگاه دیدم که در سر من رای هستم و مشهد آنجا را در غایت ارتفاع و زینت دیدم و دیدم بر قبر عسیکرین لباس سبزی از لباس های بهشت افکنده بودند که در دنیا مثل آن را ندیده بودم آقای ما حضرت صاحب الامر را دیدم که نشسته و بر سر قبر تکیه کرده و روی آن جناب به جانب در است پس چون آن جناب را دیدم شروع کردم به خواندن زیارت جامعه به صورت بنلد مانند مدح گویندگان پس چون تمام کردم ، آن جناب فرمود : خوب زیارتی است عرض کردم :ای آقای من روحم به فدای تو باد این زیارت جد تو است ؟ و اشاره به جانب قبر نمودم. فرمود :بلی داخل شو چون داخل شدم نزدیک در ایستادم حضرت فرمود : پیش بیا عرض کردم می ترسم بسبب ترک ادب کافر شوم چون به اذن باشد باکی نیست پس اندکی پیش رفتم دوباره فرمود پیش بیا، پس با ترس پیش رفتم تا به نزدیک آن جناب رسیدم ،فرمود :بنشین عرض کردم :می ترسم فرمود:مترس بنشین چون مانند نشستن غلامی در نزد آقای خود نشستم آن بزرگوار فرمود راحت بنشین چون تو زحمت کشیده پیاده و پای برهنه آمده ای خلاصه آنجا نسبت به این بنده الطاف عظیمه و مکالمات لطیفه واقع شد .
که اکثر آن را فراموش نمودم پس از خواب بیدار شدم و همان روز اول اسباب سفر فراهم نموده بعد از آنکه مدتها راه بسته بود موانع برطرف شد با پای برهنه عازم زیارت آن بزگوار شدم شبی در روضه مقدسه مکرر این زیارت را خواندم و در راه دو روزه کرامات عظیمه و معجزات غریبه ظاهر شد حکایت این خواب را شیخ احمد احسائی در شرح زیارت جامعه از آن جناب نقل کرده. (784)
- امام زمان عج