فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

به اشاره حضرت اباالفضل علیه السلام شیخ مرتضی انصاری حاجت شیخ عبدالرحیم را بر آورد

شیخ عبدالرحیم دزفولی گوید من دو حاجت مهم داشتم که از همه جا ناامید شده به در خانه خدا رفتم به حضرت امیرالمومنین متوسل شدم و به حرم سیدالشهداء می رفتم متوسل می شدم مدتها به حرم حضرت ابالفضل العباس رفتم هر چه التماس کردم جوابم نداد تا آنکه یک روز در حرم عباس گریه می کردم و التماس می نمودم ،ناگهان دیدم حرم شلوغ شد ، صداها بلند گشت و به دور کسی اجتماع نموده اند از کسی پرسیدم چه خبر شده ؟ گفت امرزو پسر یکی از بادیه نشینان را که فلج بوده آورده اند اینجا به حضرت ابالفضل علیه السلام متوسل شده اکنون شفا گرفته مردم دور او را گرفته و از لباس او تبرک می گیرند وقتی که من این حرف را شنیدم بیشتر ناراحت شدم رو کردم به ضریح حضرت عباس عرض کردم آقا معلوم شد بعد از چهل سال خدمت و ذکر فضائل شما و نوکری ما هنوز به اندازه این اعرابی عوام بادیه نشین دز نزد شما منزلت و قربی نداریم دو حاجت داشتم مدتی در خانه پدرت و برادرت و خودت آمده ام ،به من هیچ اعتنائی نکردید ولی این مرد یک دفعه به در خانه تو آمد فوری او را راضی کرده حاجت روا روانه اش نمودی بطور قهر از حرم خارج شدم و آمدم وارد صحن حضرت سیدالشهداء شده رو به حرم نموده سلامی مختصر و دل سرد به امام حسین کردم،یک دفعه دیدم ملا رحمت الله خادم مرحوم شیخ مرتضی انصاری به من رسید گفت زود بیا برویم آقا شما را می خواهد من تعجب کردم که آقا بامن چه کاری دارد بالاخره آمدیم در بیرونی بسته بود از در اندرون آمده دق الباب کردیم آقا خودش آمد در را باز کرد بمن فرمود شما آن دو حاجتی را که داری من یکی از آنها را به عهده می گیرم ولی راجع بآن دیگری استخاره کن اگر خوب آمد آن را هم انجام می دهم خلاصه به وسیله آقا هر دو حاجتم بر آورده شد. (775)
- حاجت

به اشاره حضرت اباالفضل علیه السلام شیخ مرتضی انصاری حاجت شیخ عبدالرحیم را بر آورد

شیخ عبدالرحیم دزفولی گوید من دو حاجت مهم داشتم که از همه جا ناامید شده به در خانه خدا رفتم به حضرت امیرالمومنین متوسل شدم و به حرم سیدالشهداء می رفتم متوسل می شدم مدتها به حرم حضرت ابالفضل العباس رفتم هر چه التماس کردم جوابم نداد تا آنکه یک روز در حرم عباس گریه می کردم و التماس می نمودم ،ناگهان دیدم حرم شلوغ شد ، صداها بلند گشت و به دور کسی اجتماع نموده اند از کسی پرسیدم چه خبر شده ؟ گفت امرزو پسر یکی از بادیه نشینان را که فلج بوده آورده اند اینجا به حضرت ابالفضل علیه السلام متوسل شده اکنون شفا گرفته مردم دور او را گرفته و از لباس او تبرک می گیرند وقتی که من این حرف را شنیدم بیشتر ناراحت شدم رو کردم به ضریح حضرت عباس عرض کردم آقا معلوم شد بعد از چهل سال خدمت و ذکر فضائل شما و نوکری ما هنوز به اندازه این اعرابی عوام بادیه نشین دز نزد شما منزلت و قربی نداریم دو حاجت داشتم مدتی در خانه پدرت و برادرت و خودت آمده ام ،به من هیچ اعتنائی نکردید ولی این مرد یک دفعه به در خانه تو آمد فوری او را راضی کرده حاجت روا روانه اش نمودی بطور قهر از حرم خارج شدم و آمدم وارد صحن حضرت سیدالشهداء شده رو به حرم نموده سلامی مختصر و دل سرد به امام حسین کردم،یک دفعه دیدم ملا رحمت الله خادم مرحوم شیخ مرتضی انصاری به من رسید گفت زود بیا برویم آقا شما را می خواهد من تعجب کردم که آقا بامن چه کاری دارد بالاخره آمدیم در بیرونی بسته بود از در اندرون آمده دق الباب کردیم آقا خودش آمد در را باز کرد بمن فرمود شما آن دو حاجتی را که داری من یکی از آنها را به عهده می گیرم ولی راجع بآن دیگری استخاره کن اگر خوب آمد آن را هم انجام می دهم خلاصه به وسیله آقا هر دو حاجتم بر آورده شد. (776)
- شیخ انصاری

سهم طلاب را نگه مدار!

فاضل عراقی در دارالسلام از شیخ محمد حسین کاظمی نقل کرده که او گفته من وارد حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام شدم به طوری که پشت به در و رو به ضریح دیدم شیخ مرتضی انصاری وارد حرم شد نزدیک من که رسید پنهانی کیسه پولی به من داد و فرمود نصف این پول را برای خودت خرج کن و نصف این پول را برای خودت خرج کن و نصف دیگر را بین طلاب مستحق تقسیم کن وقتی من آمدم به منزل پول را شمردم دیدم درست مطابق قرضهای من است در خیال خود گفتم این پولها را برای قرضم می دهم سهم طلبه ها را بعداً تهیه کرده رد می کنم شب دیگر که به حرم مشرف شده بودم باز دیدم شیخ تشریف آورد وقتی نزدیک من رسید آهسته بمن فرمود سهم طلاب را معطل نکن به آنها بده من باز به تو می دهم که قرضت را ادا کنی همین را فرمود و حرکت کرد من فهمیدم که این بزرگواراز نیت من مطلع شده و این یکی از کرامات آن عالم متقی بوده است.(777)
- کرامات