فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

علت گریه و زاری مردی که بر قبر شیخ انصاری افتاده می گریست

یکی از فرزندان مرحوم شیخ انصاری به واسطه نقل می کند که مردی روی قبر شیخ افتاده بود و با شدت گریه می کرد وقتی علت گریه اش را پرسیدند،گفت جماعتی مرا وادار کردند به اینکه شیخ را به قتل برسانم من شمشیرم را برداشته نیمه شب رفتم به منزل شیخ وقتی وارد اطاق شدم دیدم روی سجاده در حال نماز است،چون نشست من دستم را با شمشیر بلند کردم که بزنم در همان حال دستم بی حرکت ماند و خودم هم قادر به حرکت نبودم به همان حال ماندم تا او از نماز فارغ شد بدون آنکه بطرف من برگردد گفت:خداوندا من چه کرده ام که فلانکس و فلان کس اسم همه آن جماعت را برد،فلان کس را فرستاده اند که مرا بکشد ( اسم مرا برد )خدایا من آنها را بخشیدم تو هم آنها را ببخش آن وقت من التماس کردم عرض کردم آقا مرا ببخشید فرمود آهسته حرف بزن کسی نفهمد برو بخانه ات ولی صبح بیا به نزد من. من رفتم تا صبح شد همه اش در فکر بودم که بروم یا نروم و اگر نروم چه خواهد شد بالاخره بخودم جرات داده رفتم دیدم مردم در مسجد دور او را گرفته اند رفتم جلو سلام کردم مخفیانه کیسه ای پول به من داد و فرمود برو با این پول کاسبی کن من آن پول را آورده سرمایه خود قرار دادم و کاسبی کردم که از برکت آن پول امروز یکی از تجار بازارم و هر چه دارم از برکت صاحب این قبر دارم. (578)
- ساده زیستی

هیچ می دانی در اطراف ما چقدر آدم فقیر هست؟

فرزندش آقای شیخ عبدالحسین برای زنش از پارچه گران قیمتی لباس نو تهیه کرده بود روزی آقا وارد منزلش شد، عروسش را نشناخت چون آن لباس نو را پوشیده بود فرمود آن خانم کیست؟ عرض کردند: عروس شما است:فرمود:چرا باید عروس من این چنین لباس فاخر به تنش کند؟ آقا عبدالحسین عرض کرد:آقا مگر خداوند در قرآن نفرموده:قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده طبق این آیه خداوند زینت را برای بندگانش مباح کرده فرمود: ولی هیچ می دانی در اطراف ما چقدر افراد بی بضاعت و فقیر هست که قادر نیستند از این قبیل لباس برای اهل و عیالشان تهیه کنند وقتی دیدند ما از این لباسها می پوشم در روحیه و در عقیده شان اثر سوء می گذارند. ( زندگانی وحید بهبهانی ص 172 ).
- سیره علما

هیچ می دانی در اطراف ما چقدر آدم فقیر هست؟

فرزندش آقای شیخ عبدالحسین برای زنش از پارچه گران قیمتی لباس نو تهیه کرده بود روزی آقا وارد منزلش شد، عروسش را نشناخت چون آن لباس نو را پوشیده بود فرمود آن خانم کیست؟ عرض کردند: عروس شما است:فرمود:چرا باید عروس من این چنین لباس فاخر به تنش کند؟ آقا عبدالحسین عرض کرد:آقا مگر خداوند در قرآن نفرموده:قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده طبق این آیه خداوند زینت را برای بندگانش مباح کرده فرمود: ولی هیچ می دانی در اطراف ما چقدر افراد بی بضاعت و فقیر هست که قادر نیستند از این قبیل لباس برای اهل و عیالشان تهیه کنند وقتی دیدند ما از این لباسها می پوشم در روحیه و در عقیده شان اثر سوء می گذارند. ( زندگانی وحید بهبهانی ص 172 ).
- وحید بهبهانی