فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

زمان اشتهای به غذا!

شبی بحر العلوم گفت مرا اشتهای شام خوردن نیست پس از آن فرمود غذای بسیاری در ظرفی ریختند و آن را برداشت و در کوچه های نجف گردید پس بدر خانه ای رسید که صاحب خانه تازه عروسی کرده بود و آن شب او با عروسش چیزی نداشتند بحرالعلوم دق الباب کرد داماد بیرون آمد سید فرمود الان من زیاد گرسنه ام پس آن غذا را سه قسمت نمود یک قسمت را برای عروس داد و دو قسمت را با داماد خوردند.
- سید بحر العلوم

زمان اشتهای به غذا!

شبی بحر العلوم گفت مرا اشتهای شام خوردن نیست پس از آن فرمود غذای بسیاری در ظرفی ریختند و آن را برداشت و در کوچه های نجف گردید پس بدر خانه ای رسید که صاحب خانه تازه عروسی کرده بود و آن شب او با عروسش چیزی نداشتند بحرالعلوم دق الباب کرد داماد بیرون آمد سید فرمود الان من زیاد گرسنه ام پس آن غذا را سه قسمت نمود یک قسمت را برای عروس داد و دو قسمت را با داماد خوردند.
- پول

من اینجا می ایستم تا تو بیائی

مرحوم شیخ جعفر کبیر نجفی ( کاشف الغطاء وارد اصفهان شد و چندی آنجا اقامت فرمود پس خواست که از آن شهر تشریف ببرد از منزل بیرون آمد و بر مرکب سوار شد در این وقت سیدی آمدو از شیخ سوال کرد که فقیرم و مبلغ یکصد تومان مخارج ضروریه دارم و از شما می خواهم شیخ فرمود که تو زدوتر نیامدی اکنون من سر راهم سید اصرار زیاد کرد در آن زمان امین الدوله حاکم اصفهان بود شیخ به آن سید گفت برو به امین الدوله بگو که شیخ گفته که صد تومان بمن بدهی سید گفت شاید امین الدوله نداد تو هم که می روی شیخ گفت من همینجا سواره می مانم تا تو مراجعت کنی پس شیخ سواره توقف کرد سید به نزد امین الدوله رفت و پیغام شیخ را رسانید.
امین الدوله گفت:شیخ کجاست؟ آن سید گفت:سواره ایستاده تا من برگردم امین الدوله به ملازمین گفت هر چه زودتر صد تومان را بیاورید ملازمین یک کیسه پول را آوردند خواستند که بشمارند زیرا وجه بیشتر از صد تومان بود امین الدوله گفت که مشمارید زیرا می ترسم طول بکشد و شیخ خود باینجا بیاید آنوقت بیشتر از اینها باید بدهیم.
پس آن کیسه را به سید دادند سید آن را به نزد شیخ آورد. شیخ هنوز ایستاده بود دستور داد پولها را شمردند مبلغ دویست تومان شد صد تومان به سید داد سید مطالبه صد تومان دیگر را نمود فرمود صد تومان بیشتر از ما نخواستی دیگر به تو نمی دهم. دستور داد فقرای شهر را خبر کردند آن صد تومان دیگر را بین فقرای شهر تقسیم کرد آن وقت حرکت کرد .(558)
- انفاق