فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

من فقط به آقای دستغیب ارادت دارم!

حجةالاسلام سید مهدی امام جمارانی نقل می کند:یک نفر از کونیست ها برایم گفت که من از میان شما روحانیون فقط به یک نفر ارادت فوق العاده دارم آن هم آقای دستغیب شیرازی است،پرسیدم:چرا؟ گفت:در زندان انفرادی روی سکوی مخصوص استراحت زندان خوالیده بودم نیمه های شب بود ناگهان درب زندان باز شد سید پیرمردی کوتاه قد لاغر اندامی را وارد کردند من سر را بالا کردم دیدم یک عمامه بسر وارد شد سرم را زیر لحاف کرده دوباره خوابیدم نزدیک طلوع آفتاب بود حس کردم دستی به آرامی مرا نوازش می دهد،چشم باز کردم سید پیرمرد سلام کرد وبا زبانی خوش گفت :آقای عزیز نمازتان ممکن است قضا شود من با تندی و پرخاش گفتم من یک کمونیستم نماز نمی خوانم آن بزرگوار فرمود: پس خیلی ببخشید من معذرت می خواهم که شما را بدخواب کردم مرا عفو کنید من دوباره خوابیدم پس از بیدار شدن مجدداً از من عذر خواهی کرد به قسمی که من ازآن تندی وپرخاشی که کرده بودم پشیمان شدم عرض کردم،آقا مانعی ندارد حالا چون شما پیرمرد هستید تشریف بیاورید روی سکو من پائین می نشینم،ایشان نپذیرفت و فرمود نه شا سابقه دار هستید و قبل از من زندانی شده اید و زحمت بیشتری متحمل شده اید حق شما است که آنجا بمانید خلاصه جای بهتررا قبول نکرد مدتی که باهم در یک سلول بودیم من شیفته اخلاق این مرد شدم و ارادت خاصی به ایشان پیدا کرده ام
.(441)
- ارادت

من فقط به آقای دستغیب ارادت دارم!

حجةالاسلام سید مهدی امام جمارانی نقل می کند:یک نفر از کونیست ها برایم گفت که من از میان شما روحانیون فقط به یک نفر ارادت فوق العاده دارم آن هم آقای دستغیب شیرازی است،پرسیدم:چرا؟ گفت:در زندان انفرادی روی سکوی مخصوص استراحت زندان خوالیده بودم نیمه های شب بود ناگهان درب زندان باز شد سید پیرمردی کوتاه قد لاغر اندامی را وارد کردند من سر را بالا کردم دیدم یک عمامه بسر وارد شد سرم را زیر لحاف کرده دوباره خوابیدم نزدیک طلوع آفتاب بود حس کردم دستی به آرامی مرا نوازش می دهد،چشم باز کردم سید پیرمرد سلام کرد وبا زبانی خوش گفت :آقای عزیز نمازتان ممکن است قضا شود من با تندی و پرخاش گفتم من یک کمونیستم نماز نمی خوانم آن بزرگوار فرمود: پس خیلی ببخشید من معذرت می خواهم که شما را بدخواب کردم مرا عفو کنید من دوباره خوابیدم پس از بیدار شدن مجدداً از من عذر خواهی کرد به قسمی که من ازآن تندی وپرخاشی که کرده بودم پشیمان شدم عرض کردم،آقا مانعی ندارد حالا چون شما پیرمرد هستید تشریف بیاورید روی سکو من پائین می نشینم،ایشان نپذیرفت و فرمود نه شا سابقه دار هستید و قبل از من زندانی شده اید و زحمت بیشتری متحمل شده اید حق شما است که آنجا بمانید خلاصه جای بهتررا قبول نکرد مدتی که باهم در یک سلول بودیم من شیفته اخلاق این مرد شدم و ارادت خاصی به ایشان پیدا کرده ام
.(442)
- دستغیب شیرازی

من فقط به آقای دستغیب ارادت دارم!

حجةالاسلام سید مهدی امام جمارانی نقل می کند:یک نفر از کونیست ها برایم گفت که من از میان شما روحانیون فقط به یک نفر ارادت فوق العاده دارم آن هم آقای دستغیب شیرازی است،پرسیدم:چرا؟ گفت:در زندان انفرادی روی سکوی مخصوص استراحت زندان خوالیده بودم نیمه های شب بود ناگهان درب زندان باز شد سید پیرمردی کوتاه قد لاغر اندامی را وارد کردند من سر را بالا کردم دیدم یک عمامه بسر وارد شد سرم را زیر لحاف کرده دوباره خوابیدم نزدیک طلوع آفتاب بود حس کردم دستی به آرامی مرا نوازش می دهد،چشم باز کردم سید پیرمرد سلام کرد وبا زبانی خوش گفت :آقای عزیز نمازتان ممکن است قضا شود من با تندی و پرخاش گفتم من یک کمونیستم نماز نمی خوانم آن بزرگوار فرمود: پس خیلی ببخشید من معذرت می خواهم که شما را بدخواب کردم مرا عفو کنید من دوباره خوابیدم پس از بیدار شدن مجدداً از من عذر خواهی کرد به قسمی که من ازآن تندی وپرخاشی که کرده بودم پشیمان شدم عرض کردم،آقا مانعی ندارد حالا چون شما پیرمرد هستید تشریف بیاورید روی سکو من پائین می نشینم،ایشان نپذیرفت و فرمود نه شا سابقه دار هستید و قبل از من زندانی شده اید و زحمت بیشتری متحمل شده اید حق شما است که آنجا بمانید خلاصه جای بهتررا قبول نکرد مدتی که باهم در یک سلول بودیم من شیفته اخلاق این مرد شدم و ارادت خاصی به ایشان پیدا کرده ام
.(443)
- شیخ انصاری