فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

روایتی درباره قضاوت

شیخ جلیل قطب راوندی از صدوق نقل کرده و او بسنده خود از ابوحمزه ثمالی از حضرت باقر علیه السلام که یکی از حکام شرع بنی اسرائیل که بحق قضاوت می کرد چون وقت وفاتش رسید به زوجه فرمود که چونن من رحلت کردم مرا غسل ده و کفن نما و صورت مرا بپوشان و مرابگذار بر روی سریر من که از من چیزی که تو را بدآید نخواهی دید انشاءالله یعنی مرده من فاسد نخواهد شد و جانوری تولید نخواهد کرد پس چون وفات کرد و زن امر او را بجا آورد بعد از مدتی وقتی کفن از صورت او برطرف نمود دید کرمی متعرض سوراخ بینی او شده آن زن فرع و ناله کرد پس چون شب خوابش برد شوهر خود را در خواب دید که باو گفت آیا از آنچه دیدی فزع کردی؟ گفت:بلی گفت: بخدا قسم آن جانور بر من مسلط نشد مگر به جهت برادر تو،و حکایتش این است که وقتی برادر تو با یکی دعوی داشت و به جهت مرافعه نزد من آمد من در خیال خود گفتم خدایا چنان کن که حق با برادر زن من باشد چون دعاوی خود را ذکر کردند اتفاقاً چنان شد من دوست داشتم و حق با برادر تو بود و من به این جهت خوشحال شدم و چون میل من به یک طرف بوده است عقوبتش است که مشاهده کردی. (410)
- عقوبت

روایتی درباره قضاوت

شیخ جلیل قطب راوندی از صدوق نقل کرده و او بسنده خود از ابوحمزه ثمالی از حضرت باقر علیه السلام که یکی از حکام شرع بنی اسرائیل که بحق قضاوت می کرد چون وقت وفاتش رسید به زوجه فرمود که چونن من رحلت کردم مرا غسل ده و کفن نما و صورت مرا بپوشان و مرابگذار بر روی سریر من که از من چیزی که تو را بدآید نخواهی دید انشاءالله یعنی مرده من فاسد نخواهد شد و جانوری تولید نخواهد کرد پس چون وفات کرد و زن امر او را بجا آورد بعد از مدتی وقتی کفن از صورت او برطرف نمود دید کرمی متعرض سوراخ بینی او شده آن زن فرع و ناله کرد پس چون شب خوابش برد شوهر خود را در خواب دید که باو گفت آیا از آنچه دیدی فزع کردی؟ گفت:بلی گفت: بخدا قسم آن جانور بر من مسلط نشد مگر به جهت برادر تو،و حکایتش این است که وقتی برادر تو با یکی دعوی داشت و به جهت مرافعه نزد من آمد من در خیال خود گفتم خدایا چنان کن که حق با برادر زن من باشد چون دعاوی خود را ذکر کردند اتفاقاً چنان شد من دوست داشتم و حق با برادر تو بود و من به این جهت خوشحال شدم و چون میل من به یک طرف بوده است عقوبتش است که مشاهده کردی. (411)
- علم

دو حکایت درباره سخن نگفتن درباره موضوعی که انسان نمی داند

از قاسم بن محمد بن ابی بکر که یکی از فقهای مدینه بود دانش و فقاهت ا و مورد اتفاق همه مسلمین است درباره مطلبی سوال کردند وی فرمود:جواب صحیح این مسئله را نمی دانم سائل گفت: من بدین منظور بسوی تو شتافتم که غیر از تو شخصی دیگر را به شایستگی نمی شناسم قاسم گفت: به طول لحیه و بلندی محاسن و کثرت مردم در پیرامون من ننگر، سوگند به خداوند متعال که من پاسخ درست پرسش تو را نمی دانم در این اثنا یکی از بزرگان و افراد سالمند قریش به او گفت:برادرزاده،در کناراین شخص بنشین و جواب مسئله او را بیان کن سوگند بخداوند در هر مجلسی که تو را در جمع دیگران مشاهده کردم کسی را که از تو فاضلتر و دانشورتر باشد تاکنون ندیده ام قاسم گفت: بخدا قسم اگر زبانم را از بیخ بن برکنند برای من محبوب تر است از اینکه درباره چیزی سخن بگویم که بدان علم و آگاهی ندارم.
درباره حسین بن محمدبن شریف استرابادی چنین آورده اند که روزی زنی بر او وارد شد و یک مسئله حیض از او پرسید ولی او نتوانست پاسخ او را بدهد آن زن به حسن گفت:دنباله عمامه توبه کمرت رسیده لیکن از پاسخ دادن به سوال یک زن عاجز هستی؟ حسن به او گفت:ای خاله اگر من پاسخ هر گونه مساله ای را می دانستم پته های دنباله عمامه من به شاخ گاو می رسید و قعر زمین را نیز در نور دیده به ژرفنای آن راه می یافت! (412)
- جهل