فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

خطر مرجع شدن!

مرحوم شهید بزرگوار قدوسی می فرماید: مرحوم حاج سید محمد قشارکی که استاد مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری علیهما الرحمة بوده است، از افرادی بوده که در فضل بعد از مرحوم میرزای شیرازی اول بوده است ودر این مساله هیچ کس شکی نداشته که بر دیگران مقدم است مرحوم حاج سید محمد خودش نقل می کند (این را من بواسطه جناب آقای مرتضی حائری از قول پدرشان نقل می کنم یعنی فاصله این قدر کم است )ایشان فرمودند من آن شبی که میرزای شیرازی فوت شده بودند رفتم منزل دیدم مثل اینکه در دلم نشاطی است هر چه این در و آن در زدم جای نشاط نبود مرحوم شیرازی فوت شده است،استاد و مربی من بوده است اصلاً عجیب و کم نظیر بوده است مرحوم میرزا از جنبه های سیاسیت هم مرد عجیبی بوده است جمع کرده بود بین استعداد عجیب و غریب و هوش عجیب و غریب و حافظه و چیزهای دیگر.
مرحوم فشارکی گفته بود مدتی من نشسته ببینم کجا خراب شده؟ این نشاط مال چیست؟ آخرش فکر کردم نکند چون همین روزها من باید مرجع بشوم نشاط مال همان است بلند شدم (آقا توجه کنید که چگونه می پایند و مترصدند و نگاه می کنند که این وسط یک دفعه اوضاع بهم نخورد مرحوم فشارکی تا حد مرجعیت مطلقه آمده است حالا هم لب پرتگاه است )ایشان شب را به حرم مشرف می شود،در حرم متوسل می شود و تا صبح درآنجا بسر می برد وقتی که به تشییع می آید (نقل می کنند )او را دیدند با چشمهای پرالتهاب که همه اش را مشغول گریه بوده و تلاش کرد تا زیر بار ریاست نرفت و فرمود: به حرم مشرف شدم و از حضرت خواستم که این را از من دفع کند،دارم حس می کنم که تمایل به ریاست دارم (فاعتبروا یا اولو الالباب ) شما لا بد اشکال می کنید که خوب اگر این جور است همه باید هر چه خوانده اند در خانه را به روی خودشان ببندند و توی قفسه های سینه حبس کنند و هیچ کس به میدان نیاید.
ولی رفیق فرق است،بین این و آن حالا یک داستان بگویم تا بمناسبت آن داستان اشکال حل بشود یک ملت وقت رضاخان به آیةالله بروجردی رحمةالله علیه بدبین شده بود موقعی که ایشان را از مکه بر می گشت دستور داده بود در مزر دستگیرش کرده بودند و در تهران بردند مدتی در تهران بودند تا رفع سوء تفاهم شد و تصمیم گرفته شد که ایشان را آزاد کنند لذا ایشان را منتقل کردند به منزل مرحوم شریعت رشتی برادر حاج آقا رفیع،بعد شاه به آقای بروجردی پیغام داده بود که من می خواهم یک جلسه شخصاً شما را ببینم ایشان به همراه آقای شریعت نزد شاه رفتند شریعت نقل می کند:وقتی رفتیم آنجا یک نیمکت و یک میز گذاشته بودند آقای بروجردی نشست مدتی صحبت شد اشکالها و انتقادها شروع شد پس از تمام شدن حرفها،رضا رو به من کرد و گفت:شریعت،ما اگر تا بحال با یک روحانی کار داشتیم می گفتم باید با حاج شیخ عبدالکریم تماس بگیرید اما از این ببعد باید بگوئیم با ایشان تماس بگیرید آقای بروجردی فرموده بود:نخیر بعد از این هم هر کاری باشد با حضرت آیة الله حاج شیخ عبدالکریم تماس گرفته شود من هم اگر با شاه کاری داشتم بوسیله حضرت آیة الله حاج شیخ عبدالکریم تماس می گیرم فرمودند همین که من گفتم ایشان هم لفظ را عوض کرد و گفت خیلی خوب از این به بعد هم با آیة الله حائری تماس بگیرید.

ببنید این یک گذشت از همین آدم چه موقعیتهائی را به دنبال داشت،همین آقای بروجردی یک موقع می فرمود: من معتقدم تحصیل ریاست گاهی واجب است و گاهی بعد از طلب و رسیدن حفظش واجب است ببینید آدم اگر در خودش یک ملکات فاضله و کمالات اخلاقی سراغ داشت و واقعاً بداند کجا برای خداست و کجا برای هوس است وظیفه اش هست که ریاست را طلب و برای خدا گذشت کند و مرحوم حاج شیخ عبدالکریم صاحب حوزه و موسس حوزه را در نظر شاه کوچک نکند و از این موقعیت برای خودش استفاده نکند بلکه اینگونه تجلیل کند حالا اگر این جور آدم یک روز بگوید حفظ ریاست واجب است آدم دیگر دغدغه توی دلش نیست که این خدای نخواسته دکان است .(396)
- ریاست

خطر مرجع شدن!

مرحوم شهید بزرگوار قدوسی می فرماید: مرحوم حاج سید محمد قشارکی که استاد مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری علیهما الرحمة بوده است، از افرادی بوده که در فضل بعد از مرحوم میرزای شیرازی اول بوده است ودر این مساله هیچ کس شکی نداشته که بر دیگران مقدم است مرحوم حاج سید محمد خودش نقل می کند (این را من بواسطه جناب آقای مرتضی حائری از قول پدرشان نقل می کنم یعنی فاصله این قدر کم است )ایشان فرمودند من آن شبی که میرزای شیرازی فوت شده بودند رفتم منزل دیدم مثل اینکه در دلم نشاطی است هر چه این در و آن در زدم جای نشاط نبود مرحوم شیرازی فوت شده است،استاد و مربی من بوده است اصلاً عجیب و کم نظیر بوده است مرحوم میرزا از جنبه های سیاسیت هم مرد عجیبی بوده است جمع کرده بود بین استعداد عجیب و غریب و هوش عجیب و غریب و حافظه و چیزهای دیگر.
مرحوم فشارکی گفته بود مدتی من نشسته ببینم کجا خراب شده؟ این نشاط مال چیست؟ آخرش فکر کردم نکند چون همین روزها من باید مرجع بشوم نشاط مال همان است بلند شدم (آقا توجه کنید که چگونه می پایند و مترصدند و نگاه می کنند که این وسط یک دفعه اوضاع بهم نخورد مرحوم فشارکی تا حد مرجعیت مطلقه آمده است حالا هم لب پرتگاه است )ایشان شب را به حرم مشرف می شود،در حرم متوسل می شود و تا صبح درآنجا بسر می برد وقتی که به تشییع می آید (نقل می کنند )او را دیدند با چشمهای پرالتهاب که همه اش را مشغول گریه بوده و تلاش کرد تا زیر بار ریاست نرفت و فرمود: به حرم مشرف شدم و از حضرت خواستم که این را از من دفع کند،دارم حس می کنم که تمایل به ریاست دارم (فاعتبروا یا اولو الالباب ) شما لا بد اشکال می کنید که خوب اگر این جور است همه باید هر چه خوانده اند در خانه را به روی خودشان ببندند و توی قفسه های سینه حبس کنند و هیچ کس به میدان نیاید.
ولی رفیق فرق است،بین این و آن حالا یک داستان بگویم تا بمناسبت آن داستان اشکال حل بشود یک ملت وقت رضاخان به آیةالله بروجردی رحمةالله علیه بدبین شده بود موقعی که ایشان را از مکه بر می گشت دستور داده بود در مزر دستگیرش کرده بودند و در تهران بردند مدتی در تهران بودند تا رفع سوء تفاهم شد و تصمیم گرفته شد که ایشان را آزاد کنند لذا ایشان را منتقل کردند به منزل مرحوم شریعت رشتی برادر حاج آقا رفیع،بعد شاه به آقای بروجردی پیغام داده بود که من می خواهم یک جلسه شخصاً شما را ببینم ایشان به همراه آقای شریعت نزد شاه رفتند شریعت نقل می کند:وقتی رفتیم آنجا یک نیمکت و یک میز گذاشته بودند آقای بروجردی نشست مدتی صحبت شد اشکالها و انتقادها شروع شد پس از تمام شدن حرفها،رضا رو به من کرد و گفت:شریعت،ما اگر تا بحال با یک روحانی کار داشتیم می گفتم باید با حاج شیخ عبدالکریم تماس بگیرید اما از این ببعد باید بگوئیم با ایشان تماس بگیرید آقای بروجردی فرموده بود:نخیر بعد از این هم هر کاری باشد با حضرت آیة الله حاج شیخ عبدالکریم تماس گرفته شود من هم اگر با شاه کاری داشتم بوسیله حضرت آیة الله حاج شیخ عبدالکریم تماس می گیرم فرمودند همین که من گفتم ایشان هم لفظ را عوض کرد و گفت خیلی خوب از این به بعد هم با آیة الله حائری تماس بگیرید.

ببنید این یک گذشت از همین آدم چه موقعیتهائی را به دنبال داشت،همین آقای بروجردی یک موقع می فرمود: من معتقدم تحصیل ریاست گاهی واجب است و گاهی بعد از طلب و رسیدن حفظش واجب است ببینید آدم اگر در خودش یک ملکات فاضله و کمالات اخلاقی سراغ داشت و واقعاً بداند کجا برای خداست و کجا برای هوس است وظیفه اش هست که ریاست را طلب و برای خدا گذشت کند و مرحوم حاج شیخ عبدالکریم صاحب حوزه و موسس حوزه را در نظر شاه کوچک نکند و از این موقعیت برای خودش استفاده نکند بلکه اینگونه تجلیل کند حالا اگر این جور آدم یک روز بگوید حفظ ریاست واجب است آدم دیگر دغدغه توی دلش نیست که این خدای نخواسته دکان است .(397)
- آیت الله بروجردی

خطر مرجع شدن!

مرحوم شهید بزرگوار قدوسی می فرماید: مرحوم حاج سید محمد قشارکی که استاد مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری علیهما الرحمة بوده است، از افرادی بوده که در فضل بعد از مرحوم میرزای شیرازی اول بوده است ودر این مساله هیچ کس شکی نداشته که بر دیگران مقدم است مرحوم حاج سید محمد خودش نقل می کند (این را من بواسطه جناب آقای مرتضی حائری از قول پدرشان نقل می کنم یعنی فاصله این قدر کم است )ایشان فرمودند من آن شبی که میرزای شیرازی فوت شده بودند رفتم منزل دیدم مثل اینکه در دلم نشاطی است هر چه این در و آن در زدم جای نشاط نبود مرحوم شیرازی فوت شده است،استاد و مربی من بوده است اصلاً عجیب و کم نظیر بوده است مرحوم میرزا از جنبه های سیاسیت هم مرد عجیبی بوده است جمع کرده بود بین استعداد عجیب و غریب و هوش عجیب و غریب و حافظه و چیزهای دیگر.
مرحوم فشارکی گفته بود مدتی من نشسته ببینم کجا خراب شده؟ این نشاط مال چیست؟ آخرش فکر کردم نکند چون همین روزها من باید مرجع بشوم نشاط مال همان است بلند شدم (آقا توجه کنید که چگونه می پایند و مترصدند و نگاه می کنند که این وسط یک دفعه اوضاع بهم نخورد مرحوم فشارکی تا حد مرجعیت مطلقه آمده است حالا هم لب پرتگاه است )ایشان شب را به حرم مشرف می شود،در حرم متوسل می شود و تا صبح درآنجا بسر می برد وقتی که به تشییع می آید (نقل می کنند )او را دیدند با چشمهای پرالتهاب که همه اش را مشغول گریه بوده و تلاش کرد تا زیر بار ریاست نرفت و فرمود: به حرم مشرف شدم و از حضرت خواستم که این را از من دفع کند،دارم حس می کنم که تمایل به ریاست دارم (فاعتبروا یا اولو الالباب ) شما لا بد اشکال می کنید که خوب اگر این جور است همه باید هر چه خوانده اند در خانه را به روی خودشان ببندند و توی قفسه های سینه حبس کنند و هیچ کس به میدان نیاید.
ولی رفیق فرق است،بین این و آن حالا یک داستان بگویم تا بمناسبت آن داستان اشکال حل بشود یک ملت وقت رضاخان به آیةالله بروجردی رحمةالله علیه بدبین شده بود موقعی که ایشان را از مکه بر می گشت دستور داده بود در مزر دستگیرش کرده بودند و در تهران بردند مدتی در تهران بودند تا رفع سوء تفاهم شد و تصمیم گرفته شد که ایشان را آزاد کنند لذا ایشان را منتقل کردند به منزل مرحوم شریعت رشتی برادر حاج آقا رفیع،بعد شاه به آقای بروجردی پیغام داده بود که من می خواهم یک جلسه شخصاً شما را ببینم ایشان به همراه آقای شریعت نزد شاه رفتند شریعت نقل می کند:وقتی رفتیم آنجا یک نیمکت و یک میز گذاشته بودند آقای بروجردی نشست مدتی صحبت شد اشکالها و انتقادها شروع شد پس از تمام شدن حرفها،رضا رو به من کرد و گفت:شریعت،ما اگر تا بحال با یک روحانی کار داشتیم می گفتم باید با حاج شیخ عبدالکریم تماس بگیرید اما از این ببعد باید بگوئیم با ایشان تماس بگیرید آقای بروجردی فرموده بود:نخیر بعد از این هم هر کاری باشد با حضرت آیة الله حاج شیخ عبدالکریم تماس گرفته شود من هم اگر با شاه کاری داشتم بوسیله حضرت آیة الله حاج شیخ عبدالکریم تماس می گیرم فرمودند همین که من گفتم ایشان هم لفظ را عوض کرد و گفت خیلی خوب از این به بعد هم با آیة الله حائری تماس بگیرید.

ببنید این یک گذشت از همین آدم چه موقعیتهائی را به دنبال داشت،همین آقای بروجردی یک موقع می فرمود: من معتقدم تحصیل ریاست گاهی واجب است و گاهی بعد از طلب و رسیدن حفظش واجب است ببینید آدم اگر در خودش یک ملکات فاضله و کمالات اخلاقی سراغ داشت و واقعاً بداند کجا برای خداست و کجا برای هوس است وظیفه اش هست که ریاست را طلب و برای خدا گذشت کند و مرحوم حاج شیخ عبدالکریم صاحب حوزه و موسس حوزه را در نظر شاه کوچک نکند و از این موقعیت برای خودش استفاده نکند بلکه اینگونه تجلیل کند حالا اگر این جور آدم یک روز بگوید حفظ ریاست واجب است آدم دیگر دغدغه توی دلش نیست که این خدای نخواسته دکان است .(398)
- صفای باطن