فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

میزان ارادت و اعتقاد عمومی به یک عالم عامل

محمد ابن علی محمد علی طباطبائی صاحب مفاتیح و مناهل و کتب دیگر فرزند مرحوم سید علی صاحب ریاض است و معروف به آقا سید محمد مجاهد. ریاست عامه شیعه بعد از پدرش به او واگذار شد و چنان در میان جامعه اسلامی مقبول و مورد احترام و دارای شکوه و عزت بود که نقل کرده اند که در حوض مسجد شاه قزوینی وقتی که وضو گرفت اهالی آن شهر همه آب آن حوض را در اندک زمانی برای تبرک و تمین برای شفا بردند به نحوی که آن حوض بی آب ماند.
این واقعه شبیه است به آن چه ابوالفرج اصفهانی نقل کرده که چون نصر بن سیار،یحیی ابن زید ابن علی ابن الحسین علیه السلام را در قید و بند کرده و زندان نموده بود،ولید بن یزید بن عبدالملک امر کرد که او را از حبس رها نمایند چون یحیی از قید و حبس خلاص شد جماعتی از ثروتمندان شیعه نزد آهنگری رفتند که آن زنجیر و قید از پای او بیرون کرده بودند،به او گفتند که آن زنجیر را که از پای جناب یحیی بیرون کرده ای به ما بفروش آهنگر آن آهن و قید را در معرض فروش قرار داد و هر کدام که حاضر به خریدن می شد دیگری بر قیمت او می افزود تا قیمت آن به بیست هزار درهم رسید آخرالامر همگی آن قیمت را دادند و به شراکت آن زنجیر را خریدند و آن را قطعه قطعه کرده و قسمت نمودند و هر کس قسمت خود را برای تبرک،نگین انگشتر خود قرار داد.
- ارادات

میزان ارادت و اعتقاد عمومی به یک عالم عامل

محمد ابن علی محمد علی طباطبائی صاحب مفاتیح و مناهل و کتب دیگر فرزند مرحوم سید علی صاحب ریاض است و معروف به آقا سید محمد مجاهد. ریاست عامه شیعه بعد از پدرش به او واگذار شد و چنان در میان جامعه اسلامی مقبول و مورد احترام و دارای شکوه و عزت بود که نقل کرده اند که در حوض مسجد شاه قزوینی وقتی که وضو گرفت اهالی آن شهر همه آب آن حوض را در اندک زمانی برای تبرک و تمین برای شفا بردند به نحوی که آن حوض بی آب ماند.
این واقعه شبیه است به آن چه ابوالفرج اصفهانی نقل کرده که چون نصر بن سیار،یحیی ابن زید ابن علی ابن الحسین علیه السلام را در قید و بند کرده و زندان نموده بود،ولید بن یزید بن عبدالملک امر کرد که او را از حبس رها نمایند چون یحیی از قید و حبس خلاص شد جماعتی از ثروتمندان شیعه نزد آهنگری رفتند که آن زنجیر و قید از پای او بیرون کرده بودند،به او گفتند که آن زنجیر را که از پای جناب یحیی بیرون کرده ای به ما بفروش آهنگر آن آهن و قید را در معرض فروش قرار داد و هر کدام که حاضر به خریدن می شد دیگری بر قیمت او می افزود تا قیمت آن به بیست هزار درهم رسید آخرالامر همگی آن قیمت را دادند و به شراکت آن زنجیر را خریدند و آن را قطعه قطعه کرده و قسمت نمودند و هر کس قسمت خود را برای تبرک،نگین انگشتر خود قرار داد.
- شیخ انصاری

شنیده بودم حضرت عیسی بر الاغ برهنه سوار می شده ولی باور نمی کردم...

روزی خبر رسید که شیخ مرتضی انصاری وارد شهر بغداد می شود مردم بغداد تعطیل عمومی اعلام نموده به استقبال شیخ حرکت نمودند از جمله سفیر ایران در بغداد هم طبعاً با تصنعاً می خواست برای استقبال حرکت کند که ناگاه یکی از سفرای خارجی بر او وارد شد سفیر ایران تصمیم خود را عرض کرد ولی آن مرد فهمید که سفیر ایران قصد رفتن به جائی داشته پرسید به کجا می خواستید بروید ؟جواب داد: به استقبال یکی از عمومی بازار دانسته بود که واقعه مهمی هست اظهار تمایل نمود که به همراه سفیر ایران در استقبال شرکت کند لذا سوار شدند از میان مردم گذشته برای آنکه از گرد و خاک و هیاهوی مردم ناراحت نباشند با سرعت خودشان را به جلو رسانیدند در انتظار کوکبه جلال و موکب پرشکوه شیخ بودند تا آنکه می بینند شیخی بر الاغی سوار است و بدون هیچ گون آلایش به طرف بغداد می آید فکر کردند مسافری غریب است به همراه یک نفر آن هم ممکن است صاحب الاغ باشد سفیر ایران و همراهانش که شیخ را نمی شناختند بدون اعتناء از ا و می گذرند طولی نکشید که آن شیخ به جمعیت رسید ناگهان صدای صلوات و سلام غوغای شادی بلند شد و مردم مانند دریای مواج به طرف شیخ آمده و دور او را گرفتند و زیارتش می کردند معلوم شد که آن شیخ ساده و بی پیرایه ای که سوار الاغ بود همان مرجع تقلید مسلمانان است که مردم برای دست بوسی او دست و پال می شکنند.
سفیر خارجی حیرت زده و مبهوت در مراجعت به طرف شهر از سفیر ایران پرسید:چنین شخصی که در میان مردم این همه محبوبیت و نفوذ دارد،دارای چه عنوان و چه نامی هستند ؟ سفیر ایران گفت این گونه اشخاص را حجت السلام و راهنمای مسلمین می دانند سفیر خارجی گفت حق هم همین است شنیده بودم که حضرت عیسی با آن همه عظمت و پیروانی که داشت پیاده راه می رفت و بر الاغ برهنه سوار می شد اما باور نمی کردم ولی امروز با دیدن این شیخ جلیل یقین پیدا کردم که آنچه در سیره انبیاء شنیده ام صحیح است و بدان عقیده پیدا کردم. (323)
- ساده زیستی