فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 1

سید نعمت الله حسینی

قناعت و استقامت شیخ شمس الدین

عالم ربانی شیخ شمس الدین بن جمال الدین بهبهانی یکی از علماء زاهدی که در فردوس التواریخ فاضل بسطامی فرموتخه که من پیوسته در خدمت آن بزرگوار مشغول تعلم بودم و زهد باندازه ای بود که جمیع لباسهایش پنج قران ارزش نداشت و اکثر ایام به گرسنگی بسر می برد و گاهی که گرسنگی شان شدت می کرد بطرف گنبد مطهر سربلند می کرد و می گفت:امن بجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوئ و اشکش جاری می شد در این حال کسی هم یافت می شد استخاره می کرد بعد یک پول یا دو پول می داد همان را نان خریده میل می فرمود و شکر الهی را بجای می آورد و باز مشغول تحریر می شد تا در ماه رمضان سال 1248 هجری از دنیا رفت و مرقد شریفش در میان صفه در همان حجره ای است که پنجاه سال در آن حجره تدریس می کرد بین ایوان عباسی و قبر مرحوم شیخ حر عاملی واز صفه مقبره شیخ شمس الدین تا مقبره حر یک صفه فاصله است. (213)
- فقر

صبر و استقامت ملا محمد صالح مازندرانی در راه کسب علم

پدر ملا محمد صالح مازندرانی گرفتار فقر و فاقد بود روزی به ملا صالح فرمود که من دیگر نمی توانیم مخارج تو را تحمل نمایم تو خودت برای معاش فکری کن ملا صالح ناچار به شهر اصفهان مهاجرت کرد و در یکی از مدرسه های آن شهر ساکن شد آن مدرسه موقوفه ای است که به هر دو نفر در روز دو غاز (214) می رسید که کفایت زندگی روزانه نمی کرد مدتی مدید در روشنائی چراغ بیت الخلاء مطالعه می کرد با این گرفتاری و سختی استقامت کرد و به تحصیل خود ادامه داد تا به حدی از فضل و علم رسید که توانست به درس ملا محمد تقی مجلسی شرکت کند که پس از مدتی یکی از شاگردان مبرز و فوق العاده فاضل گردد و در جرح و تعدیل مسائل چنان مهارت پیدا کرد که در نزد استاد مورد اعتماد گشته و مرتبت و منزلت بزرگی به دست آورد.
چون به ازدواج مایل بود، استادش ملامحمد تقی یک روز بعد از درس به او فرمود اگر اجازه بدهی برای تو همسری در نظر بگیرم ملا صالح اذن داد. ملا محمد تقی داخل خانه شد دختر فاضله و عالمه اش آمنه بگم را که در علوم به حد کمال رسیده بود خواست فرمود ای دخترم همسری برای تو در نظر گرفته ام که بی نهایت فقیر و نیز بی نهایت فاضل و عالم و با تقوی است اکنون موقوف به اجازه توست آمنه بگم عرض کرد: فقر برای مرد عیب نیست پس مرحوم مجلسی، مجلسی بر پا کرد دخترش آمنه بگم را برای اصلاح ملا محمد صالح عقد کرد چون شب عروسی ملا محمد صالح برقع از صورت عروس برداشت و به او نظر کرد به جهت شکر خداوند به گوشه ای از اطاق رفته مشغول حمد الهی شد سپس مشغول مطالعه شد که درسهایش را حاضر نماید اتفاقاً مساله مشکله ای بود که ملا در آن مانده بود تا اینکه صبح نماید اتفاقاً مساله مشکله ای پیش آمده بود که ملا در آن درمانده بود تا اینکه صبح شد بلند شد رفت به مسجد برای درس، عروس کاغذی برداشت و آن مساله را کاملاً حل نموده به روی کاغذ نوشت و گذاشت میان کتاب ملا صالح وقتی از درس برگشت کتاب را باز کرد دید مساله بوسیله همسرش حل شده از این جهت که همسرش عالمه است و این اندازه در فضل و دانش کامل است بسیار خوشحال شد و به سجده شکر افتاد سه شبانه روز مشغول عبادت و شکر خدا بود که در این سه شب عمل زفاف واقع نشد. ملا محمد تقی چون از قضیه اطلاع پیدا نمود به ملا محمد صالح فرمود اگر این همسرت ایرادی دارد برای شما همسر دیگری پیدا کنیم عرض کرد چنین نیست بلکه من به شکرانه این نعمت بزرگی که خداوند روزی من فرموده عهد کرده ام که قبل از زفاف سه شبانه روز مشغول شکر و عبادت خداوند شوم(215).
- تحصیل

صبر و استقامت ملا محمد صالح مازندرانی در راه کسب علم

پدر ملا محمد صالح مازندرانی گرفتار فقر و فاقد بود روزی به ملا صالح فرمود که من دیگر نمی توانیم مخارج تو را تحمل نمایم تو خودت برای معاش فکری کن ملا صالح ناچار به شهر اصفهان مهاجرت کرد و در یکی از مدرسه های آن شهر ساکن شد آن مدرسه موقوفه ای است که به هر دو نفر در روز دو غاز (216) می رسید که کفایت زندگی روزانه نمی کرد مدتی مدید در روشنائی چراغ بیت الخلاء مطالعه می کرد با این گرفتاری و سختی استقامت کرد و به تحصیل خود ادامه داد تا به حدی از فضل و علم رسید که توانست به درس ملا محمد تقی مجلسی شرکت کند که پس از مدتی یکی از شاگردان مبرز و فوق العاده فاضل گردد و در جرح و تعدیل مسائل چنان مهارت پیدا کرد که در نزد استاد مورد اعتماد گشته و مرتبت و منزلت بزرگی به دست آورد.
چون به ازدواج مایل بود، استادش ملامحمد تقی یک روز بعد از درس به او فرمود اگر اجازه بدهی برای تو همسری در نظر بگیرم ملا صالح اذن داد. ملا محمد تقی داخل خانه شد دختر فاضله و عالمه اش آمنه بگم را که در علوم به حد کمال رسیده بود خواست فرمود ای دخترم همسری برای تو در نظر گرفته ام که بی نهایت فقیر و نیز بی نهایت فاضل و عالم و با تقوی است اکنون موقوف به اجازه توست آمنه بگم عرض کرد: فقر برای مرد عیب نیست پس مرحوم مجلسی، مجلسی بر پا کرد دخترش آمنه بگم را برای اصلاح ملا محمد صالح عقد کرد چون شب عروسی ملا محمد صالح برقع از صورت عروس برداشت و به او نظر کرد به جهت شکر خداوند به گوشه ای از اطاق رفته مشغول حمد الهی شد سپس مشغول مطالعه شد که درسهایش را حاضر نماید اتفاقاً مساله مشکله ای بود که ملا در آن مانده بود تا اینکه صبح نماید اتفاقاً مساله مشکله ای پیش آمده بود که ملا در آن درمانده بود تا اینکه صبح شد بلند شد رفت به مسجد برای درس، عروس کاغذی برداشت و آن مساله را کاملاً حل نموده به روی کاغذ نوشت و گذاشت میان کتاب ملا صالح وقتی از درس برگشت کتاب را باز کرد دید مساله بوسیله همسرش حل شده از این جهت که همسرش عالمه است و این اندازه در فضل و دانش کامل است بسیار خوشحال شد و به سجده شکر افتاد سه شبانه روز مشغول عبادت و شکر خدا بود که در این سه شب عمل زفاف واقع نشد. ملا محمد تقی چون از قضیه اطلاع پیدا نمود به ملا محمد صالح فرمود اگر این همسرت ایرادی دارد برای شما همسر دیگری پیدا کنیم عرض کرد چنین نیست بلکه من به شکرانه این نعمت بزرگی که خداوند روزی من فرموده عهد کرده ام که قبل از زفاف سه شبانه روز مشغول شکر و عبادت خداوند شوم(217).
- علمای دینی