فهرست کتاب


تربیت اسلامی با تأکید بر دیدگاههای امام خمینی (س)

دکتر محمد رضا شرفی

تجزیه و تحلیل:

از بررسی موارد مذکور نکاتی چند حاصل می شود که به ترتیب ذیل ارائه می شود:
انسان، مجموعه ای بی نظیر از قابلیتها، تواناییها و ظرفیتهاست.
قرار گرفتن آدمی در شرایط عادی و معمولی زندگی، موجب شکوفایی بخش محدودی از قابلیتها می شود.
واقع شدن در دایره ابتلا و آزمایش الهی، موجب آزاد شدن بخش دیگری از استعدادها که در حال کمون ونهفتگی است، می شود.
ابتلا (درگیری با سختیها) موجب می شود که فرد نسبت به جنبه های قوت و ضعف خویش، معرفت بیشتری کسب کند و در نتیجه خودآگاهی او رشد می یابد.

4. اصل فطرت:

امام خمینی در تمام بیاناتی که سخن از کودک، نوجوان و جوان به میان می آید، با نگاه حکیمانه ای که به اعماق وجود آدمی دارند، نفوس آنها را مفطور به فطرت الهی می دانند و برهمین اساس، مستعد تحول و تکامل در نظر می آورند.
برخی از اهل لغت می نویسند: در آیه مبارکه فطرة الله التی فطر الناس علیها فطرت عبارت از این است که خدای تعالی مردم راطوری آفریده است که طبعاً و به خودی خود خدای را بشناسند وعقیده به وجود صانع، امری است که در قلب انسان مرکوز و جزو طبیعت و خلقت است و فطرت الله، عبارت از قدرت بر شناختن ایمانی است که با آب و گل آدمی سرشته شده باشد(118)
اگر چه فطرت صغه الهی دارد، ولی در اثر معاصی و غفلتها، نورانیت خود را از دست می هد و به ظلمات محجوب میشود اما در این زمینه می نویسند:
پس انسان تا به فطرت اصلیه خود است، چون از عالم نور و طهارت است، متناسب با علوم حقیقیه و معارف الهیه وحقایق روحانیه وعوالم غیبیه است و وجهه نفس چون آیینه ای عالم غیب که همه از جنس علوم حقه و سنخ معارف است در، آن منقش(119)
گردد
ایشان، حالت دیگری را که فطرت انسان غافل پیش می آید، چنین شرح می دهند:
ولی همین فطرت، اگر از روحانیت خود محجوب شد و به واسطه اشتغال به عالم طبیعت، ظلمانی گردید و سلطان شهوت و جهل و غضب و شیطنت بر آن غلبه کرد... وجهه باطنش از عالم روحانیت و ملکوت منصرف و تناسبش با آن عوالم نوارانی منقطع گردد و حقایق و معارف الهیه و آنچه از عالم نور و طهارت و قدس است در ذائقه او تلخ و درسامعه اش سنگین و ناگوار آید(120).
و در جهت معرفی برخی از فطریات می فرمایند:
بدان که از امور فطریه که هر انسان جبلة و فطرة بدان حکم می کند، احترام منعم است و هرکس در کتاب ذات خود اگر تأملی کند، می بیند که مسطور است که باید از کسی که به انسان نعمتی داد، احترام کند و معلوم است هر چه نعمت بزرگتر باشد و منعم در آن انعام بی غرضتر باشد، احترامش در نظر فطرت لازمتر و بیشتر است (121).

اصل تغییر پذیری انسان:

در حدیث قدسی آمده است که: یا داود، اگر آن بندگانم که به من پشت کرده اند، بدانند که به من با چه شوقی انتظار آنها را می کشم، هرآینه از شوق می مردند و جان در بدنشان قرار نمی گرفت
آدمی، هر لحظه درموقعیتی خاص برای انتخاب رویکردیا عملکردی نوین است و نحوه گزینش اوست که در قبال خود و جامعه مسؤولیت آفرین می باشد. از منازعاتی که میان اندیشه وران علم اخلاق و متفکران تربیتی جریان دارد، تغییر پذیری خلق و خوی آدمی است.
در مقایسه با برخی از روانکاوان نظیر فروید و کارن هورنای که دوران کودکی را سرحد و منتهاالیه شکل پذیری انسان فرض می کنند، با رویکرد یونگ مواجه می شویم که مرز تغییر پذیری وی را تا چهل سالگی می داند(122)
هر اندازه تغییر پذیری انسان را باور داشته باشیم، امیداواری برای تلاشهای تربیتی بیتشر خواهد بود.
فسلفه اخلاقی اسلام ناظر به این معناست که جوهره ارسال رسل برای تزکیه انسان از سوائب و آلودگیها و ایجاد تحولات در خلق و خوی اوست.
قرآن کریم می فرماید:
لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (123).
خداوند بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان و میان آنها برانگیخت که بر آنها، آیات خدا را تلاوت کند و نفوسشان را از آلایش و نقص پاک گرداند، و احکام شریعت و حقایق حکمت را به آنان بیاموزد، هرچند از پیش گمراهی آنها آشکار بود.
این آیه شریفه دلالت بر این واقعیت دارد که نفس آدمی قابل تغییر است و پیامبران نیز به همین منظور آمده اند و چنانچه اخلاق انسان قابل تغییر نمی بود، بعثت انبیا نوعی نقض غرض می بود.
در کلام معصومان - علیهم السلام نیز این مطلب به صراحت بیان شده است که اینک به چند مورد از آن ها اشاره می کنیم:
اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود:
خلق خوب و صفت پسندیده، عطیه الهی است که خداوند عزوجل به بندگان خود عطا فرموده است و آن بر دو قسم است:نزد بعضی فطری و به صورت سجیه، و در گروه دیگری اکتسابی و قائم به نیت و اراده است
اسحاق پرسید: کدام یک نسبت به دیگری برتری دارد؟ حضرت فرمود: صفت فطری با سرشت آدمی ترکیب شده است و صاحبش به طور طبیعی نمی تواند به غیر آن متصف باشد، ولی خلق اکتسابی از راه مجاهده و بردباری به دست آمده است و هر صفت پسندیده ای که با کوشش و صبر به دست آید، بر صفت طبیعی برتری دارد(124).
از حضرت علی (ع) نقل شده است که فرمود:
ناتوانترین مردم، کسی است که به اصلاح نقایص معنوی و سیئات اخلاقی خود قادر باشدو اقدام نکند(125).
و نیز آن حضرت فرموده است:
اگر فرضاً نه به بهشت امیدوار باشیم و نه از آتش ترسان، ثواب و عقابی را عقیده نداشته باشیم، باز شایسته است از پی سجایای اخلاقی برویم، زیرا اخلاق پسندیده و ملکات فاضله است که ما را در زندگی به راه رستگاری هدایت می کند (126).
آن حضرت در جایی دیگر اشاره می کنند:
چه بسا عزیزانی که اخلاقی ناپسند، آنها را به ذلت و خواری انداخته و چه بسا مردم پست و کوچکی که صفات پسندیده آنان را عزیز و محبوب ساخته است(127).
امام خمینی در این خصوص می فرماید:
پس بگوییم که باید دانست که مقصود از طبیعی بودن و فطری بودن خلقی، آن نیست که ذاتی غیر قابل تغییر است، بلکه جمیع ملکات و اخلاق نفسانیه، تا نفس در این عالم حرکت و تغییر است و در تحت تصرف زمان و تجدد واقع است و دارای هیولی و قوه است، قابل تغییر است و انسان می تواند، جمیع اخلاق خود را متبدل به مقابلات آنها کند، چنانچه دلالت بر این مدعی کند، علاوه بر برهان و تجربه، دعوت انبیا و شرایع حقه به سوی اخلاق کریمه و ردع آنها از مقابل آنها(128).
ایشان ضمن تشبیه اخلاق پسندیده به نور و اخلاق ناپسندبه ظلمت می افزایند:
وانسان تا در این عالم است، می تواند خود را از این ظلمت نجات دهد و به آن انوار برساند، آری می تواند ولی نه به این حالت سردی و خمودی و سستی و فتور و سهل انگاری که در ماست که همه می بینید که با هر خلق زشت و اطوار ناپسندی که از اول طفولیت بزرگ شدیم و با معاشرت و موانست های نامناسب، تهیه کردیم، تا آخر باقی می مانیم، سهل است روز به روز بر آن سربار می کنیم و می افزاییم، گویی گمان نداریم که عالم دیگری است و نشئه باقیه دیگری خواهد آمد(129)
نتیجه ای که می گیریم:
کرامتهای اخلاقی، اعم از ذاتی و اکتسابی است.
خلق و خوی اکتسابی، فضیلت بیشتری نسبت به اخلاق ذاتی دارد.
توانایی روحی انسان به میزان اصلاح نقصهای اخلاقی اوست و به همین نسبت ناتوانی آدمی در عدم موفقیت او در رفع آلودگیهای اخلاقی معنا می یابد.
ارزشهای اخلاقی دارای حسن ذاتی اند؛ یعنی چنانچه کیفر و پاداش اخروی نیز در کار نبود، سجایای اخلاقی شایستگی آن را داشتند که انسان، مستقل از لطف و پاداش الهی در پی دستیابی بدانها برآید.
باور آدمی به تحول پذیری شخصیت، معنای جدیدی از آزادی و اراده خودساز را ترسیم می کند چنین رویکردی به حصول امید و مثبت گرایی می انجامد و در درون انسان ، منجر به حرکت و پویایی نوینی می شود.