فهرست کتاب


تربیت اسلامی با تأکید بر دیدگاههای امام خمینی (س)

دکتر محمد رضا شرفی

1. اصل ارتباط باطن و ظاهر:

باطن و ظاهر آدمی، دو جلوه از واقعیت وجودی او را تشکیل می دهند، اولی، نمود پیچیده و پنهان این واقعیت رابه خود اختصاص می دهد و دومی نمود کم و بیش آشکار و سطحی را شامل می شود این دو جلوه از رابطه ای معنادار و عمیق با یکدیگر برخوردارند.
یکی از بهترین توصیفها دراین زمینه را می توان از کلام حضرت علی (ع) برداشت کرد، آنجا که می فرمایند:
و اعلم ان لکل ظاهر باطنا علی مثاله، فما طالب ظاهره، طاب باطنه و ما خبث ظاهره خبث باطنه .
وبدان برای هر ظاهر وآشکاری، برابر آن باطن و پهانی است، پس آنچه راظاهر، نیکو باشد، باطنش هم نیکوست، و آنچه را ظاهرش زشت و بد باشد، باطنش نیز زشت و ناپاک است(97).
و از کلام آن سرور است که به منظور نشان دادن رابطه میان اسرار باطنی و رفتار ظاهری فرمودند:
مااضمر احد شیئاً الا ظهر فی فلتات لسانه و صفحات وجهه .
کسی چیزی را در درونش پنهان نکرد، الا آنکه همان چیز در رنگ رخسارش و گفتارهای لغزشی زبانش آشکار گردید(98).
مکتب تربیتی اسلام، ناظر به تحول آدمی از درون و اعماق وجود اوست، زیرا چنین دگرگونی که از درون و در باطن ایجاد شود، به ندرت در معرض زوال قرار می گیرد و به تعبیری در وجود او نهادینه می شود.
علاوه بر آن، انسان برای دستیابی به هر تحولی نیاز به امید و نگرش مثبت دارد تا انگیزه ای برای تحولات بعدی در او ایجاد شود. حضرت علی (ع) در کلامی گوهربار، هر دو مفهوم رامورد نظر قرار داده اند و می فرمایند:
من اصلح سریرته اصلح الله علانیته، و من عمل لدینه کفاه الله امر دنیاه، و من احسن فیما بینه و بین الله احسن الله ما بینه و بین الناس (99).
آن کس که درونش را اصلاح کند، خداوند ظاهرش را اصلاح می نماید و هر کس برای دینش کار کند، خداوند دنیایش را کفایت می کند و آن کس که میان خود و خدا را اصلاح کند، خداوند بین او و مردم را اصلاح خواهد کرد.
در عبارتی از حضرت عیسی - علیه السلام - آمده است:
باطن شخص را از کلمات و اعمالش بسنجیده.
شارح حدیث می نویسد، زیرا که هرگز درخت خار انجیر ندهد هرچه از زبان می تراود، از دل سرچشمه میگیرد. کسی که فحاش و بدگوست، چون دلش معدن تاریکی و ظلمات و پلیدی هاست، از زبانش نیز همان بیرون می تراود از این روی بود که وقتی کسی به حضرت عیسی (ع) بد گفت ایشان در حقش دعا فرمود، ازایشان پرسیدند: آن کس بد کرده است و تو او را دعا می کنی؟ آن حضرت فرمود که هرکس از آنچه خزانه دارد انفاق می کند(100).
امام خمینی (س) در این زمینه بحثی را عنوان می کنند که مخلص آن تأثیر اعمال در نفس آدمی است ایشان می فرمایند:
هر یک از اعمال حسنه یا سیئه را در نفس تأثیری است؛ پس اگر آن عمل از سنخ عبادات و مناسک باشد، تأثیرش آن است که قوای طبیعیه را خاضع قوای عقلیه کند و جنبه ملکوت نفس را بر ملک قاهر نماید و طبیعت را منقاد روحانیت نماید تا برسد به آن مقام که جذبات روحیه دست دهد و به مقصود اصلی رسد و هر عملی که این تأثیر را بیشتر کند و این خدمت را بهتر انجام دهد، آن عمل مصابتر و مقصود اصلی، بر آن بهتر مترتب است(101).
ایشان در این عبارات از تأثیر اعمال ظاهری بر باطن آدمی جلوه ای رابیان کرده اند و در بیان تأثیر معاصی بر باطن آدمی می فرمایند:
اگر عصیان موجب فعلیت و بروز وظهور ملکات رذیله نفسانیه نشود، صاحب آن از ساحت رحمت و درگاه قرب عزت پروردگار دور نیفتد به خلاف آن که اگر معصیت رذایل فطریه را ظاهر و فعلی سازد و صورت باطن انسان را مبتدل به صورت جنود جهل نماید از ساحت رحمت دور شود و چه بسا شود که نور فطرت الهی به کلی منطفی گردد (102)
آن بزرگوار در بیان شیوه های دستیابی به ملکات اخلاقی می نویسند:
باید دانست که به واسطه شدت اتصالی که مابین ملک بدن و نشئات غیب و شهادت است و آن عالی در عین دنو است و دانی در عین علو است و با وحدت تمام قواست - بنابراین تمام آثار ظاهریه در روح و آثار معنویه در ملک بدن سرایت می کند.پس اگر کسی در حرکات و سکنات مواظبت کند که با سکونت و آرامش رفتار کند و در اعمال صوریه مانند اشخاص حلیم رفتار کند، کم کم این نقشه ظاهر به روح سرایت کند و روح از آن متأثر شود و نیز اگر مدتی کظم غیظ کند و حلم را به خود ببندد، ناچار این تحلم به حلم منتهی شود(103).
امام بر ارتباط باطن و ظاهر آدمی نیز، ضمن مباحث دیگر، مکرر تأکید می کنند و می فرمایند:
مکرر ذکر شد که رابطه بین روح و باطن ملکوتی با ظاهر و قوای ملکی نفس، به قدری است که هر یک از ظاهر و باطن متأثر از آثار دیگر شود و کمال و نقص و صحت و فساد هر یک سریان به دیگری نماید(104).
و چنانچه روح سالم کامل، سلامت و کمال خود را از روزنه های قوای ملکی نمایش دهد، مانند کوزه که آب صاف گوارای خود را از منافذ خود که روابط بین ظاهر و باطن است بیرون دهد(قل کل یعمل علی شاکلته) (بگو هرکس به آن علیل ناقص - که تیره بختی و پریشان روزگاری بر چهره او چیره شده و در تحت تصرف شیطان، سعادت و کمال فطری را از دست داده و به انواع احتجابات محتجب شده - از منافذ قوای خود که روابط ملکوت و ملک است، رنگ خود را که صبغة الشیطان و در مقابل صبغةالله است بیرون دهد(105).
از آنچه گفته شد، این نتیجه حاصل می شود که:
باطن و ظاهر آدمی، از تأثیر و تأثر متقابلی بر یکدیگر برخوردارند.
هر عملی که آدمی انجام دهد، نشان دهنده تأثیری در باطن اوست.
برای تحول آدمی، می توان او را به اعمالی ترغیب کرد تا به تدریج در باطن او سرایت کند.
باید باطن را از شوائب تخلیه کرد تا در ظاهر نیز آراستگی پدید آید.

2. اصل اعتدال:

آدمی پیوسته میان دو افراط و تفریط در نوسان است و آسیبهای اخلاقی و تربیتی نیز عمدتاً از عدم اعتدال ناشی می شود.
در سفارشهای اخلاقی پیامبر اسلام(ص) نیز آمده است که:
ای مردم معتدل باشید، زیرا خدا ملول نمی شود، مگر هنگامی که شما ملول می شوید (106).
نام نیک و ملایمت و اعتدال، یک جزء از بیست و چهار جزء پیغمبری است(107).
این دین (اسلام) متین است، پس در آن با رفق و مدارا وارد شوید(108)
برداشتی که از سخن فوق حاصل می شود این است که چون جوهر دین اعتدال است، پس اعمال و عبادات و وظایف دینی را با رعایت حداعتدال انجام دهید.
امام خمینی (س) در این باره می نویسند:
و اعتدال حقیقی، جز برای انسان کامل که از اول سیر تا منتهی النهایه وصول، هیچ منحرف و معوج نشده است، برای کسی دیگر مقدر و میسور نیست و آن به تمام معنی خط احمدی و خط محمدی است و دیگران از سایرین، سیر به تبع کنند نه به اصالت... ازاین جهت فضیلت به قول مطلق و سیر بر طریق عدالت و بر سبیل اعتدال بیش از یکی نیست(109)
ایشان در بخشی از مباحث خود با عنوان تحصیل فضیلت عدالت می نویسند:
بدان که تعدیل قوای نفسانیه که غایت کمال انسانی و منتهای سیر کمالی بسته به آن است، بلکه به یک معنی خود آن است از مهمات امور است که غفلت از آن خسارت عظیم و خسران و شقاوت غیر قابل جبران است(110).
امام رسیدن به شخصیت معتدل را در جوانی عملی تر می دانند تا سنین بعد از جوانی(111)
از متفکران و اندیشمندان تربیتی مکتب اسلام، باید از شهید ثانی (ره) نام برد که در آداب و وظایف معلم، از رعایت اعتدال به عنوان یک وظیفه نام می برد و معتقد است که معلم باید مصلحت و شرایط واوضاع شاگرد را همیشه مورد نظر قرار دهد(112)

3. اصل ابتلا:

ابتلا از ریشه بلی به معنای مندرس شدن و فرسودگی آمده است و ظاهراً اهل لغت معتقدند که چون انسان در معرض شداید و تنگناها قرار گیرد، از شدت و دشواری آنها، فرسوده می شود و در آیات قرآنی به معنای امتحان الهی و آزمون به کار رفته است به عنوان نمونه در آیات 1 و 2 سوره ملک آمده است:
تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شی ء قدیر، الذی خلق الموت والحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملاً
فرخنده است آن که به دست اوست ملک و سلطنت، و او بر هر چیز تواناست، آن کس که آفرید مردن و زندگانی را تا امتحان کند شما را که کدام یک در عمل نیکوترید.
در کلام رسول خدا(ص) آمده است:
وقتی خدا بنده ای را دوست دارد، وی را مبتلا سازد تا تضرع او را بشنود(113)
وقتی خداوند بنده ای را دوست دارد، وی را مبتلا سازد و وقتی وی را کاملاً دوست دارد، او را خاص خود می سازد(114).
ابتلای پیغمبران ازهمه مردم سخت تر است و پس از آن هرکه به آنها نزدیکتر است، به اندازه قوت دین خود بلا می بیند. اگر دین او محکم باشد، ابتلای او سخت است و اگر دین او سست باشد، به اندازه دین خود بلا می بیند بلا بر بنده فرود می آید تا همه گناهان او را پاک کند(115).
وقتی خداوند برای قومی نیکی خواهد، آنها را مبتلا سازد...(116)
نکته قابل توجه آن است که دایره ابتلا به اولیا و بندگان الهی محدود نمی شود، بلکه افراد نافرمان و عاصی را نیز دربر می گیرد ولی نوع بلا انگیزه الهی از نزول بلا و تأثیراتی که در هر یک بر جای می گذارد، متفاوت است دقت در حدیث ذیل این تفاوتها را تا حدودی آشکار می سازد.
ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للانبیاء درجة و للاولیاء کرامة (117).
به درستی که بلا برای ستمگر، (نوعی) گوشمالی و برای ایمان آورده، آزمون و برای پیامبران، رفعت مقام وبرای اولیا، موهبتی محسوب می شود.
امام خمینی در توجیه نسبت به ابتلا به حق تعالی می نویسند:
نفوس انسانیه در بدو فطرت و خلقت، جز محض استعداد و نفس قابلیت نیستند و عاری از هرگونه فعلیت در جانب شقاوت و سعادت هستند و پس از وقوع در تحت تصرف حرکات طبیعیه جوهریه و فعلیه اختیاریه، استعدادات متبدل به فعلیت شده و تمیزات حاصل می گردد. پس امیتاز سعید از شقی و غث از سمین به حیات ملکی پیدا شود و غایت خلقت حیات امیتاز و اختبار نفوس است، پس ترتب امتحان بر خلق معلوم شد.