فهرست کتاب


تربیت اسلامی با تأکید بر دیدگاههای امام خمینی (س)

دکتر محمد رضا شرفی

2 - رویکرد عقیدتی اسلام مبتنی بر غیب و شهادت است:

فلسفه تربیت در هر مکتبی، تابعی از فلسفه اعتقادی و رویکرد جهان شناختی آن مکتب است. به همین نسبت هدفها، اصول و ارزشهای تربیتی نیز متأثر از رویکرد جهان شناختی است. اسلام در بیانی صریح و آشکار، اعتقاد به عالم غیب و شهادت را نخستین شرط ایمان معرفی می کند. آیت الله شعرانی دراین زمینه گفته اند:
غیب در مقابل شهادت آمده است، مراد از شهادت، عالم محسوس و منظور از غیب، عالم غیر محسوس است. اقرار به عالم غیر محسوس، شرط نخستین ایمان و تقواست، چون خدای تعالی و ملائکه و وحی و آخرت همه غیر محسوسند(19).
حضرت امام صادق علیه السلام در بحث با منکران توحید، سخن از آنجا آغاز کرد که موجود، منحصر به محسوس نیست.
ابوعلی سینا الهیات اشارات را با این بحث گشود، آن که به غیر محسوس ایمان ندارد، نه مبدأ می داند و نه به معاد قایل است .
امام خمینی در بیان چگونگی ارتباط تن و روح می فرمایند:
باید دانست که به واسطه شدت اتصالی که مابین ملک بدن و روح است چنانچه در فلسفه اعلا ثابت است که نفس دارای نشئات غیب و شهادت است و آن عالی در عین دنو است و دانی در عین علو است و با وحدت تمام قواست، بنابراین تمام آثار ظاهریه در روح و آثار معنویه در ملک بدن سرایت می کند(20).
ایشان در بیان عوالم هستی می نویسند:
بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون، معیار شناخت در جهان بینی خویش را حس دانسته و چیزی را که محوس نباشد، از قلمرو علم بیرون می دانند و هستی را همتای ماده دانسته اند و چیزی را که ماده ندارد، موجود نمی دانند.
قهراً جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت را یکسره افسانه می دانند در حالی که معیار شناخت در جهان بینی الهی، اعم از حس و عقل می باشد و چیزی که معمول باشد، داخل در قلمرو علم می باشد، گرچه محسوس نباشد، لذا هستی، اعم از غیب و شهادت است و چیزی که ماده ندارد، می تواند موجود باشد و همان طور که موجود مادی به مجرد استناد دارد شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است (21).
و در ادامه برای استناد به کلام الهی می فرمایند:
قرآن مجید، اساس تفکر مادی را نقد می کند و به آنان که بر این پندارد که لن نؤمن لک حتی نری الله جهرة خدا نیست وگرنه دیده می شد، می فرماید: لاتدرک الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر چشمها او را درک نمی کنند (نمی بینند) و او چشمها را درک می کند و او لطیف و آگاه است.
فرجام (22)چنین رویکردی در تربیت، وجود ملاحظاتی چون نیازهای مادی معنوی، تأثیرات روحی و روانی، تجلیات جهان ناپیدای روح و بررسی تأثیرات متقابل روح و جسم در یکدیگر است.
تربیت نفس (خودسازی) از حیث رتبی و زمانی بر تربیت نفوس (ساختن دیگران تقدم دارد.
فلسفه تربیتی اسلام، ناظر به تعالی فرد و جامعه است، لیکن اولی را مقدم و اولی بر دوم تلقی میکند. چنانچه آدمی قادر به سلطه بر خویشتن شود، در پرورش دیگران نیز توفیق خواهد یافت یکی از فرمایشهای حضرت علی علیه السلام ناظر به همین معناست:
هر کس که خود را در منصب پیشوایی (هدایت) مردم قرار می دهد، باید بیش از آنکه به تربیت دیگران اهتمام ورزد، در تأدیب نفس خویش همت گمارد و کسی که ابتدا به تعلیم نفس خود، قبل از تأدیب دیگران، بپردازد، بیشتر سزاوار تجلیل و تکریم است، نسبت به کسی که (فقط) به تعلیم دیگران اشتغال دارد(23).
بی تردید مربیانی که قادر به خودسازی و تعالی خود باشند، در ساختن جامعه ای متعالی و پیشرو توانا هستند و در جلب اعتماد دیگران از موفقیت چشمگیری برخوردارند.
نفس خود ناکرده تسخیرای فلان - چون کنی تسخیر نفس دیگران
نفس را اول برو در بند کن - پس برو آهنگ وعظ و پند کن(24).
امام خمینی در این زمینه می نویسند:
تا اصلاح نکنید نفوس خودتان را، از خودتان شروع نکنید و خودتان را تهذیب نکنید، شما نمی توانید دیگران را تهذیب کنید، آدمی که خودش آدم صحیحی نیست، نمیتواند دیگران را تصحیح کند، هر چه آدم هم بگوید، فایده ندارد، کوشش کنند علمایی که الان در حوزه ها هستند، در هر حوزه ای از حوزه های اسلامی که این جوانها که، با یک فطرت سالم می آید، بعد از ده بیست سال با یک فطرت فاسد بیرون نروند، تهذیب لازم است (25).
ایشان معتقدند که موقعیت در ساختن دیگران، در گرو توفیق در خودسازی است و می فرمایند:
هر اصلاحی، نقطه اولش خود انسان است اگر چنانچه خود انسان تربیت نشود، نمی تواند دیگران را تربیت کند... از این جهت آن چیزی که بر همه ما لازم است ابتدا کردن به نفس، خودمان است و قانع نشدن به اینکه همان ظاهر درست بشود، و از قلبمان شروع کنیم، مغزمان شروع کنیم و هر روز دنبال این باشیم که روز دوممان بهتر از روز اولمان باشد و امیدوارم که این مجاهده نفسانی برای همه ما حاصل بشود و دنبال آن مجاهده برای ساختن یک کشور
(26) رمز تقدم تربیت نفس بر تربیت نفوس را به دلایل زیر می توان تبیین کرد:
الف - فردی که راه و رسم خودسازی را آموخته و در شخصیت خویش آن را تحقق بخشیده است، بهتر از دیگران را آموخته و در شخصیت خویش آن را تحقق بخشیده است ، بهتر از دیگران می تواند، شیوه های عملی را به جامعه و تعلیم دهد، زیرا در عمل، به کسب تجربه ای اخلاقی و تربیتی موفق شده است.
ب - انسانی که مشقتها و سختیهایی را در مراقبت نفس تحمل کرده است، آنچنان از جاذبه کلام و گیرایی رفتار برخوردار است که گاهی یک عبارت او، دلهای مشتاقان و جویندگان راه فضیلت را سرشار از جذبه و عشق به تعالی می کند.
ج - فرد خود ساخته، در طریق مبارزه با نفس به مراحلی می رسد که نشان از موفقیت او در این وادی دارد، لذا در این موقعیت قادر به جلب اعتماد دیگران و متعلمان خواهد بود. بی تردید، جلب اعتماد، زمینه ای برای نفوذ اخلاقی و تربیتی مربی در شخصیت تربیت شوندگانی تلقی می شود.
آتشی در دل بر افروز انگهی - گرم کن هنگامه وعظ ای رهی
تا ز سوز دین نگردد دل کباب - دم نگردد گرم ای عالی جناب
تا تو را سوزی نباشد در جگر - دم مزن کاندر دمت نبود اثر(27).

تلقی دانش به عنوان فرایندی بی انتها:

بی تردید، جهت گیری علمی و معرفتی آدمی متأثر از رویکرد فلسفی او به مقوله علم و آگاهی است قرآن کریم در آیات نورانیش، صاحبان معرفت را لایق رفعت الهی تلقی می کند و می فرماید:
یرفعکم الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات (28).
و درجای دیگر، کسانی را که از مقام علم و آگاهی برخوردار هستند، دارای جایگاه خشیت می داند.
انما یخشی الله من عباده العلماء (29).
از دیدگاه معصومان - علیهم السلام - نیز نه تنها عالمان و صاحبان، معرفت از جایگاه ارجمندی برخوردارند، بلکه جد و جهد در فراگیری علم نیز محدود به حدی نشده است که اینک به دو مورد از آنها اشاره می کنیم:
منهومان لایشبعان، حریص العلم و حریص المال (30).
دو حریص اند که هرگز سیری نمی پذیرد، حریص مال و حریص علم.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
اگر مردم می دانستند که در طلب دانش چه چیزی (نهفته) است، هر آینه به دنبال آن می رفتند ولو به قیمت ریخته شدن خونشان یا فرو رفتن در اعماق دریاها باشد(31).
از کلام مذکور، نتیجه گرفته می شود که به لحاظ ارزش نامحدودی که علم و معرفت دارد، تلاش برای دستیابی به آن نیز حدی نمی پذیرد، ولو اینکه به بهای از دست دادن جان آدمی باشد.
امام خمینی (س) نیز در بحث از ضرورت و فلسفه بعثت انبیاء می فرمایند:
انسان در بین این حیوانات، ممتاز می شود به اینکه (می تواند) ترقیات دیگری بکند، هم در ادراکات با آن ها فرق دارد و هم در غایات ادراکات فرق دارد، حیوانات ادرکشان تا یک حدودی است و محدود است و تمام می شود، انسان ادراکاتش و قابلیتش برای تربیت تقریبا باید گفت غیر متناهی است. پس انسان همه چیزهایی که در عالم هست از اول موجودات تا آنجایی که آن ممتاز شده است با همه حیوانات و با نباتات و بامعادل آن ها شرکت دارد، لکن یک اضافه دارد، لکن یک اضافه دارد و آن اینکه در انسان یک قوه عاقله و قوه بالاتر هست که در آن ها نیست(32).

5 - نفی رویکرد طبقاتی به مقوله علم و آگاهی:

نگاهی گذرا به سیر تاریخی معرفت و حکمت، مؤید این معناست که با وجود گرایش فطری حقیقت جویی در نهاد انسانها، آنها در طول تاریخ از آزادی لازم برای کسب علم و دانش برخوردار نبوده اند و در مقاطعی از تاریخ پرفراز و نشیب علم، طبقات خاصی مجازبه ورود در حوزه معرفت بوده اند.
افلاطون، چهره درخشان دوره گلبار یونان، در طرح مدینه فاضله خویش مردم را در سه طبقه جای می دهد: فیلسوف شهر یاران(حاکمان حکیم) کشاورزان و پیشه وران و نگهبانان (سربازان) و حق برخوداری از تعلیم و تربیت را درانحصار طبقه اول و فرزندان آنها می داند و دو طبقه دیگر را از چنین مزایایی محروم می داند.
جان لاک(33)، فیلسوف و دانشمند انگلیسی نیز گرفتار بینش طبقاتی در تحصیل علم بوده است. فردریک مایر در این زمینه می نویسد:
هنگامی که لاک از تربیت طبقات پایین بحث می کند، از خود کوته بینی نشان می دهد. او طرفدار طرحی است که کودکان خانواده های فقیر را از خانواده هایشان جدا سازد. منافع این طرح در بهره اقتصادی آن است، زیرا که کودکان با انضباط بار می آیند و تبهکار نمی شوند. به آنان باید صنایع دستی یاد داده شود و به امساک و کار سخت خود داده شوند و تربیت اخلاقی ایشان باید طبق احکام انجیل به عمل آید. لاک طرفدار تربیت علمی برای فقیران نیست و بیشتر کارآموزی به صورت شاگردی را توجیه می کند که از صبح زود آغاز شود و تا پاسی از شب ادامه یابد(34).
در نقطه مقابل، اسلام بر تربیت عامه و بی مرز تأکید می ورزد و همه را برخوردار از حق تعلیم و تربیت می داند، قرآن در این زمینه به صورت استفهامی، موضوع را مطرح می کند و می فرماید:
فلو لانفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم (35).
اما چرا هر فرقه ای از آنان، گروهی رهسپار نشوند که دین پژوهی کنند و چون به نزد قومشان بازگشتند، ایشان را هشدار دهند تا پروا پیشه کنند.
در آیه شریفه مذکور، پژوهش و تلاش برای آگاهی و معرفت، به گروه یا قومی اختصاص نیافته است، بلکه ضروری دانسته است که از هر قومی گروهی برای درک حقیقت دین جستجو و تلاش کنند، لذا کسب معرفت، موضوعی فراتر از مرزهای قومی، ملیتی و نژادی تلقی شده است.
اگر برخی از حکمای یونان و نیز پاره ای از اندیشمندان و فلاسفه اروپایی، طبقه نجبا، و اشراف را لایق علم آموزی می دانند و برای طبقه فقرا یا به تعبیر جان لاک، برای طبقه پست کار دست رابه جای کار مغز توصیه می کنند و توانایی ورود به مدارج علمی و پژوهشی را ندارند، در مقابل با رویکردهای انبیای الهی و جانشینان مواجه هستیم که مخاطبان خود را درمیان همین مردم محروم و مستضعف می یافتند.
ابتدا باید توجه کرد که انبیا و اولیای الهی، خود از طبقه محروم بودند و از میان آنها برای بیداری مردم و دعوت به آیین الهی برمی خاستند، در برخی از آیات قرآن، تعبیر (رسولاً من انفسهم) آمده است؛ یعنی رسولان الهی از میان همین مردم قیام می کردند. امام خمینی دراین زمینه می فرمایند:
قیامهای انبیا همیشه این طوری بوده که یکی از بین خود اینها، از بین خود این مؤمنین که طبقه پایین بودند، از خود همین مردم پایین یکی انتخاب می شد(36).
و ایشان درجایی دیگر این گونه می نویسند:
حضرت موسی یک شبانی بوده است سالها برای حضرت شعیب، شبانی می کرده است و همین شبان را چون لیاقت داشته است، خداوند مبعوثش کرده است و در اسلام هم پیغمبر اسلام از قریش بوده، لکن قریش آن ثروتمندهایشان و آن مستکبرینشان یک دسته بودند و این طایفه پایین تر را که خود حضرت می فرمایند من هم شبانی کرده ام(37).
رویکرد تربیتی اسلام نسبت به انسان، رویکرد طبقاتی و نژادی نیست، لذا برای همه امکان رشد و تعالی را یکسان می داند.
امام می فرمایند:
اسلام آمده است که همه نژادها باهم اند، مثل دنده های شانه می مانند... هیچ کدام بر دیگری فضیلت ندارند، فضیلت با تقواست، فضیلت با تعهد است، با تعهد با اسلام است(38).
در رویکرد ایشان نه تنها هیچ نشانه ای از برتری طبقه بالا نسبت به طبیقه پایین مشاهده نمی شود، بلکه با صراحت تمام، از ارزشهای برتر طبقه پایین نسبت به طبقه بالا گوشزد شده است، نقل عبارات زیر از ایشان، مؤید همین معناست:
توده محروم ملت ولی نعمت ما هستند (39).
مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ماو اولیای نعم همه هستند و جمهوری اسلامی ره آورد آنان و با فداکاریهای آنان تحقق پیدا کرد(40).
و به همه در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می کنم که خیر دنیا و آخرت شماها، رسیدگی به حال محرومان جامعه(41)است.
و خطاب به جوانان می گویند:
شما مگر چه چیزتان از سایر بشر کمتر است. بشر همه جا یک جنس است و یک نوع است و یکی است و اینجا اگر بهتر نباشد از آنها، بدتر نیست، لکن نگذاشتند، که این بهترها و این مغزهای متفکر به کار بیفتد... جوانهای ما اثبات کردند که می توانند خودشان عمل بکنند و شما مطمئن باشید که در دراز مدت شما همه کار می توانید بکنید(42).
ایشان در نگاهی ژرف و نافذ، عامل موفقیت بزرگان علم و فضییلت را در دوری گزیدن از رفاه و تنعم بر شمرده اند و می فرمایند:
صاحب جواهر، چنان کتابی نوشته است که اگر صد نفر بخواهند بنویسند، شاید از عهده برنیایند، و این که کاخ نشین نبوده است. یک منزل محقر داشته و در یک اتاقشان به یک دالانی باز بوده است که از آن نسیم داغی می وزیده و ایشان مشغول تحریر جواهر بودند، از یک آدمی که علاقه به شکم، شهوات، مال و منال و جاه و امثال اینها دارد، این کارها برنمی آید، طبع قضیه این است که نتواند(43).
و در ادامه می افزایند:
در کیفیت تحصیل، هرچه بروید سراع تجملات - و ان شاءالله نمی روید - از علومتان کاسته می شود، آنهایی که این کتابهای قطور را نوشته اند و پر ارزش را، زندگی شان یک زندگی طلبگی بوده مثل شیخ انصاری(44).