فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

آداب تشویق

تشویق مانند هر امر دیگر زمانی نتیجه بخش و مثبت و رشد دهنده است که بر اساس آدابی درست اعمال شود که به مواردی از این آداب اشاره می شود.
1. تشویق به عمل و صفت نیک شخص تعلق می گیرد و برای آن است که نیکوکار به نیکی تمایلی بیشتر یابد و باید شخصی که تشویق می شود بداند که آنچه ارزشمند است عمل و صفت اوست. در حدیث حضرت رضا(ع) آمده است:
ان الله واسع کریم، ضمن علی العمل الثواب.(961)
همانا خداوند وسعت دهنده و کریم است و در مورد عمل ضامن ثواب است.
2. تشویق باید بجا و بمورد و متناسب با میزان و نوع عمل باشد و روحیه شخص در انتخاب شکل آن - یعنی تشویق زبانی، رفتاری، مالی، معنوی و جز اینها - ملاحظه گردد. به عنوان مثال خدای متعال سهمی از زکات را برای تشویقهای مالی در جهت ایجاد الفت و علاقه مند کردن کافران به جهاد و اسلام و همچنین برای دلگرمی مسلمانانی که عقایدشان ضعیف است، مشخص کرده است.(962)
انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضة من الله و الله علیم حکیم.(963)
همانا صدقات - زکات - برای نیازمندان و بینوایان و متصدیان (گردآوری و پخش) آن است، و برای کسانی که دلشان به دست آورده می شود، و در راه آزادی بردگان و برای وامداران، و در راه خدا، و برای در راه ماندگان. (این) فریضه ای است از جانب خدا و خدا دانای حکیم است.
3. تشویق باید بموقع انجام گیرد تا تأثیر مشخص و کارآ و مثبتی داشته باشد. به عنوان نمونه می توان از رفتار پیامبر در تشویق حسان بن ثابت در غدیر خم یاد کرد.
پس از آنکه رسول خدا(ص) در غدیر خم علی(ع) را به عنوان پیشوای خلق پس از خود معرفی کرد و فرمود: هر که من مولای اویم، علی مولای اوست، و بر شماست که براستی پیرو او باشید. خداوندا، دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن دار.(964)، حسان بن ثابت از پیامبر(ص) اجازه خواست تا اشعاری درباره علی(ع) و غدیر خم و نصب آن حضرت به امامت و خلافت بسراید، پیامبر(ص) نیز فرمود: ای حسان، به میمنت و برکت الهی بسرای. و حسان شعری زیبا سرود و خواند.(965) چون حسان شعر خود را خواند، رسول خدا(ص) در قدردانی از او فرمود: ژ
لاتزال یا حسان مؤیدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانک.(966)
ای حسان، تا آن زمان که ما را به زبان خود یاری می کنی، از تأییدات روح القدس بهره مند گردی.
4. تشویق باید به اندازه باشد و به هیچ وجه از حد تجاوز ننماید، زیرا در این صورت موجب غرور و تباهی شخص می شود؛ و نیز نباید کمتر از اندازه باشد، زیرا نتیجه مطلوب خود را از دست می دهد. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
الثناء باکثر من الاستحقاق ملق، و التقصیر عن الاستحقاق عی او حسد.(967)
ستایش بیش از استحقاق، تملق است، و کمتر از استحقاق درماندگی یا رشک بردن است.
5. تشویق وسیله برانگیختن است و نباید خود به صورت هدف درآید و تمام ذهن و فکر شخص را به خود مشغول سازد که در این صورت نقش بازدارنده پیدا می کند، زیرا موجب فراموش شدن هدف اصلی می شود. پیامبر اکرم(ص) در دعایی می آموزد که مشغولیت اساسی انسان باید متوجه اصیل ترین امور باشد:
اللهم اجعلنا مشغولین بامرک.(968)
خدایا ما را از کسانی قرار ده که پیوسته به امر تو مشغولند.
6. هنگام تشویق کردن باید علت آن بر شخصی که تشویق می شود روشن باشد و این کار به گونه ای صورت گیرد که شخص خود را مستحق آن ببیند و از تأیید درونی وی برخوردار باشد.
نقل کرده اند که روزی کمیت بن زید اسدی شاعر بزرگ و بی نظیر شیعی که در سال 126 هجری به شهادت رسیده است، بر امام باقر(ع) وارد شد و امام هدیه ای همراه لباس به او داد، کمیت گفت: سوگند، به خدا من شما را به خاطر مسائل دنیوی انتخاب نکرده ام. اگر چنین می خواستم به کسانی روی می آوردم که مال دنیا در چنگ دارند، بلکه شما را به ملاحظه ارزشهای عالی انسانی و دینی برگزیده ام. از این رو لباس شما را که نمونه ای از معیار انتخاب شماست، برمی گزینم.(969)
همچنین نقل کرده اند که کمیت خدمت امام سجاد(ع) رسید و عرض کرد: شعری در مورد شما گفته ام و می خواهم وسیله تقربی پیش پیامبر باشد. آن گاه قصیده میمیه خود را تا آخر خواند. چون قصیده به پایان رسید امام(ع) فرمود: ما پاداش تو را نتوانیم داد، امید است که خداوند به تو پاداش دهد. کمیت گفت: می خواهم بعضی از لباسهایی که بدنتان را لمس کرده است به من عطا فرمایید. امام(ع) پاره ای از لباسهایش را به او داد و در حق او چنین ادعا کرد: خدایا، کمیت نسبت به خاندان پیامبر نیک انجام وظیفه کرد، آن گاه که اغلب از این کار بخل ورزیدند و تن زدند. آنچه از حق را که دیگران پوشیده داشتند، او آشکار کرد. خدایا به او زندگی سعادتمندانه ببخش و شهیدش بمیران و جزای نیکش ده که ما از پاداش او ناتوانیم. کمیت بعدها گفت: پیوسته از برکت این دعا بهره مند بودم.(970)
البته تشویق و قدردانی درست از نیکوکاران نه تنها وسیله رشد نیکیها و کمالات است بلکه می تواند زمینه ای برای تنبه و بیداری دیگران باشد و آنان را از بدی جدا و دور سازد. شریف رضی(ره) آورده است که امیر مؤمنان(ع) فرمود:
ازجر المسی ء بثواب المحسن.(971)
گنهکار را به وسیله پاداش دادن به نیکوکار تنبیه کن.

نقش تنبیه در تربیت

انسان پیوسته در معرض اشتباه و خطا، انحراف و گناه، و شر و فساد است؛ و نفس سرکش آدمی مادام که مهار نشده است، انسان را به نافرمانی خدا می کشاند و در وادی هواها و هوسها به انواع تباهیها مبتلا می سازد.
و ما ابری نفسی ان النفس لامارة بالسوء.(972)
و من نفس خود را تبرئه نمی کنم، زیرا که نفس (آدمی) بسی به بدی و گناه فرمان می دهد.
اگر انسان به خود نیاید و بیدار نشود و نیروی بازدارنده از شر و فساد را در خود برنیانگیزد، چنان در حیوانیت فرو می رود که هیچ موجودی با او قابل قیاس نیست.
لهم قلوب لایفقهون و لهم اعین لایبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون.(973)
ایشان دلهایی دارند که با آن (حقایق را) دریافت نمی کنند، و چشمانی دارند که با آنها نمی بینند، و گوشهایی دارند که با آنها نمی شوند. آنان همانند چهارپایانند، بلکه گمراه ترند (آری) آنها همان غافلانند.
تنبیه درست و طبق آداب، روشی است مناسب برای بیدار کردن و هشیار ساختن و ادب کردن آدمی و جدا نمودن او از بدی و کجی؛ و اگر در این کار اهمال شود و درخت تباهی در وجود آدمی تناور گردد، قطع ریشه های آن بسیار دشوار و ناممکن می شود و انسان را به هلاکت می رساند. از امیر مؤمنان(ع) در این باره چنین روایت شده است:
ان هذه النفس الامارة بالسوء فمن اهملها جمحت به الی المآثم.(974)
همانا این نفس به بدی و گناه فرمان می دهد، پس هر که آن را واگذارد او را به سوی گناهان می کشاند.
من اهمل نفسه اهلکها.(975)
هر که نفس خود را واگذارد، هلاکش گرداند.
بنابراین تنبیه در شرایط خاص بهترین وسیله نجات آدمی از هلاکت و مایه حیات بخشی است، چنانکه خدای متعال فرموده است:
و لکم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب لعلکم تتقون.(976)
ای خردمندان، شما را در قصاص زندگانی است، باشد که پروا کنید.
تنبیه و مجازات درست و طبق ضوابط نقشی اساسی در اصلاح فرد و جامعه دارد و علی رغم ظاهر آن از لطافت و جمالی شگفت برخوردار است و عین رحمت و محبت است و سبب پاکی و پاکیزگی فرد و جامعه می شود، همان طور که رسول خدا(ص) در آموزشی والا فرموده است:
حد یقام فی الارض ازکی من عبادة ستین سنة.(977)
تأثیر پاک کننده حدی که در زمین برپا شود از شصت سال عبادت بیشتر است.
البته این حقیقت را نباید از یاد برد که تنبیه و مجازات اصالت ندارد آنچه اصل است رحمت و محبت و گذشت و بخشش است و هیچ چیز چون ملایمت و مدارا در تربیت آدمی مؤثر نیست و روش تربیتی پیامبر اکرم(ص) و اوصیای آن حضرت نیز چنین بود؛ به تعبیر ملای رومی:
او به تیغ حلم چندین حلق را - واخرید از تیغ چندین خلق را
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر - بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر(978)
اساس تربیت رحمت و گذشت است و تنبیه و مجازات تبع آن است و خود جلوه ای است از دوستی و محبت برای اصلاح و تربیت. از رسول خدا(ص) روایت شده است که خداوند فرموده است:
سبقت رحمتی غضبی.(979)
رحمت من بر غضبم سبقت دارد.
خدای متعال مردمان را به عفو و گذشت فرامی خواند که بهترین راه تربیت است.
و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین.(980)
و آنان که خشم خود را فرو می برند و از مرد درمی گذرند؛ و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
کسانی می توانند در راه تربیت بدرستی گام زنند که بتوانند رحمت و محبت خود را بر خشم و غضب چیره گردانند و جز از سر لطف و مرحمت دست به تنبیه و مجازات نگشایند و اهل بخشش و گذشت باشند. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) چنین روایت شده است:
ان کان یوم القیامة نادی مناد: من کان اجره علی الله فلیدخل الجنة. فیقال: من ذا الذی اجره علی الله؟ فیقال: العافون عن الناس فیدخلون الجنة بغیر حساب.(981)
هنگامی که روز قیامت می شود کسی (از جانب خدا) ندا می دهد: هر که اجر او بر خداست وارد بهشت شود. سؤال می شود: چه کسی اجرش بر خداست؟ در جواب می گویند: آنان که مردم را مورد بخشش و گذشت قرار می دادند، آنان بدون حساب وارد بهشت می شوند.
پس تا آنجا که می شود با تمهیداتی از جنس رحمت و محبت، و بخشش و گذشت آدمیان را از بدی جدا کرد و رو به اصلاح برد. در سخنان نورانی امیر مؤمنان(ع) چنین وارد شده است:
ضادوا الشر بالخیر.(982)
به وسیله خوبی با بدی بستیزید.
ضادوا القسوة بالرقة.(983)
از راه نرمی و مدارا با سخت دلی بستیزید.
ضادوا الاساءة بالاحسان.(984)
به وسیله نیکی با بدی بستیزید.
بنابراین تا آنجا که ممکن است باید مدارا کرد و از تنبیه پرهیز نمود و فقط زمانی که چاره ای جز آن نبود، از آن به عنوان آخرین روش بهره گرفت. به بیان ملای رومی:
لطف حق با تو مداراها کند - چون که از حد بگذرد رسوا کند(985)
آنان که با مدارا و ملایمت اصلاح نمی شوند، با تنبیه و مجازاتی نیکو و درست اصلاح می شوند، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
من لم یصلح حسن المداراة یصلحه حسن المکافاة.(986)
کسی که با خوشرفتاری اصلاح نشود، با خوب کیفر کردن اصلاح می شود.

آداب تنبیه

تنبیه و مجازات زمانی معنی درست خود را می یابد و نقشی بیدارکننده و اصلاح کننده دارد که بر اساس آدابی صحیح اجرا شود و از همه مهمتر آنکه ریشه ها و زمینه های کجی و ناراستی شناخته شود و تلاش گردد که آن زمینه ها از بین برود، چنانکه امیر مؤمنان(ع) در عهدنامه مالک اشتر به او می آموزد که پس از استخدام درست کارگزاران و کارمندان، ایشان را بخوبی تأمین نماید تا نیازی به خیانت نداشته باشند، مگر آنان که از سر حرص و طمع دست به خیانت بیالایند که در این صورت باید با شدت و بدون تساهل و تسامح مجازات شوند تا کسی جرأت خیانت به خود راه ندهد:
ثم اسبغ علیهم الارزاق، فان ذلک قوة لهم علی استصلاح انفسهم، و غنی لهم عن تناول ما تحت ایدیهم، و حجة علیهم ان خالفوا امرک او ثلموا امانتک. فان احد منهم بسط یده الی خیانة اجتمعت بها علیه عندک اخبار عیونک، اکتفیت بذلک شاهدا، فبسطت علیه العقوبة فی بدنه، بمقام المذلة، و وسمته بالخیانة، و قلدته عار التهمة.(987)
پس روزی آنان را فراخ دار، که فراخی روزی نیرویشان دهد تا در پی اصلاح خود برآیند، و بی نیازی شان بود تا دست به مالی که در اختیار دارند نگشایند، و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانت خیانت ورزیدند. پس اگر یکی از آنان دست به خیانتی گشود، و گزارش مأموران مخفی تو بر آن خیانت همداستان بود، بدین گواه بسنده کن، و کیفر او را با تنبیه بدنی بدو برسان و آنچه به دست آورده بستان. سپس او را خوار بدار و خیانتکار شما و طوق بدنامی در گردنش درآر.
اکنون به برخی نکاتی که در امر تنبیه باید رعایت گردد اشاره می شود.
1. تنبیه به عمل و صفت بد شخص تعلق می گیرد و هدف آن است که شخص از بدی جدا شود و نباید شخصیت انسانی او مورد اهانت و حقارت قرار گیرد. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
ان الله سبحانه قد وضع العقاب علی معاصیه ذیادة لعباده عن نقمته.(988)
بدرستی که خدای سبحان کیفر را بر معاصی خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خویش بازدارد.
2. تنبیه باید سنجیده و حساب شده و دقیق باشد و به هیچ وجه از حد و اندازه فراتر نرود و از میزان خطا و جرم شدیدتر نباشد که در این صورت تأثیر مثبت خود را از دست می دهد و موجب عکس العمل می شود. نقل شده است که مردی از نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد که خانواده ام نافرمانی می کنند، چگونه آنان را تنبیه کنم؟ حضرت فرمود: آنان را ببخش. آن شخص برای بار دوم و سوم سؤال خود را تکرار کرد و پیامبر(ص) نیز همان پاسخ را داد. آن گاه حضرت فرمود:
فعاقب بقدر الذنب.(989)
پس (اگر خواستی تنبیه کنی) به اندازه گناهی که کرده اند مجازات کن (و فراتر مرو).
از امیر مؤمنان(ع) نیز در این باره چنین روایت شده است:
الافراط فی الملامة یشب نار اللجاجة.(990)
افراط در سرزنش کردن، میزان لجاجت را افزونتر می کند.
همچنین نقل شده است که کسی نزد امام کاظم(ع) از رفتار فرزند خود شکایت کرد. حضرت به آن شخص درباره تنبیه فرزندش فرمود:
لاتضربه و اهجره و لا تطل.(991)
فرزندت را تنبیه بدنی مکن و (برای ادب کردنش) با او قهر کن، ولی قهرت طولانی نشود.
3. تنبیه برای تنبه و بیداری است و باید کاملاً متناسب شخص و عملی که از او سر زده است انتخاب شود. چشم پوشی، اخم، روی ترش کردن، روی برگداندن، ترک کردن، قهر کردن، به کنایه سخنی گفتن، اشاره لفظی، تذکر، سخن عادی، سخن تند،(992) و مانند اینها مراتبی است که به عنوان دارویی مؤثر از جانب طبیبی حاذق و دلسوز انتخاب می شود؛ و در صورتی که مرتبه ای لطیفتر نتیجه می دهد، استفاده از مراتب شدیدتر به هیچ وجه جایز نیست.(993)
نقل کرده اند که پیامبر اکرم(ص) به دیدار فاطمه(س) رفت، اما وارد خانه نشد و بازگشت. زمانی که علی(ع) به خانه آمد، فاطمه(س) ماجرا را برای او باز گفت. علی(ع) نزد پیامبر(ص) رفت و علت را جویا شد. پیامبر(ص) فرمود: پرده ای نقش دار به در خانه آویخته دیدم. و سپس اضافه کرد: مرا با دنیا چه کار؟
علی(ع) نزد فاطمه(س) بازگشت و آنچه از پیامبر(ص) شنیده بود بیان کرد. فاطمه(س) گفت: مرا به آنچه نظر و خواست آن حضرت است فرمان بده. علی(ع) گفت: آن پرده را نزد فلان کس که خانواده ای محتاجند بفرست.(994)
تنبهی بسیار لطیف برای انسانی کامل.
4. تنبیه نباید به هیچ وجه برای تشفی خاطر و ارضای خود و یا انتقام صورت بگیرد، زیرا تنبیه ابراز محبت و دلسوزی است در قالبی مناسب برای اصلاح و تربیت، و نه انتقامجویی و تخلیه احساسات، امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
اضرب خادمک اذا عصی الله و اعف عنه اذا عصاک.(995)
اگر خدمتگزارت خدا را نافرمانی کرد، او را تنبیه کن ولی اگر شخص تو را نافرمانی کرد، او را ببخش.
نقل کرده اند که روزی امام سجاد(ع) یکی از بندگان خود را برای کاری خواند و پاسخی نشنید. بار دوم و سوم نیز او را خواند و پاسخی نشنید. سرانجام از او پرسید: پسرم! بانگ مرا نشنیدی؟ گفت: چرا. فرمود: چرا پاسخ ندادی؟ گفت: چون از شما نمی ترسم. حضرت فرمود:
الحمد لله الذی جعل مملوکی یأمننی.(996)
سپاس خدای را که بنده من از من نمی ترسد.
5. بهتر است تنبیه دور از چشم دیگران و در خفا صورت گیرد، مگر مواردی که لازم است دیگران متنبه شوند و با مشاهده مجازات گناهکار پروا گیرند، چنانکه در مورد برخی حدود الهی خداوند چنین مقرر کرده است؛ و در این گونه موارد نباید اهمال و تعویق روا داشت.
الزانیة و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائة جلدة، و لاتأخذکم بهما رأفة فی دین الله ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر و لیشهد عذابهما طائفة من المؤمنین.(997)
زن و مرد زناکار را هر یک صد تازیانه بزنید؛ و اگر به خدای و روز بازپسین ایمان دارید، نسبت به آن دو دلسوزی (بیجا) نکنید، و باید گروهی از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند.
بدین ترتیب بازدارندگی از گناه افزون می شود و مایه پند و عبرت دیگران می شود. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
العاقل من اتعظ بغیره.(998)
عاقل کسی است که از مشاهده دیگران پند گیرد.
6. شخصی که تنبیه می شود باید نسبت به تنبیه خود توجیه باشد و بداند که چرا مجازات می شود؛ و باید این امر به گونه ای باشد که شخص خود را مستحق آن ببیند و از تأیید درونی وی برخوردار باشد تا تأثیر بیدارکننده و بازدارنده و اصلاح کننده داشته باشد.
نقل کرده اند که یکی از دوستداران علی(ع) که برده ای سیاه بود، دچار لغزش شد و سرقتی کرد. او را نزد امیر مؤمنان(ع) آوردند. پس از آنکه اقرار کرد و مسلم شد که باید حد بخورد، امام(ع) پنجه راست او را قطع کرد، پس آن را به دست چپ گرفت و در حالی که قطرات خون می چکید بیرون رفت. ان الکوا که از خوارج بود، با دیدن این صحنه فرصت را مغتنم شمرد و پیش رفت و از آن مرد پرسید: چه کسی پنجه ات را قطع کرده است؟ او که منظور ابن الکوا را از دلسوزی دروغینش دریافته بود، گفت: پنجه ام را سید اوصیای پیامبران برید، پیشوای روسفیدان قیامت، دیحق ترین مردم نسبت به مؤمنان، علی بن ابی طالب(ع) امام هدایت و همسر فاطمه زهرا دخت محمد مصطفی، ابوالحسن مجتبی و ابوالحسین مرتضی، پیشتاز بهشتهای نعمت، مبارز شجاعات، انتقام گیرنده از جهالت پیشگان، بخشنده زکات، پسر عموی رسول خدا، رهبر راه رشد و کمال، گوینده گفتار راستین، شجاع مکی، بزرگوار باوفا.
ابن الکوا با شنیدن این سخنان برآشفت و گفت: وای بر تو ای سیاه! دستت را قطع می کند و تو این گونه ثنایش می گویی؟
پاسخ داد: چرا ثنایش نگویم در حالی که محبتش با گوشت و خونم آمیخته است؟ به خدا سوگند که دستم را جز بحق نبرید تا مرا از مجازات آخرت نجات دهد!(999)