فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

نقش تشویق در تربیت

هیچ چیز مانند تشویق صحیح و بجا و به اندازه مردمان را به تلاش و درستکاری برنمی انگیزد، زیرا انسان به فطرتش که عشق به کمال مطلق و انزجار از نقص است، میل به کمالات و نیکویی و تشویق و قدردانی دارد؛ و همان طور که فطرت اصلی آدمی عشق به کمال مطلق است و فطرت تبعی او انزجار از نقص، تشویق و قدردانی، اصلی، و تنبیه و مجازات، تبعی است؛ و فقط آن هنگام مجاز است که چاره ای جز آن برای بیداری و اصلاح و مداوا نباشد.
هر انسانی به فطرت خود متمایل به کاملتر شدن است و تشویق آدمی در این جهت و قدردانی از آنچه در این راه به دست آورده است، او را بیشتر برمی انگیزد و دلگرم می کند؛ و اگر نسبت به تلاش او در کسب کمالات بی اعتنایی شود، موجب کاهش انگیزه و دلسردی اش می گردد. امیر مؤمنان علی(ع) در این باره به مالک اشتر چنین سفارش کرده است:
و واصل فی حسن الثناء علیهم، و تعدید ما ابلی ذوو البلاء منهم؛ فان کثرة الذکر لحسن افعالهم تهز الشجاع، و تحرض الناکل، ان شاء الله.(951)
آنان را به نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی که انجام داده اند برشمار؛ زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان، دلیرشان را (به کوشش و حرکت بیشتر) برانگیزند و از کار مانده را به خواست خدا (به کار و تلاش) ترغیب نماید.
تشویق و قدردانی میل به کمال بیشتر را در انسان برمی انگیزد و او را به انجام دادن عمل نیک ترغیب می کند و به او نیرو و قدرت می بخشد تا بیشتر تلاش کند. تشویق موجب رضایت شخص از عملکرد خود و پیدایش شور و نشاط و رفع ملالت و کسالت او می گردد؛ و همچنین سبب ایجاد حس توانمندی در اشخاص می شود. خدای متعال پیامبر گرامی اش را فرمان می دهد که مؤمنان را به نبرد تشویق کند و از پایداری آنان - بر اساس سنتی الهی - قدردانی می نماید:
یا ایها النبی حرض المؤمنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین و ان یکن منکم مائة یغلبوا الفا من الذین کفروا بانهم قوم لایفقهون. الان خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا فان یکن منکم مائة صابرة یغلبوا مائتین و ان یکن منکم الف یغلبوا الفین باذن الله و الله مع الصابرین.(952)
ای پیامبر، مؤمنان را بر کارزار تشویق کن که اگر از شما بیست تن شکیبا باشند - که در جنگ پایداری کنند - بر دویست تن (از کافران) چیره شوند؛ و اگر از شما صد تن باشند، بر هزار تن از کافران پیروز شوند، زیرا که آنها گروهی نافهم و نادانند - ایمان و انگیزه ای ندارند و از این رو در کارزار شکیبایی و پایداری نمی کنند. اکنون خدا بار شما را سبک کرد و دانست که در شما سستی و ناتوانی هست. پس اگر از شما صد تن شکیبا باشند، بر دویست تن چیره شوند: و اگر از شما هزار تن باشند، بر دو هزار تن (به خواست خدا) چیره شوند؛ و خدا با شکیبایان است.
خدای سبحان چنان بر تشویق و تقدیر تأکید کرد که در آیه گرفتن زکات می فرماید:
خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها و صل علیهم ان صلاتک سکن لهم و الله سمیع علیم.(953)
از اموال آنان صدقه ای - زکات - بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزشان سازی و آنان را برکت و فزونی بخشی - اموال یا حسناتشان را نشو و نما دهی - و ایشان را دعا کن که دعای تو آرامشی است برای آنان، و خدا شنوا و داناست.
خدای متعال سفارش می کند که چون مردم زکات مالشان را می پردازند، برایشان دعا شود و به ایشان درود فرستاده شود. مردم با پرداخت زکات وظیفه واجب خود را انجام می دهند، ولی آیه مذکور بیانگر این حقیقت است که حتی در برابر انجام دادن وظایف واجب نیز باید از مردم تشکر و قدردانی کرد؛ و بویژه از طریق معنوی و روانی آنان را تشویق نمود.(954)
پیامبر اکرم(ص) نیز همین گونه رفتار می کرد، چنانکه نقل کرده اند هنگامی که شخصی زکات اموال خود را به پیامبر می داد، آن حضرت می فرمود: اللهم صل علیه.(955) و او را دعا می کرد؛ و چون زکات قبیله ای تحویل آن حضرت می شد، آنان را دعا می کرد و می فرمود: اللهم صل علیهم.(956)
تشویق و قدردانی موجب می شود که انسان در انجام دادن وظایف خود بیش از پیش کوشا شود و میل به کمال در او فزونی گیرد. از امیر مؤمنان علی(ع) چنین وارد شده است:
من اشتاق ادلج.(957)
هر که مشتاق باشد اول شب به راه افتد.
بنابراین اگر اشتیاق چیزی در آدمی شکل گیرد، انسان برای رسیدن به آن تمام تلاش خود را می کند و فرصتی را از دست نمی دهد. آنچه در تربیت مهم است این است که اشتیاق آدمی برانگیخته شود و هیچ چیز چون تشویق و قدردانی در این امر کارساز نیست. اولیای الهی برای سیر دادن مردمان به مقصد تربیت اشتیاق به آخرت و رضوان الهی را برمی انگیختند و از این راه مردمان را از بدیها دور می ساختند و به نیکیها وامی داشتند. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
من اشتاق الی الجنة سلا عن الشهوات.(958)
هر که مشتاق بهشت باشد، خود را از شهوتها دور نگه دارد.
پیشوای پرهیزگاران سفارش کرده است که از این راه به اصلاح و تربیت بپردازید:
شوقوا انفسکم الی نعیم الجنة.(959)
نفسهای خود را به سوی نعمت بهشت مشتاق کنید.
شوق به آخرت و لقای حق بهترین مشوق در تربیت است و اگر بدرستی مطرح گردد. زمینه سعادت این جهانی و آن جهانی را فراهم می کند. از امیر مؤمنان(ع) نقل شده است که فرمود:
انما السعید من خاف العقاب فامن و رجا الثواب فاحسن و اشتاق الی الجنة فادلج.(960)
براستی نیکبخت کسی است که از عذاب بیم داشته باشد و خود را ایمن سازد، و به ثواب امید داشته باشد و نیکویی کند، و مشتاق بهشت باشد و اول شب به راه افتد.

آداب تشویق

تشویق مانند هر امر دیگر زمانی نتیجه بخش و مثبت و رشد دهنده است که بر اساس آدابی درست اعمال شود که به مواردی از این آداب اشاره می شود.
1. تشویق به عمل و صفت نیک شخص تعلق می گیرد و برای آن است که نیکوکار به نیکی تمایلی بیشتر یابد و باید شخصی که تشویق می شود بداند که آنچه ارزشمند است عمل و صفت اوست. در حدیث حضرت رضا(ع) آمده است:
ان الله واسع کریم، ضمن علی العمل الثواب.(961)
همانا خداوند وسعت دهنده و کریم است و در مورد عمل ضامن ثواب است.
2. تشویق باید بجا و بمورد و متناسب با میزان و نوع عمل باشد و روحیه شخص در انتخاب شکل آن - یعنی تشویق زبانی، رفتاری، مالی، معنوی و جز اینها - ملاحظه گردد. به عنوان مثال خدای متعال سهمی از زکات را برای تشویقهای مالی در جهت ایجاد الفت و علاقه مند کردن کافران به جهاد و اسلام و همچنین برای دلگرمی مسلمانانی که عقایدشان ضعیف است، مشخص کرده است.(962)
انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضة من الله و الله علیم حکیم.(963)
همانا صدقات - زکات - برای نیازمندان و بینوایان و متصدیان (گردآوری و پخش) آن است، و برای کسانی که دلشان به دست آورده می شود، و در راه آزادی بردگان و برای وامداران، و در راه خدا، و برای در راه ماندگان. (این) فریضه ای است از جانب خدا و خدا دانای حکیم است.
3. تشویق باید بموقع انجام گیرد تا تأثیر مشخص و کارآ و مثبتی داشته باشد. به عنوان نمونه می توان از رفتار پیامبر در تشویق حسان بن ثابت در غدیر خم یاد کرد.
پس از آنکه رسول خدا(ص) در غدیر خم علی(ع) را به عنوان پیشوای خلق پس از خود معرفی کرد و فرمود: هر که من مولای اویم، علی مولای اوست، و بر شماست که براستی پیرو او باشید. خداوندا، دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن دار.(964)، حسان بن ثابت از پیامبر(ص) اجازه خواست تا اشعاری درباره علی(ع) و غدیر خم و نصب آن حضرت به امامت و خلافت بسراید، پیامبر(ص) نیز فرمود: ای حسان، به میمنت و برکت الهی بسرای. و حسان شعری زیبا سرود و خواند.(965) چون حسان شعر خود را خواند، رسول خدا(ص) در قدردانی از او فرمود: ژ
لاتزال یا حسان مؤیدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانک.(966)
ای حسان، تا آن زمان که ما را به زبان خود یاری می کنی، از تأییدات روح القدس بهره مند گردی.
4. تشویق باید به اندازه باشد و به هیچ وجه از حد تجاوز ننماید، زیرا در این صورت موجب غرور و تباهی شخص می شود؛ و نیز نباید کمتر از اندازه باشد، زیرا نتیجه مطلوب خود را از دست می دهد. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
الثناء باکثر من الاستحقاق ملق، و التقصیر عن الاستحقاق عی او حسد.(967)
ستایش بیش از استحقاق، تملق است، و کمتر از استحقاق درماندگی یا رشک بردن است.
5. تشویق وسیله برانگیختن است و نباید خود به صورت هدف درآید و تمام ذهن و فکر شخص را به خود مشغول سازد که در این صورت نقش بازدارنده پیدا می کند، زیرا موجب فراموش شدن هدف اصلی می شود. پیامبر اکرم(ص) در دعایی می آموزد که مشغولیت اساسی انسان باید متوجه اصیل ترین امور باشد:
اللهم اجعلنا مشغولین بامرک.(968)
خدایا ما را از کسانی قرار ده که پیوسته به امر تو مشغولند.
6. هنگام تشویق کردن باید علت آن بر شخصی که تشویق می شود روشن باشد و این کار به گونه ای صورت گیرد که شخص خود را مستحق آن ببیند و از تأیید درونی وی برخوردار باشد.
نقل کرده اند که روزی کمیت بن زید اسدی شاعر بزرگ و بی نظیر شیعی که در سال 126 هجری به شهادت رسیده است، بر امام باقر(ع) وارد شد و امام هدیه ای همراه لباس به او داد، کمیت گفت: سوگند، به خدا من شما را به خاطر مسائل دنیوی انتخاب نکرده ام. اگر چنین می خواستم به کسانی روی می آوردم که مال دنیا در چنگ دارند، بلکه شما را به ملاحظه ارزشهای عالی انسانی و دینی برگزیده ام. از این رو لباس شما را که نمونه ای از معیار انتخاب شماست، برمی گزینم.(969)
همچنین نقل کرده اند که کمیت خدمت امام سجاد(ع) رسید و عرض کرد: شعری در مورد شما گفته ام و می خواهم وسیله تقربی پیش پیامبر باشد. آن گاه قصیده میمیه خود را تا آخر خواند. چون قصیده به پایان رسید امام(ع) فرمود: ما پاداش تو را نتوانیم داد، امید است که خداوند به تو پاداش دهد. کمیت گفت: می خواهم بعضی از لباسهایی که بدنتان را لمس کرده است به من عطا فرمایید. امام(ع) پاره ای از لباسهایش را به او داد و در حق او چنین ادعا کرد: خدایا، کمیت نسبت به خاندان پیامبر نیک انجام وظیفه کرد، آن گاه که اغلب از این کار بخل ورزیدند و تن زدند. آنچه از حق را که دیگران پوشیده داشتند، او آشکار کرد. خدایا به او زندگی سعادتمندانه ببخش و شهیدش بمیران و جزای نیکش ده که ما از پاداش او ناتوانیم. کمیت بعدها گفت: پیوسته از برکت این دعا بهره مند بودم.(970)
البته تشویق و قدردانی درست از نیکوکاران نه تنها وسیله رشد نیکیها و کمالات است بلکه می تواند زمینه ای برای تنبه و بیداری دیگران باشد و آنان را از بدی جدا و دور سازد. شریف رضی(ره) آورده است که امیر مؤمنان(ع) فرمود:
ازجر المسی ء بثواب المحسن.(971)
گنهکار را به وسیله پاداش دادن به نیکوکار تنبیه کن.

نقش تنبیه در تربیت

انسان پیوسته در معرض اشتباه و خطا، انحراف و گناه، و شر و فساد است؛ و نفس سرکش آدمی مادام که مهار نشده است، انسان را به نافرمانی خدا می کشاند و در وادی هواها و هوسها به انواع تباهیها مبتلا می سازد.
و ما ابری نفسی ان النفس لامارة بالسوء.(972)
و من نفس خود را تبرئه نمی کنم، زیرا که نفس (آدمی) بسی به بدی و گناه فرمان می دهد.
اگر انسان به خود نیاید و بیدار نشود و نیروی بازدارنده از شر و فساد را در خود برنیانگیزد، چنان در حیوانیت فرو می رود که هیچ موجودی با او قابل قیاس نیست.
لهم قلوب لایفقهون و لهم اعین لایبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون.(973)
ایشان دلهایی دارند که با آن (حقایق را) دریافت نمی کنند، و چشمانی دارند که با آنها نمی بینند، و گوشهایی دارند که با آنها نمی شوند. آنان همانند چهارپایانند، بلکه گمراه ترند (آری) آنها همان غافلانند.
تنبیه درست و طبق آداب، روشی است مناسب برای بیدار کردن و هشیار ساختن و ادب کردن آدمی و جدا نمودن او از بدی و کجی؛ و اگر در این کار اهمال شود و درخت تباهی در وجود آدمی تناور گردد، قطع ریشه های آن بسیار دشوار و ناممکن می شود و انسان را به هلاکت می رساند. از امیر مؤمنان(ع) در این باره چنین روایت شده است:
ان هذه النفس الامارة بالسوء فمن اهملها جمحت به الی المآثم.(974)
همانا این نفس به بدی و گناه فرمان می دهد، پس هر که آن را واگذارد او را به سوی گناهان می کشاند.
من اهمل نفسه اهلکها.(975)
هر که نفس خود را واگذارد، هلاکش گرداند.
بنابراین تنبیه در شرایط خاص بهترین وسیله نجات آدمی از هلاکت و مایه حیات بخشی است، چنانکه خدای متعال فرموده است:
و لکم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب لعلکم تتقون.(976)
ای خردمندان، شما را در قصاص زندگانی است، باشد که پروا کنید.
تنبیه و مجازات درست و طبق ضوابط نقشی اساسی در اصلاح فرد و جامعه دارد و علی رغم ظاهر آن از لطافت و جمالی شگفت برخوردار است و عین رحمت و محبت است و سبب پاکی و پاکیزگی فرد و جامعه می شود، همان طور که رسول خدا(ص) در آموزشی والا فرموده است:
حد یقام فی الارض ازکی من عبادة ستین سنة.(977)
تأثیر پاک کننده حدی که در زمین برپا شود از شصت سال عبادت بیشتر است.
البته این حقیقت را نباید از یاد برد که تنبیه و مجازات اصالت ندارد آنچه اصل است رحمت و محبت و گذشت و بخشش است و هیچ چیز چون ملایمت و مدارا در تربیت آدمی مؤثر نیست و روش تربیتی پیامبر اکرم(ص) و اوصیای آن حضرت نیز چنین بود؛ به تعبیر ملای رومی:
او به تیغ حلم چندین حلق را - واخرید از تیغ چندین خلق را
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر - بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر(978)
اساس تربیت رحمت و گذشت است و تنبیه و مجازات تبع آن است و خود جلوه ای است از دوستی و محبت برای اصلاح و تربیت. از رسول خدا(ص) روایت شده است که خداوند فرموده است:
سبقت رحمتی غضبی.(979)
رحمت من بر غضبم سبقت دارد.
خدای متعال مردمان را به عفو و گذشت فرامی خواند که بهترین راه تربیت است.
و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین.(980)
و آنان که خشم خود را فرو می برند و از مرد درمی گذرند؛ و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
کسانی می توانند در راه تربیت بدرستی گام زنند که بتوانند رحمت و محبت خود را بر خشم و غضب چیره گردانند و جز از سر لطف و مرحمت دست به تنبیه و مجازات نگشایند و اهل بخشش و گذشت باشند. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) چنین روایت شده است:
ان کان یوم القیامة نادی مناد: من کان اجره علی الله فلیدخل الجنة. فیقال: من ذا الذی اجره علی الله؟ فیقال: العافون عن الناس فیدخلون الجنة بغیر حساب.(981)
هنگامی که روز قیامت می شود کسی (از جانب خدا) ندا می دهد: هر که اجر او بر خداست وارد بهشت شود. سؤال می شود: چه کسی اجرش بر خداست؟ در جواب می گویند: آنان که مردم را مورد بخشش و گذشت قرار می دادند، آنان بدون حساب وارد بهشت می شوند.
پس تا آنجا که می شود با تمهیداتی از جنس رحمت و محبت، و بخشش و گذشت آدمیان را از بدی جدا کرد و رو به اصلاح برد. در سخنان نورانی امیر مؤمنان(ع) چنین وارد شده است:
ضادوا الشر بالخیر.(982)
به وسیله خوبی با بدی بستیزید.
ضادوا القسوة بالرقة.(983)
از راه نرمی و مدارا با سخت دلی بستیزید.
ضادوا الاساءة بالاحسان.(984)
به وسیله نیکی با بدی بستیزید.
بنابراین تا آنجا که ممکن است باید مدارا کرد و از تنبیه پرهیز نمود و فقط زمانی که چاره ای جز آن نبود، از آن به عنوان آخرین روش بهره گرفت. به بیان ملای رومی:
لطف حق با تو مداراها کند - چون که از حد بگذرد رسوا کند(985)
آنان که با مدارا و ملایمت اصلاح نمی شوند، با تنبیه و مجازاتی نیکو و درست اصلاح می شوند، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
من لم یصلح حسن المداراة یصلحه حسن المکافاة.(986)
کسی که با خوشرفتاری اصلاح نشود، با خوب کیفر کردن اصلاح می شود.