فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

معاتبه

معاتبه در لغت به معنی خشم گرفتن، ملامت و سرزنش کردن و عتاب نمودن است؛(937) و در اصطلاح اهل سلوک عبارت از آن است که سالک پس از مشاهده نافرمانی و تخلف و خیانت در مقام تأدیب نفس خود برآید و او را سرزنش و ملامت کند و به نحوی مقتضی تنبیه و تأدیب کند.(938)
حقیقت معاتبه نفس لوامه انسان است که همواره در دنیا او را به خاطر گناه و نافرمانی از اطاعت خدا و کوتاهی در بندگی ملامت می کند و سبب نجات او در این جهان و آن جهان می شود.
و لااقسم بالنفس اللوامة.(939)
و سوگند به نفس لوامه و وجدان بیدار و ملامتگر انسان.
اگر آدمی به ملامتهای نفس لوامه توجه نکند و به تأدیب و تربیت خود قیام نکند، اسباب هلاکت همیشگی خود را فراهم می سازد. امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
من لم یسس نفسه اضاعها.(940)
هر که نفس خود را سیاست و تأدیب نکند، آن را تباه کرده است.
بنابراین چون انسان با خیانت و کوتاهی نفس در تربیت و هدایت رو به رو می شود در برخورد با آن نباید سهل انگاری روا دارد و آن را مهمل گذارد، زیرا این امر سبب گستاخی نفس و ادامه تباهگری آن می شود تا جایی که دیگر بازگرداندنش بسیار دشوار بلکه ناممکن گردد. پیشوای پرهیزگاران علی(ع) فرموده است:
من اهمل نفسه فی لذاتها شقی و بعد.(941)
هر که نفس خود را در لذتهای آن واگذارد، بدبخت شود و (از درگاه حق) دور گردد.
بنابراین باید پیوسته محاسبه با معاتبه توأم شود تا با اتخاذ راهی مناسب در تأدیب و تنبیه نفس، بسرعت به اصلاح دست یازید. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
من حاسب نفسه وقف علی عیوبه، و احاط بذنوبه، و استقال الذنوب، و اصلح العیوب.(942)
هر که نفس خود را مورد محاسبه قرار دهد، بر عیبهای خویش آگاه شود و از گناهان خود مطلع گردد، و (باید) گناهان خود را بزداید و عیوب خود را اصلاح نماید.
پس خردمند در این مرحله به سرزنش و توبیخ جدی نفس می پردازد و آن را به تلافی گناه و کوتاهی گذشته، به روشی درست و مناسب تنبیه می نماید. در سخنان نورانی امیر بیان علی(ع) در این باره چنین آمده است:
من ذم نفسه اصلحها.(943)
هر که نفس خود را نکوهش کند آن را به صلاح و سامان آورد.
من اجهد نفسه فی اصلاحها سعد.(944)
هر که نفس خود را در اصلاح آن معاتبه نماید نیکبخت شود.
البته آنچه در این مرحله بسیار مهم است، آن است که برای اصلاح نفس به تناسب گناه و کوتاهی ای که کرده است، تنبیه و تأدیبی در نظر گرفته شود و اعمال گردد، چنانکه سفارش کرده اند: انسان در این مرحله نفس را به عبادات سخت و دشوار و تصدق آنچه دوست دارد، به تلافی تقصیرات وادار نماید، چنانکه اگر لقمه مشتبه به حرام خورده باید شکم را گرسنگی دهد، و اگر به غیر محرم نظر افکنده چشم را به منع نظر تنبیه کند، و اگر زبان به غیبت مسلمانی گشوده آن را مدتی دراز به سکوت و ذکر کیفر دهد؛ و همچنین هر عضوی از اعضای خود را وقتی گناهی از آن سر زده به منع خواهشهایش عقوبت کند. و اگر در نمازی سهل انگاری کرده نماز بسیار با شرایط و آداب به جا آورد، و اگر فقیری را سبک و خوار شمرده برگزیده مال خود را به او بدهد؛ و همچنین در دیگر گناهان و تقصیرات.(945) و البته این امور را با توجه به آداب تنبیه به جا آورد تا به نتیجه درست برسد.

روش تشویق و تنبیه

روش تشویق و تنبیه راهی مناسب در برانگیختن انسان به سوی خیر و صلاح و بازداشتن آدمی از شر و فساد است و چنانچه این روش بدرستی و بر اساس آداب آن به کار گرفته شود، نقشی مؤثر و مفید در تربیت و سازندگی شخصیت انسانها دارد.
خدای متعال به صورتهای مختلف بندگانش را تشویق می کند و تنبه می دهد و راه تربیت و هدایت را بر آنان می گشاید، چنانکه شأن همه پیام آوران الهی بشارت و انذار است؛ و آنان که هدایت می پذیرند، تشویق می شوند و آنان که به هدایت پشت می کنند، تنبیه می شوند.
و ما نرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین فمن آمن و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یجزنون و الذین کذبوا بآیاتنا یمسهم العذاب بما کانوا یفسقون.(946)
و ما پیامبران (خود) را جز بشارتگر و هشدار دهنده نمی فرستیم، پس کسانی که ایمان آوردند و کار نیک و شایسته کنند نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند؛ و به کسانی که آیات ما را دروغ شمردند، به سزای نافرمانی و بدکاریشان عذاب خواهد رسید.
امیر مؤمنان علی(ع) درباره نقش پاداش و کیفر الهی در تربیت آدمی می فرماید:
ان الله سبحانه وضع الثواب علی طاعته، والعقاب علی معصیته ذیادة لعباده عن نقمته و حیاشة لهم الی جنته.(947)
خدای سبحان پاداش را بر طاعت و کیفر را بر معصیت خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خویش بازدارد و به سوی بهشت روانه سازد.
برای سیر دادن آدمیان به سوی اهداف تربیت باید میان نیکان و بدان و شایستگان و ناشایستگان فرق گذاشت و با هر یک به تناسب مرتبه وجودی اش رفتار کرد تا نیکان و شایستگان در نیکیها و کمالات خود استوار شوند و به سوی کمالات و شایستگیهای بالاتر روند و بدان و ناشایستگان از بدیها جدا شوند و از ناشایستگیها دور گردند. ناموس هستی بر چنین حقیقتی استوار است و هدف آفرینش هستی این است که هر کس به کمال شایسته خود برسد.
و لله ما فی السماوات و ما فی الارض لیجزی الذین اساؤوا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی.(948)
و هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است از آن خداست، تا کسانی را که بد کرده اند، به (سزای) آنچه انجام داده اند کیفر دهد، و آنان را که نیکی کرده اند، به نیکی پاداش دهد.
اگر با نیکوکار و بدکار، عالم و جاهل، مطیع و عاصی یکسان رفتار شود، نظام تربیت مختل می شود و انگیزه نیکی و دانایی و بندگی زایل می شود و میل به بدی و نادانی و نافرمانی افزون می گردد، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر بدو گوشزد کرده است:
و لایکونن المحسن و المسی ء عندک بمنزلة سواء، و تدریبا لاهل الاساءة علی الاساءة! و الزم کلا منهم ما الزم نفسه.(949)
هرگز نیابد نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان باشند، که آن، رغبت نیکوکار را در نیکی کم کند، و بدکردار را به بدی وادار نماید؛ و هر یک از ایشان را مطابق کارش جزا ده.
اولیای خدا برای تربیت مردمان تشویق و تنبیه را بخوبی به کار می گرفتند و همچون پزشکی حاذق و دلسوز از این روش در جهت اصلاح و اکمال آنان سود می بردند. امیر مؤمنان(ع) در توصیف پیامبر اکرم(ص) و روش آن حضرت در تربیت مردمان چنین می فرماید:
طبیب دوار بطبه، قد احکم مراهمه، و احمی مواسمه، یضع ذلک حیث الحاجة الیه، من قلوب عمی، و آذان صم، و السنة بکم، متتبع بدوائه مواضع الغفلة، و مواطن الحیرة.(950)
او طبیبی بود که به وسیله طب و معالجه خویش (برای بهبودی امراض مهلک و بیماریهای گوناگون در میان مردم) همواره گردش می کرد، و مرهمهایش را بخوبی آماده ساخته و ابزارها را سرخ کرده و تافته بود. آن را به هنگام حاجت بر دلهایی می نهاد که (از دیدن حقیقت) نابینا بود و گوشهایی که (بر شنیدن حق) ناشنوا بود و زبانهایی که (در بیان حق) گنگ بود. با داروی خود دلهایی را می جست که در غفلت و حیرت فرو رفته بود.
بنابراین تشویق و تنبیه روشی بسیار مهم و اساسی در تربیت است که در عمل نیازمند شناخت، محبت، ظرافت و دقتی طبیبانه است.

نقش تشویق در تربیت

هیچ چیز مانند تشویق صحیح و بجا و به اندازه مردمان را به تلاش و درستکاری برنمی انگیزد، زیرا انسان به فطرتش که عشق به کمال مطلق و انزجار از نقص است، میل به کمالات و نیکویی و تشویق و قدردانی دارد؛ و همان طور که فطرت اصلی آدمی عشق به کمال مطلق است و فطرت تبعی او انزجار از نقص، تشویق و قدردانی، اصلی، و تنبیه و مجازات، تبعی است؛ و فقط آن هنگام مجاز است که چاره ای جز آن برای بیداری و اصلاح و مداوا نباشد.
هر انسانی به فطرت خود متمایل به کاملتر شدن است و تشویق آدمی در این جهت و قدردانی از آنچه در این راه به دست آورده است، او را بیشتر برمی انگیزد و دلگرم می کند؛ و اگر نسبت به تلاش او در کسب کمالات بی اعتنایی شود، موجب کاهش انگیزه و دلسردی اش می گردد. امیر مؤمنان علی(ع) در این باره به مالک اشتر چنین سفارش کرده است:
و واصل فی حسن الثناء علیهم، و تعدید ما ابلی ذوو البلاء منهم؛ فان کثرة الذکر لحسن افعالهم تهز الشجاع، و تحرض الناکل، ان شاء الله.(951)
آنان را به نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی که انجام داده اند برشمار؛ زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان، دلیرشان را (به کوشش و حرکت بیشتر) برانگیزند و از کار مانده را به خواست خدا (به کار و تلاش) ترغیب نماید.
تشویق و قدردانی میل به کمال بیشتر را در انسان برمی انگیزد و او را به انجام دادن عمل نیک ترغیب می کند و به او نیرو و قدرت می بخشد تا بیشتر تلاش کند. تشویق موجب رضایت شخص از عملکرد خود و پیدایش شور و نشاط و رفع ملالت و کسالت او می گردد؛ و همچنین سبب ایجاد حس توانمندی در اشخاص می شود. خدای متعال پیامبر گرامی اش را فرمان می دهد که مؤمنان را به نبرد تشویق کند و از پایداری آنان - بر اساس سنتی الهی - قدردانی می نماید:
یا ایها النبی حرض المؤمنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین و ان یکن منکم مائة یغلبوا الفا من الذین کفروا بانهم قوم لایفقهون. الان خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا فان یکن منکم مائة صابرة یغلبوا مائتین و ان یکن منکم الف یغلبوا الفین باذن الله و الله مع الصابرین.(952)
ای پیامبر، مؤمنان را بر کارزار تشویق کن که اگر از شما بیست تن شکیبا باشند - که در جنگ پایداری کنند - بر دویست تن (از کافران) چیره شوند؛ و اگر از شما صد تن باشند، بر هزار تن از کافران پیروز شوند، زیرا که آنها گروهی نافهم و نادانند - ایمان و انگیزه ای ندارند و از این رو در کارزار شکیبایی و پایداری نمی کنند. اکنون خدا بار شما را سبک کرد و دانست که در شما سستی و ناتوانی هست. پس اگر از شما صد تن شکیبا باشند، بر دویست تن چیره شوند: و اگر از شما هزار تن باشند، بر دو هزار تن (به خواست خدا) چیره شوند؛ و خدا با شکیبایان است.
خدای سبحان چنان بر تشویق و تقدیر تأکید کرد که در آیه گرفتن زکات می فرماید:
خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها و صل علیهم ان صلاتک سکن لهم و الله سمیع علیم.(953)
از اموال آنان صدقه ای - زکات - بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزشان سازی و آنان را برکت و فزونی بخشی - اموال یا حسناتشان را نشو و نما دهی - و ایشان را دعا کن که دعای تو آرامشی است برای آنان، و خدا شنوا و داناست.
خدای متعال سفارش می کند که چون مردم زکات مالشان را می پردازند، برایشان دعا شود و به ایشان درود فرستاده شود. مردم با پرداخت زکات وظیفه واجب خود را انجام می دهند، ولی آیه مذکور بیانگر این حقیقت است که حتی در برابر انجام دادن وظایف واجب نیز باید از مردم تشکر و قدردانی کرد؛ و بویژه از طریق معنوی و روانی آنان را تشویق نمود.(954)
پیامبر اکرم(ص) نیز همین گونه رفتار می کرد، چنانکه نقل کرده اند هنگامی که شخصی زکات اموال خود را به پیامبر می داد، آن حضرت می فرمود: اللهم صل علیه.(955) و او را دعا می کرد؛ و چون زکات قبیله ای تحویل آن حضرت می شد، آنان را دعا می کرد و می فرمود: اللهم صل علیهم.(956)
تشویق و قدردانی موجب می شود که انسان در انجام دادن وظایف خود بیش از پیش کوشا شود و میل به کمال در او فزونی گیرد. از امیر مؤمنان علی(ع) چنین وارد شده است:
من اشتاق ادلج.(957)
هر که مشتاق باشد اول شب به راه افتد.
بنابراین اگر اشتیاق چیزی در آدمی شکل گیرد، انسان برای رسیدن به آن تمام تلاش خود را می کند و فرصتی را از دست نمی دهد. آنچه در تربیت مهم است این است که اشتیاق آدمی برانگیخته شود و هیچ چیز چون تشویق و قدردانی در این امر کارساز نیست. اولیای الهی برای سیر دادن مردمان به مقصد تربیت اشتیاق به آخرت و رضوان الهی را برمی انگیختند و از این راه مردمان را از بدیها دور می ساختند و به نیکیها وامی داشتند. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
من اشتاق الی الجنة سلا عن الشهوات.(958)
هر که مشتاق بهشت باشد، خود را از شهوتها دور نگه دارد.
پیشوای پرهیزگاران سفارش کرده است که از این راه به اصلاح و تربیت بپردازید:
شوقوا انفسکم الی نعیم الجنة.(959)
نفسهای خود را به سوی نعمت بهشت مشتاق کنید.
شوق به آخرت و لقای حق بهترین مشوق در تربیت است و اگر بدرستی مطرح گردد. زمینه سعادت این جهانی و آن جهانی را فراهم می کند. از امیر مؤمنان(ع) نقل شده است که فرمود:
انما السعید من خاف العقاب فامن و رجا الثواب فاحسن و اشتاق الی الجنة فادلج.(960)
براستی نیکبخت کسی است که از عذاب بیم داشته باشد و خود را ایمن سازد، و به ثواب امید داشته باشد و نیکویی کند، و مشتاق بهشت باشد و اول شب به راه افتد.