فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

محاسبه

محاسبه در لغت به معنی حساب چیزی را نگه داشتن و با کسی حساب کردن است؛(927) و در اصطلاح اهل سلوک عبارت از آن است که آدمی در هر شبانه روز وقتی را معین کند که در آن به حساب نفس خویش برسد و طاعات و معاصی خود را با خود حساب کند؛(928) و پیش از آنکه به حساب وی برسند، خود به حساب خویش برسد.
و نضع الموازین القسط لیوم القیامة فلاتظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبة من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین.(929)
و ترازوهای داد را در روز رستاخیز می نهیم، پس هیچ کس در چیزی ستم نمی بیند؛ و اگر کردارشان همسنگ دانه خردلی باشد آن را می آوریم و ما حسابگرانی بسنده ایم.
هیچ چیز از حسابرسی الهی بیرون نیست و همه افراد هر عملی که کرده اند، از نیک و بد، در آن روز خواهند دید.
یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا و یحذرکم الله نفسه و الله رؤوف بالعباد.(930)
روزی که هر کسی آنچه کار نیک به جای آورده و آنچه بدی مرتکب شده است، حاضر می یابد؛ و آروز می کند که کاش میان او و آن کارهای بد فاصله ای دور بود. و خداوند شما را از (نافرمانی و کیفر) خویش بیم می دهد، و خداوند به بندگان (خود) مهربان است.
پس انسان عاقل پیش از آنکه فرصتها بگذرد، خود به حسابرسی خویش اقدام می کند. پیامبر اکرم(ص) در این باره چنین سفارش کرده است:
حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا، و زنوها قبل ان توزنوا، و تجهزوا للعرض الاکبر.(931)
به حساب خود برسید پیش از آنکه به حساب شما برسند، و (کردار) خود را بسنجید پیش از آنکه آن را (به ترازوی روز جزا) بسنجند، و خود را برای قیامت کبرا آماده سازید.
نجات آدمی از غفلت و تدارک گذشته و اصلاح آینده در گرو محاسبه نفس است چنانکه پیشوای پارسایان علی(ع) فرموده است:
من حاسب نفسه ربح، و من غفل عنها خسر.(932)
هر که به حساب نفس خود برسد سود برد، و هر که از آن غافل ماند زیان بیند.
انسان بدون ارزیابی پیوسته خود و بررسی دائم عملکرد خویش نمی تواند به تصحیح کلی و جزئی خود بپردازد و از این رو محاسبه نفس مهمترین اقدام در سیر تربیت به منظور اصلاح مسیر و تقویت خویش در جهت اهداف تربیت است تا جایی که امام کاظم(ع) فرموده است:
لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم، فان عمل خیرا استزاد الله و حمد الله علیه، و ان عمل شرا استغفر الله منه و تاب الیه.(933)
هر که نفس خود را در هر روز محاسبه نکند از ما نیست، پس اگر کاری نیک کرده است از خداوند افزون بر آن بخواهد و خداوند را سپاس گوید، و اگر کاری بد مرتکب شده است از خداوند آمرزش بخواهد و به سوی او بازگردد.
بنابراین همان طور که انسان در ابتدای هر روز وقتی را معین می کند تا با خود شرط و عهد کند، باید در انتهای هر روز وقتی را برای محاسبه آنچه شرط و عهد کرده است قرار دهد و حساب همه کارها را از خود بخواهد و در این امر هیچ سازش و ملاحظه ای روا ندارد. رسول خدا(ص) در این باره چنین فرموده است:
لا یکون العبد مؤمنا حتی یحاسب نفسه اشد من محاسبة الشریک شریکه و السید عبده.(934)
هیچ بنده ای مؤمن نیست تا آنکه سخت تر از آن گونه که شریک نسبت به شریکش و مولا نسبت به بنده اش محاسبه می کند، خود را مورد محاسبه قرار دهد.
پس محاسبه باید با دقت و کیفیتی درست صورت گیرد. امام عسکری(ع) روایت کرده است که شخصی از امیر مؤمنان(ع) پرسید: چگونه انسان خود را محاسبه کند؟ حضرت فرمود:
اذا اصبح ثم امسی رجع الی نفسه و قال یا نفس، ان هذا یوم مضی علیک لا یعود الیک ابدا، و الله سائلک عنه فیما افنیته، فما الذی عملت فیه؟ اذکرت الله ام حمدته؟ اقضیت حق اخ مؤمن؟ انفست عنه کربته؟ احفظته بظهر الغیب فی اهله و ولده؟ احفظته بعد الموت فی مخلفیه؟ اکففت عن غیبة اخ مؤمن بفضل جاهل أأعنت مسلما؟ ما الذی صنعت فیه؟ فیذکر ما کان منه فان ذکر انه جری منه خیر حمد الله عز و جل و کبره علی توفیقه، و ان ذکر معصیة او تقصیرا استغفر الله عز و جل و عزم علی ترک معاودته.(935)
چون انسان شب را به روز و روز را به شب می آورد، شبانگاه باید به خویش باز گردد و به خود بگوید: امرزوت گذشت و دیگر باز نمی گردد و خداوند از تو پرسش خواهد کرد که این روز را چگونه سپری کردی و در آن چه کاری انجام دادی؟ آیا خدا را یاد کردی و آیا سپاس او را به جای آوردی؟ آیا حق برادر مؤمنت را ادا کردی؟ آیا گرفتاری او را رفع نمودی؟ آیا در نبود او از خانواده و فرزندانش نگهداری کردی؟ آیا پس از مرگش بازماندگانش را رسیدگی کردی؟ آیا با گذاشتن آبروی خود دیگران را از بدگویی نسبت به برادر مؤمنت بازداشتی و آیا مسلمانی را یاری کردی؟ بالاخره در این روزی که گذشت چه کردی؟ پس باید تمام آنچه را در این روز انجام داده است به یاد آورد، پس اگر کاری نیک از او سر زده است خدا را سپاس گزارد و او را بر این توفیق تکریم و تعظیم نماید، و اگر در میان آنچه انجام داده است، گناهی یا کوتاهی ای یافت، از خدا آمرزش بخواهد و تصمیم بگیرد که دیگر بدان سوی نرود.
بدین ترتیب محاسبه نفس تنها به امور فردی محدود نمی شود و همه وجوه زندگی آدمی و کردار و رفتار او را در بر می گیرد و محاسبه کامل، حساب کشیدن از خود در تمام وجوه است و در این راه باید استقامت ورزید و به وساوس شیطان اعتنا نکرد و به عقب بازنگشت. و البته در این راه باید بتدریج گام برداشت و سست نگشت. امام خمینی(ره) در این باره می فرماید:
(محاسبه) عبارت است از اینکه حساب نفس را بکشی در این شرطی که با خدای خود کردی که آیا به جا آوردی و با ولی نعمت خود در این معامله جزئی خیانت نکردی؟ اگر درست وفا کردی، شکر خدا کن در این توفیق و بدان که یک قدم پیش رفتی و مورد نظر الهی شدی؛ و خداوند ان شاء الله تو را راهنمایی می کند در پیشرفت امور دنیا و آخرت، و کار فردا آسانتر خواهد شد. چندی به این عمل مواظبت کن، امید است ملکه گردد از برای تو به طوری که از برای تو کار خیلی سهل و آسان شود؛ بلکه آن وقت لذت می بری از اطاعت فرمان خدا و از ترک معاصی در همین عالم، با اینکه اینجا عالم جزا نیست، لذت می برد و جزای الهی اثر می کند و تو را متلذ می نماید.
و بدان که خدای تبارک و تعالی تکلیف شاق بر تو نکرده و چیزی که از عهده تو خارج است و در خور طاقت تو نیست بر تو تحمیل نفرموده (است)، لکن شیطان و لشکر او کار را بر تو مشکل جلوه می دهند. و اگر خدای نخواسته در وقت محاسبه دیدی سستی و فتوری شده در شرطی که کردی، از خدای تعالی معذرت بخواه و بنا بگذار که فردا مردانه به عمل شرط قیام کنی. و به این حال باشی تا خدای تعالی ابواب توفیق و سعادت را بر روی تو باز کند و تو را به صراط مستقیم انسانیت برساند.(936)
آخرین گام در تکمیل روش مراقبه و محاسبه تأدیب و تنبیه خود است که آن را مؤاخذه یا معاتبه نامیده اند.

معاتبه

معاتبه در لغت به معنی خشم گرفتن، ملامت و سرزنش کردن و عتاب نمودن است؛(937) و در اصطلاح اهل سلوک عبارت از آن است که سالک پس از مشاهده نافرمانی و تخلف و خیانت در مقام تأدیب نفس خود برآید و او را سرزنش و ملامت کند و به نحوی مقتضی تنبیه و تأدیب کند.(938)
حقیقت معاتبه نفس لوامه انسان است که همواره در دنیا او را به خاطر گناه و نافرمانی از اطاعت خدا و کوتاهی در بندگی ملامت می کند و سبب نجات او در این جهان و آن جهان می شود.
و لااقسم بالنفس اللوامة.(939)
و سوگند به نفس لوامه و وجدان بیدار و ملامتگر انسان.
اگر آدمی به ملامتهای نفس لوامه توجه نکند و به تأدیب و تربیت خود قیام نکند، اسباب هلاکت همیشگی خود را فراهم می سازد. امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
من لم یسس نفسه اضاعها.(940)
هر که نفس خود را سیاست و تأدیب نکند، آن را تباه کرده است.
بنابراین چون انسان با خیانت و کوتاهی نفس در تربیت و هدایت رو به رو می شود در برخورد با آن نباید سهل انگاری روا دارد و آن را مهمل گذارد، زیرا این امر سبب گستاخی نفس و ادامه تباهگری آن می شود تا جایی که دیگر بازگرداندنش بسیار دشوار بلکه ناممکن گردد. پیشوای پرهیزگاران علی(ع) فرموده است:
من اهمل نفسه فی لذاتها شقی و بعد.(941)
هر که نفس خود را در لذتهای آن واگذارد، بدبخت شود و (از درگاه حق) دور گردد.
بنابراین باید پیوسته محاسبه با معاتبه توأم شود تا با اتخاذ راهی مناسب در تأدیب و تنبیه نفس، بسرعت به اصلاح دست یازید. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
من حاسب نفسه وقف علی عیوبه، و احاط بذنوبه، و استقال الذنوب، و اصلح العیوب.(942)
هر که نفس خود را مورد محاسبه قرار دهد، بر عیبهای خویش آگاه شود و از گناهان خود مطلع گردد، و (باید) گناهان خود را بزداید و عیوب خود را اصلاح نماید.
پس خردمند در این مرحله به سرزنش و توبیخ جدی نفس می پردازد و آن را به تلافی گناه و کوتاهی گذشته، به روشی درست و مناسب تنبیه می نماید. در سخنان نورانی امیر بیان علی(ع) در این باره چنین آمده است:
من ذم نفسه اصلحها.(943)
هر که نفس خود را نکوهش کند آن را به صلاح و سامان آورد.
من اجهد نفسه فی اصلاحها سعد.(944)
هر که نفس خود را در اصلاح آن معاتبه نماید نیکبخت شود.
البته آنچه در این مرحله بسیار مهم است، آن است که برای اصلاح نفس به تناسب گناه و کوتاهی ای که کرده است، تنبیه و تأدیبی در نظر گرفته شود و اعمال گردد، چنانکه سفارش کرده اند: انسان در این مرحله نفس را به عبادات سخت و دشوار و تصدق آنچه دوست دارد، به تلافی تقصیرات وادار نماید، چنانکه اگر لقمه مشتبه به حرام خورده باید شکم را گرسنگی دهد، و اگر به غیر محرم نظر افکنده چشم را به منع نظر تنبیه کند، و اگر زبان به غیبت مسلمانی گشوده آن را مدتی دراز به سکوت و ذکر کیفر دهد؛ و همچنین هر عضوی از اعضای خود را وقتی گناهی از آن سر زده به منع خواهشهایش عقوبت کند. و اگر در نمازی سهل انگاری کرده نماز بسیار با شرایط و آداب به جا آورد، و اگر فقیری را سبک و خوار شمرده برگزیده مال خود را به او بدهد؛ و همچنین در دیگر گناهان و تقصیرات.(945) و البته این امور را با توجه به آداب تنبیه به جا آورد تا به نتیجه درست برسد.

روش تشویق و تنبیه

روش تشویق و تنبیه راهی مناسب در برانگیختن انسان به سوی خیر و صلاح و بازداشتن آدمی از شر و فساد است و چنانچه این روش بدرستی و بر اساس آداب آن به کار گرفته شود، نقشی مؤثر و مفید در تربیت و سازندگی شخصیت انسانها دارد.
خدای متعال به صورتهای مختلف بندگانش را تشویق می کند و تنبه می دهد و راه تربیت و هدایت را بر آنان می گشاید، چنانکه شأن همه پیام آوران الهی بشارت و انذار است؛ و آنان که هدایت می پذیرند، تشویق می شوند و آنان که به هدایت پشت می کنند، تنبیه می شوند.
و ما نرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین فمن آمن و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یجزنون و الذین کذبوا بآیاتنا یمسهم العذاب بما کانوا یفسقون.(946)
و ما پیامبران (خود) را جز بشارتگر و هشدار دهنده نمی فرستیم، پس کسانی که ایمان آوردند و کار نیک و شایسته کنند نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند؛ و به کسانی که آیات ما را دروغ شمردند، به سزای نافرمانی و بدکاریشان عذاب خواهد رسید.
امیر مؤمنان علی(ع) درباره نقش پاداش و کیفر الهی در تربیت آدمی می فرماید:
ان الله سبحانه وضع الثواب علی طاعته، والعقاب علی معصیته ذیادة لعباده عن نقمته و حیاشة لهم الی جنته.(947)
خدای سبحان پاداش را بر طاعت و کیفر را بر معصیت خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خویش بازدارد و به سوی بهشت روانه سازد.
برای سیر دادن آدمیان به سوی اهداف تربیت باید میان نیکان و بدان و شایستگان و ناشایستگان فرق گذاشت و با هر یک به تناسب مرتبه وجودی اش رفتار کرد تا نیکان و شایستگان در نیکیها و کمالات خود استوار شوند و به سوی کمالات و شایستگیهای بالاتر روند و بدان و ناشایستگان از بدیها جدا شوند و از ناشایستگیها دور گردند. ناموس هستی بر چنین حقیقتی استوار است و هدف آفرینش هستی این است که هر کس به کمال شایسته خود برسد.
و لله ما فی السماوات و ما فی الارض لیجزی الذین اساؤوا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی.(948)
و هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است از آن خداست، تا کسانی را که بد کرده اند، به (سزای) آنچه انجام داده اند کیفر دهد، و آنان را که نیکی کرده اند، به نیکی پاداش دهد.
اگر با نیکوکار و بدکار، عالم و جاهل، مطیع و عاصی یکسان رفتار شود، نظام تربیت مختل می شود و انگیزه نیکی و دانایی و بندگی زایل می شود و میل به بدی و نادانی و نافرمانی افزون می گردد، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر بدو گوشزد کرده است:
و لایکونن المحسن و المسی ء عندک بمنزلة سواء، و تدریبا لاهل الاساءة علی الاساءة! و الزم کلا منهم ما الزم نفسه.(949)
هرگز نیابد نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان باشند، که آن، رغبت نیکوکار را در نیکی کم کند، و بدکردار را به بدی وادار نماید؛ و هر یک از ایشان را مطابق کارش جزا ده.
اولیای خدا برای تربیت مردمان تشویق و تنبیه را بخوبی به کار می گرفتند و همچون پزشکی حاذق و دلسوز از این روش در جهت اصلاح و اکمال آنان سود می بردند. امیر مؤمنان(ع) در توصیف پیامبر اکرم(ص) و روش آن حضرت در تربیت مردمان چنین می فرماید:
طبیب دوار بطبه، قد احکم مراهمه، و احمی مواسمه، یضع ذلک حیث الحاجة الیه، من قلوب عمی، و آذان صم، و السنة بکم، متتبع بدوائه مواضع الغفلة، و مواطن الحیرة.(950)
او طبیبی بود که به وسیله طب و معالجه خویش (برای بهبودی امراض مهلک و بیماریهای گوناگون در میان مردم) همواره گردش می کرد، و مرهمهایش را بخوبی آماده ساخته و ابزارها را سرخ کرده و تافته بود. آن را به هنگام حاجت بر دلهایی می نهاد که (از دیدن حقیقت) نابینا بود و گوشهایی که (بر شنیدن حق) ناشنوا بود و زبانهایی که (در بیان حق) گنگ بود. با داروی خود دلهایی را می جست که در غفلت و حیرت فرو رفته بود.
بنابراین تشویق و تنبیه روشی بسیار مهم و اساسی در تربیت است که در عمل نیازمند شناخت، محبت، ظرافت و دقتی طبیبانه است.