فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

عمومیت ابتلا و امتحان

ناموس ابتلا و امتحان، ناموسی الهی است که همیشه جاری است و همگان را در بر می گیرد و انسانها پیوسته به راهها و وسایل گوناگون در ابتلا و امتحانند. هر چه به نوعی با انسان ارتباط دارد وسیله امتحان است. خداوند امتحان و ابتلا را به تمام اموری که به نحوی به انسان مرتبط می شوند، عمومیت داده است. گاهی این امور مربوط به خود انسان و اجزای وجود اوست که خداوند انسان را با آنها امتحان می کند، مانند چشم و گوش و حتی اصل حیات؛ و گاهی این امور چیزهایی خارج از وجود انسان است که مرتبط به اوست، مانند زن و فرزند، خاندان و دوست، مال و مقام، و بالاخره هر چیزی که به نوعی مورد استفاده و محل ارتباط انسان است؛ و همچنین امور مقابل اینها، مانند مرگ یا مصیبتهای دیگری که انسان با آنها روبرو می شود. هر جزئی از اجزای عالم و هر حالتی از حالات آن که به انسان مرتبط می شود، از جمله وسایل و عواملی است که خداوند انسان را با آن امتحان می کند؛ و این ابتلا و امتحان تمام افراد بشر را در بر می گیرد، مؤمن یا کافر، نیکوکار یا بدکار، پیامبر یا مقامهای پایین تر، همه و همه در ابتلا و امتحانند و هیچ کس از این ناموس عمومی الهی مستثنا نیست.(866) آیات متعدد قرآن کریم و سخنان پیشوایان حق - جلوه های عینی قرآن - بیانگر این حقیقت است. خدای متعال هر آنچه را که در زمین است وسیله ابتلا و امتحان معرفی کرده است:
انا جعلنا ما علی الارض زینة لها لنبلوهم ایهم احسن عملا.(867)
ما آنچه را بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم تا مردمان را بیازماییم که کدامشان نیکوکارترند.
دنیا محل ابتلای انسان است و آنچه در آن جلوه دارد وسیله امتحان و سنجش اعمال آدمی و مایه ظهور استعدادها در جهات مثبت و منفی است. زیورهای دنیا و جاذبه های آن آدمی را به خود مشغول می کند و انگیزه های گوناگون را در درون آدمی بیدار می نماید تا در کشاکش این انگیزه ها و درخشش آن زیورها، انسان آزموده شود و میزان قدرت ایمان و نیروی اراده و معنویت و فضیلت خود را به نمایش بگذارد.(868) امیر مؤمنان علی(ع) در نامه ای به معاویه، این حقایق را بدو گوشزد می کند و چنین می فرماید:
اما بعد فان الله سبحانه قد جعل الدنیا لما بعدها، و ابتلی فیها اهلها لیعلم ایهم احسن عملا. و لسنا للدنیا خلقنا، و لابالسعی فیها امرنا، و انما وضعنا فیها لنبتلی بها، و قد ابتلانی الله بک و ابتلاک بی: فجعل احدنا حجة علی الآخر.(869)
اما بعد، خدای سبحان دنیا را برای آخرت قرار داده و مردم دنیا را در آن به آزمایش نهاده تا معلوم دارد که کدامیک نیکوکارتر است. ما را برای دنیا نیافریده اند، و نه ما را به کوشش در آن فرموده اند. ما را به دنیا آورده اند تا در آن آزموده شویم، و همانا خدا مرا به تو آزمود و تو را به من آزمایش نمود، و یکی از ما را حجت دیگری مقرر فرمود.
درگیری حق و باطل، و پیروی از حق و دنباله روی باطل عرصه امتحان و جدا شدن صفوف است.
ولکن لیبلو بعضکم ببعض.(870)
تا برخی شما را به وسیله برخی دیگر بیازماید.
هرگونه رابطه انسانی و هر داشتن و نداشتنی مایه ابتلا و امتحان است که این جهان بتمامه صحنه آزمایش است.
لتبلون فی اموالکم و انفسکم.(871)
هر آینه در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد.
و لنبلونکم من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین.(872)
و هر آینه شما را به چیزی از (قبیل) بیم و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جانها و محصولات می آزماییم، و شکیبایان را مژده ده.
هدف از آفرینش رساندن آدمیان به کمال شایسته ایشان است و قرار گرفتن انسان در این مرتبه از هستی و انتقال از این نشئه و نشئه دیگر نیز آزمونی است تا انسانها از یکدیگر متمایز شوند.
الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا.(873)
خداوند مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.
عمومیت ابتلا و امتحان در نظام هستی چنان است که هیچ چیز از آن خالی نیست. امام صادق(ع) فرموده است:
ما من قبض و لا بسط الا و لله فیه مشیئة و قضاء و ابتلاء.(874)
هیچ قبض و بسطی نیست مگر آنکه خداوند در آن مشیت و حکم و امتحانی دارد.
هیچ چیز از قبض و بسط الهی بیرون نیست که هستی عین ابتلا و امتحان است و هر گامی که انسان برمی دارد و هر حرکتی که می نماید گام در امتحانی می نهد و محک زده می شود. پس باید بهوش باشد و اگر در امتحانی کوچک و ناچیز قبول گردید، مغرور نشود و خود را مردود نکند.
گر تو نقدی یافتی، مگشا دهان - هست در ره، سنگهای امتحان
سنگهای امتحان را نیز پیش - امتحانها هست در احوال خویش
گفت یزدان از ولادت تا به حین - یفتنون کل عام مرتین(875)
امتحان بر امتحان است ای پدر - هین به کمتر امتحان، خود را مخر(876)

نقش ابتلا و امتحان در تربیت

علاوه بر آنچه ذکر شد، ابتلا و امتحان بهترین وسیله برای خالص ساختن انسان و فراهم کردن زمینه اتصاف به صفات و کمالات الهی است، چنانچه خدای متعال فرموده است:
و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم و الله علیم بذات الصدور.(877)
و (ابتلاها و امتحانها) برای این است که خداوند آنچه را در دلهای شماست (در عمل) بیازماید؛ و آنچه را در قلبهای شماست پاک گرداند، و خدا به آنچه در سینه هاست داناست.
راه ورود به درگاه الهی خالص شدن آدمی از ناخالصی هاست و انسان در بوته ابتلا و امتحان به خلوص می رسد. در حدیث امام صادق(ع) آمده است:
یفتنون کما یفتن الذهب؛ یخلصون کما یخلص الذهب.(878)
مردم چنانکه طلا (در بوته) آزمایش می شود، امتحان می شوند؛ و چنانکه طلا خالص می شود، خالص می شوند.
اگر انسان نگاه خود را تصحیح کند و بیاموزد که همه چیز وسیله ابتلا و امتحان است، بخوبی می تواند از این امور در جهت رشد و کمال خویش بهره ببرد. در این صورت سخت ترین بلاها نیز معنایی دیگر می یابد و دستاویز کرامت و سعادت انسان می شود.
اندر بلای سخت پدید آرند - فضل و بزرگمردی و سالاری(879)
والاترین مرتبه تربیت این است که انسان پیوسته خود را در امتحان الهی ببیند و آن را نردبان سیر به سوی مقصدی کند که برای آن آفریده شده است. لقمان حکیم در تربیت فرزند خود او را با این حقیقت آشنا می کند تا بیاموزد که از هر ابتلایی در جهت رشد خود بهره گیرد.
یا بنی، ان الذهب یجرب بالنار، و العبد الصالح یجرب بالبلاء، فاذا احب الله قوما ابتلاهم، فمن رضی فله الرضا، و من سخط فله السخط.(880)
فرزندم، همانا طلا با آتش امتحان می شود و بنده صالح با بلا امتحان می گردد، و چون خداوند مردمانی را دوست بدارد آنان را در ابتلا و امتحان فرو می برد، پس هر که راضی باشد (و از آن بدرستی بهره گیرد) به رضایت حق رسد و هر که به خشم آید (و از آن بدرستی بهره مند نشود) به خشم الهی دچار گردد.
آنچه مهم است این است که مربی به دریافتی صحیح از ابتلا و امتحان دست یابد تا بتواند از چنین نردبانهایی با استمداد از الطاف الهی و عمل ایمانی، و صبر و استقامت، بالا رود و کرامت و عزت یابد، نه اینکه سقوط نماید و در حقارت و ذلت سرنگون شود. به بیان امیر مؤمنان(ع):
عند الامتحان یکرم الرجل او یهان.(881)
هنگام آزمایش است که انسان خود را گرامی یا خوار می دارد.
نمونه های تربیت الهی در پرتو آزمونهای گوناگون به مراتب والای کمال دست یافتند، چنانکه خدای متعال حضرت ابراهیم خلیل(ع) را پس از ابتلاها و امتحانهای فراوان به مقام پیشوایی مردمان منصوب کرد. آن حضرت شایستگی خود را در همه امتحانها نشان داد؛ فرمان قربانی کردن فرزند،(882) قرار دادن زن و فرزند در سرزمینی خشک و بی گیاه،(883) مهاجرت از سرزمین بت پرستان،(884) شکستن بتها،(885) رفتن در دل آتش،(886) و... پس از اینکه از همه این امتحانها سربلند بیرون آمد، لیاقت پیشوایی جهانیان را یافت. امام صادق(ع) فرموده است:
ان الله تبارک و تعالی اتخذ ابراهیم عبدا قبل ان یتخذه نبیا، و ان الله اتخذه نبیا قبل ان اتخذه رسولا، و ان الله رسولا قبل ان اتخذه خلیلا، و ان الله اتخذه خلیلا قبل ان یجعله اماما، فلما جمع له الاشیاء قال: انی جاعلک للناس اماما.(887)(888)
خدای تبارک و تعالی ابراهیم را بنده خود گرفت پیش از آنکه پیامبرش کند، و او را به پیامبری برگزید پیش از آنکه رسولش کند، و رسول خود قرارش داد پیش از آنکه خلیلش گرداند، و خلیلش گرفت پیش از آنکه امامش قرار دهد. پس چون همه این مراتب و مقامات را برایش گرد آورد، فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم.
حضرت ابراهیم(ع) پس از گذراندن مراحل مختلف ابتلا و امتحان به چنین مقامی دست یافت. هیچ کس به هیچ مرتبه ای از کمال نمی رسد مگر آنکه در ابتلا و امتحان مناسب خود سربلند بیرون آید، خواه آن ابتلا و امتحان از جنس قبض باشد یا بسط، سختی و گرفتاری باشد یا رفاه و آسایش، تنگدستی و فشار باشد یا گشاده دستی و راحتی، مقصد آن است که انسان در هر حال در مقام شاکران باشد و همه چیز را از خدا ببیند و امکانات و استعدادهای خود را در جهت اتصاف به صفات الهی به کار بندد. و البته ابتلا و امتحان به وسیله رفاه و آسایش، و عافیت و راحت سخت تر است، زیرا در این حال، غفلت و لغزش آدمی بیشتر است و کسانی می توانند مقام شاکر بودن خود را حفظ کنند و به کفران کشیده نشوند که به توفیق الهی امتحانها را بشناسند و بخوبی دریابند و سخت استقامت و پایداری ورزند. حضرت سلیمان(ع) نمونه ای خوب در این عرصه است. آن حضرت با تمام قدرت و مکنتی که داشت بنده شاکر خدا بود و ذره ای از این مرتبه دور نشد و گرفتار دنیا نگردید. هنگامی که آصف بن برخیا وزیر سلیمان(ع) تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم بر هم زدن از راه دور برای وی حاضر کرد،(889) سلیمان گفت این لطف خداست برای اینکه مرا امتحان کند که آیا شکرگزاری می کنم یا کفران؟
قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی لیبلونی أ اشکر ام اکفر و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کریم.(890)
کسی که نزد او دانشی از کتاب (الهی) بود، گفت: من آن تخت را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت می آورم. پس چون سلیمان آن تخت را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا شکر می گزارم یا ناسپاسی می کنم. و هر کس شکر گزارد، تنها به سود خویش شکر می گزارد، و هر کس ناسپاسی کند، بی گمان پروردگارم بی نیاز و بزرگوار است.
جهتگیری تربیتی ابتلا و امتحان بدین سوی است؛ و اینکه بندگان به سبب ابتلا و امتحان پاک و خالص شوند و به کمالات ربانی دست یابند و شاکر باشند.

روش مراقبه و محاسبه

روش مراقبه و محاسبه مؤثرترین روش در تصحیح رفتار و حفظ کردار صالح و تداوم عمل ایمانی است. خدای سبحان مؤمنان را به مراقبه و محاسبه خود فرمان داده و فرموده است:
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک همه الفاسقون.(891)
ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا دارید؛ و هر کسی باید بنگرد که برای فردا (ی خود) از پیش چه فرستاده است، و از خدا پروا داشته باشید که خدا بدانچه می کنید آگاه است. و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را دچار خودفراموشی کرد، اینانند بدکاران نافرمان.
روش مراقبه و محاسبه در حقیقت راهی برای مراقبت از خود و مرزبانی خویش است و از این رو آن را روش مرابطه نامیده اند.(892)
یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون.(893)
ای کسانی که ایمان آورده اید، صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید و از خدا پروا نمایید، امید است که رستگار شوید.
مرابطه از ماده رباط گرفته شده است که رباط به معنای بستن چیزی در مکانی است، مانند بستن اسب در یک محل.(894) خدای متعال می فرماید:
و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل.(895)
و برای (کارزار با) آنها آنچه می توانید نیرو و اسبان بسته (و زین کرده) آماده سازید.
ربط به معنای بستن و محکم کردن است؛(896) و ربط قلب به معنای آرامش دل و سکون خاطر است، گویا به محلی بسته و محکم شده است.(897) ربط الله علی قلبه بالصبر یعنی خداوند دل او را با صبر محکم و استوار کرد.(898) در قرآن کریم آمده است:
و ربطنا علی قلوبهم اذا قاموا فقالوا ربنا رب السماوات و الارض لن ندعو من دونه الها لقد قلنا اذا شططا.(899)
و دلهای آنان را استوار گردانیدیم آن گاه که به پا خاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است. هرگز جز او خدایی را نمی خوانیم که آن گاه - اگر چنین کنیم - هر آینه سخنی ناروا و گزاف گفته باشیم.
بر این اساس مرابطه در لغت به معنی با یکدیگر ارتباط داشتن، با هم مرتبط بودن، به یکدیگر پیوستن، سرحد داری و مرزبانی است.(900) محقق حلی(ره) در تعریف آن می نویسد: المرابطة هی الارصاد لحفظ الثغر.(901) یعنی مرابطه نگهبانی و سنگربندی برای نگاهداری مرزهاست.
در اصطلاح اهل سلوک مرابطه به معنی به خود پیوستن و مراقب خود بودن و خود مرزبانی است؛ و همان طور که مرابطه در لغت حفظ مرزهای سرزمین اسلام از تهاجم دشمنان است،(902) مرابطه در تربیت روش حفظ مرزهای سرزمین ایمان از تهاجم دشمن نفس و سایر دشمنانی است که با آن همدستند، زیرا خانمان سوزترین درد آدمی به جهان بیرونی مربوط نمی شود، بلکه این درد به درون آدمی باز می گردد، چنانکه در حدیث نبوی آمده است:
اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک.(903)
دشمنترین دشمنانت نفس (اماره) توست که میان دو پهلویت است.
مرابطه بهترین روش در مقابله با تهاجم سخت ترین دشمنان است. روایت شده است که رسول خدا(ص) فرمود:
افضل الجهاد ان یجاهد الرجل نفسه و هواه.(904)
برترین جهاد آن است که انسان با نفس خود و هوا و هوس خویش جهاد کند.
از آنجا که همه ظلمتها و ظلمها از خود انسان برمی خیزد، هیچ روش تربیتی همچون مراقبت از خود نیست.
یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم.(905)
ای کسانی که ایمان آورده اید، بر شما باد (نگاهداشت) خویشتن.
برای اینکه انسان بتواند به مرابطه خود قیام کند باید آداب و مراحلی را پاس دارد تا بتواند مرزهای حقیقت وجود خویش را حفظ کند. امیر مؤمنان علی(ع) به چنین امر خطیری فرمان می دهد و می فرماید:
قیدوا انفسکم بالمحاسبة، و املکوها بالمخالفة.(906)
نفسهای خود را با محاسبه در بند بکشید و با مخالفت (هواس و هوس) خود، آنها را مالک شوید.
چنین روشی بهترین راه برای به سامان آوردن خود و تربیت خویش در جهت اهدافی است که انسان برای آن آفریده شده است. امیر بیان علی(ع) فرموده است:
ثمرة المحاسبة صلاح النفس.(907)
ثمره و نتیجه (مراقبه و) محاسبه نفس به صلاح و سامان آوردن خویش است.
روش مرابطه برای به سامان آوردن انسان دارای چهار مرحله اساسی است: مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه.(908)