فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

ابتلا و امتحان الهی

امتحانها و ابتلاهای الهی برای آن است که انسان بدین وسیله به کمالی که شایسته آن است برسد. یک وقت چیزی را مورد امتحان قرار می دهند تا مجهولی را به معلوم تبدیل کنند، مانند به کار بردن ترازو برای توزین شی ء یا به کار بردن میزان الحراره برای تعیین گرما و مانند اینها. ما غالباً از باطن اشیا و امور بی خبریم و از مجرای امتحان تلاش می کنیم تا باطن آنها را تشخیص دهیم و نادانی خود را نسبت به اشیا و امور برطرف سازیم. این نوع امتحان یعنی به کار بردن میزان و مقیاس برای کشف مجهول درباره خدای متعال صحیح نیست، بلکه امتحان الهی معنایی دیگر دارد و آن از قوه به فعل درآوردن استعدادها و تکمیل آنهاست، اینکه خداوند انسانها را به وسیله امور گوناگون امتحان می کند، بدین معنی است که به وسیله اینها هر کسی را به کمالی که لایق آن است می رساند. فلسفه مشکلات و بلاها فقط سنجش وزن و درجه و کمیت نیست، زیاد کردن وزن و بالا بردن درجه و افزایش دادن به کمیت است. خداوند امتحان نمی کند که وزن واقعی و حد و درجه معنوی و اندازه شخصیت کسی معلوم شود؛ امتحان می کند تا بر وزن واقعی و درجه معنوی و حد شخصیت آن بنده افزوده شود. خداوند امتحان نمی کند که بهشتی واقعی و جهنمی واقعی معلوم شود، امتحان می کند و انسانها را در نعمتها و نقمتها، راحتیها و سختیها، و خیر و شر قرار می دهد تا صلاحیت باطنی انسانها از نظر استحقاق ثواب یا عقاب به منصه ظهور برسد و هر که می خواهد به بهشت برود و هر که می خواهد به قرب الهی برسد، در خلال این امور خود را شایسته و لایق بهشت کند یا به بالاتر از آن دست یابد و هر که شایستگی و لیاقت ندارد سر جای خود بماند.(859)
و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة.(860)
و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود.
اگر ابتلاها و امتحانهای الهی به بدی و نیکی، سختی و آسانی، مصیبت و دولت نباشد، استعدادهای انسان به فعلیت نمی رسد و اعمالی که مقیاس پاداش و کیفر است ظهور نمی کند، زیرا تنها بر اساس صفات درونی و استعدادهای پنهانی نمی توان پاداش داد و کیفر نمود، بلکه باید این صفات و کیفیتها و استعدادها ظهور یابند تا انسانها مستحق ثواب و عقاب شوند.
احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لایقتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین.(861)
آیا مردم پنداشته اند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟ و بی گمان کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را (نیز) معلوم دارد.
نظام هستی بر ابتلا و امتحان استوار است و هر که ادعایی کند باید بداند که هزاران امتحان در پیش دارد. به تعبیر ملای رومی آن انسان بی اطلاع از فن خیاطی چون ادعای خیاطی کند، بلافاصله یک قواره پارچه اطلس پیش رویش می گذارند و می گویند یک قبای گشاد ببر و در نتیجه این امتحان، راستگو از دروغگو معلوم می شود. اگر مردم در ناگواریها و جز این امتحان نمی شدند، هر ناکسی مدعی می شد که در روز جنگ رستم دستان است.
صد هزاران امتحان است ای پدر - هر که گوید من شدم سرهنگ در
گر نداند عامه او را ز امتحان - پختگان راه، جویندش نشان
چون کند دعوی خیاطی خسی - افکند در پیش او شه، اطلسی
که ببر این را به غلطاق فراخ - ز امتحان پیدا شود او را دو شاخ
گر نبودی امتحان هر بدی - هر مخنث در وغا رستم بدی(862)
در میدان حوادث و در عرصه ابتلا و امتحان است که استحقاقها بروز می کند و هر کس شایسته جایگاه مناسب خویش می شود.
و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین.(863)
و البته شما را می آزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را بازشناسانیم.
بنابراین به سبب ابتلا و امتحان الهی است که استعدادها به فعلیت درمی آید و استحقاقها ظهور می کند و هر که به آنچه شایسته اوست می رسد، امیر مؤمنان علی(ع) در این باره فرموده است:
الا ان الله قد کشف الخلق کشفة، لا انه جهل ما اخفوه من مصون اسرارهم و مکنون ضمائرهم، ولکن لیبلوهم ایهم احسن عملا، فیکون الثواب جزاء و العقاب بواء.(864)
بدانید که خداوند احوال مردمان را آشکار نمود، نه آنکه بر اسرار پوشیده آنان دانا نبود و بر آنچه در سینه های خود نهفته اند بینا نبود، بلکه خواست آنان را بیازماید تا کدامیک از عهده تکلیف، نیکوتر برآید تا پاداش برابر کار نیک بود، و کیفر مکافات کار بد باشد.
پس ابتلا و امتحان الهی برای آن است که شئون باطنی و لیاقت ذاتی انسانها به فعلیت درآید و مستحق آن چیزی شوند که در خور آنند، نه آنکه چیزی بر خداوند معلوم شود. به بیان امیر مؤمنان(ع):
و ان سبحانه اعلم بهم من انفسهم، ولکن لتظهر الافعال التی بها یستحق الثواب و العقاب.(865)
هر چند خدا از خود آنها به آنها داناتر است، لیکن ابتلا و امتحان برای آن است که کردارهایی که شایسته پاداش و کیفر است (به خود ایشان) آشکار گردد.

عمومیت ابتلا و امتحان

ناموس ابتلا و امتحان، ناموسی الهی است که همیشه جاری است و همگان را در بر می گیرد و انسانها پیوسته به راهها و وسایل گوناگون در ابتلا و امتحانند. هر چه به نوعی با انسان ارتباط دارد وسیله امتحان است. خداوند امتحان و ابتلا را به تمام اموری که به نحوی به انسان مرتبط می شوند، عمومیت داده است. گاهی این امور مربوط به خود انسان و اجزای وجود اوست که خداوند انسان را با آنها امتحان می کند، مانند چشم و گوش و حتی اصل حیات؛ و گاهی این امور چیزهایی خارج از وجود انسان است که مرتبط به اوست، مانند زن و فرزند، خاندان و دوست، مال و مقام، و بالاخره هر چیزی که به نوعی مورد استفاده و محل ارتباط انسان است؛ و همچنین امور مقابل اینها، مانند مرگ یا مصیبتهای دیگری که انسان با آنها روبرو می شود. هر جزئی از اجزای عالم و هر حالتی از حالات آن که به انسان مرتبط می شود، از جمله وسایل و عواملی است که خداوند انسان را با آن امتحان می کند؛ و این ابتلا و امتحان تمام افراد بشر را در بر می گیرد، مؤمن یا کافر، نیکوکار یا بدکار، پیامبر یا مقامهای پایین تر، همه و همه در ابتلا و امتحانند و هیچ کس از این ناموس عمومی الهی مستثنا نیست.(866) آیات متعدد قرآن کریم و سخنان پیشوایان حق - جلوه های عینی قرآن - بیانگر این حقیقت است. خدای متعال هر آنچه را که در زمین است وسیله ابتلا و امتحان معرفی کرده است:
انا جعلنا ما علی الارض زینة لها لنبلوهم ایهم احسن عملا.(867)
ما آنچه را بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم تا مردمان را بیازماییم که کدامشان نیکوکارترند.
دنیا محل ابتلای انسان است و آنچه در آن جلوه دارد وسیله امتحان و سنجش اعمال آدمی و مایه ظهور استعدادها در جهات مثبت و منفی است. زیورهای دنیا و جاذبه های آن آدمی را به خود مشغول می کند و انگیزه های گوناگون را در درون آدمی بیدار می نماید تا در کشاکش این انگیزه ها و درخشش آن زیورها، انسان آزموده شود و میزان قدرت ایمان و نیروی اراده و معنویت و فضیلت خود را به نمایش بگذارد.(868) امیر مؤمنان علی(ع) در نامه ای به معاویه، این حقایق را بدو گوشزد می کند و چنین می فرماید:
اما بعد فان الله سبحانه قد جعل الدنیا لما بعدها، و ابتلی فیها اهلها لیعلم ایهم احسن عملا. و لسنا للدنیا خلقنا، و لابالسعی فیها امرنا، و انما وضعنا فیها لنبتلی بها، و قد ابتلانی الله بک و ابتلاک بی: فجعل احدنا حجة علی الآخر.(869)
اما بعد، خدای سبحان دنیا را برای آخرت قرار داده و مردم دنیا را در آن به آزمایش نهاده تا معلوم دارد که کدامیک نیکوکارتر است. ما را برای دنیا نیافریده اند، و نه ما را به کوشش در آن فرموده اند. ما را به دنیا آورده اند تا در آن آزموده شویم، و همانا خدا مرا به تو آزمود و تو را به من آزمایش نمود، و یکی از ما را حجت دیگری مقرر فرمود.
درگیری حق و باطل، و پیروی از حق و دنباله روی باطل عرصه امتحان و جدا شدن صفوف است.
ولکن لیبلو بعضکم ببعض.(870)
تا برخی شما را به وسیله برخی دیگر بیازماید.
هرگونه رابطه انسانی و هر داشتن و نداشتنی مایه ابتلا و امتحان است که این جهان بتمامه صحنه آزمایش است.
لتبلون فی اموالکم و انفسکم.(871)
هر آینه در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد.
و لنبلونکم من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین.(872)
و هر آینه شما را به چیزی از (قبیل) بیم و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جانها و محصولات می آزماییم، و شکیبایان را مژده ده.
هدف از آفرینش رساندن آدمیان به کمال شایسته ایشان است و قرار گرفتن انسان در این مرتبه از هستی و انتقال از این نشئه و نشئه دیگر نیز آزمونی است تا انسانها از یکدیگر متمایز شوند.
الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا.(873)
خداوند مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.
عمومیت ابتلا و امتحان در نظام هستی چنان است که هیچ چیز از آن خالی نیست. امام صادق(ع) فرموده است:
ما من قبض و لا بسط الا و لله فیه مشیئة و قضاء و ابتلاء.(874)
هیچ قبض و بسطی نیست مگر آنکه خداوند در آن مشیت و حکم و امتحانی دارد.
هیچ چیز از قبض و بسط الهی بیرون نیست که هستی عین ابتلا و امتحان است و هر گامی که انسان برمی دارد و هر حرکتی که می نماید گام در امتحانی می نهد و محک زده می شود. پس باید بهوش باشد و اگر در امتحانی کوچک و ناچیز قبول گردید، مغرور نشود و خود را مردود نکند.
گر تو نقدی یافتی، مگشا دهان - هست در ره، سنگهای امتحان
سنگهای امتحان را نیز پیش - امتحانها هست در احوال خویش
گفت یزدان از ولادت تا به حین - یفتنون کل عام مرتین(875)
امتحان بر امتحان است ای پدر - هین به کمتر امتحان، خود را مخر(876)

نقش ابتلا و امتحان در تربیت

علاوه بر آنچه ذکر شد، ابتلا و امتحان بهترین وسیله برای خالص ساختن انسان و فراهم کردن زمینه اتصاف به صفات و کمالات الهی است، چنانچه خدای متعال فرموده است:
و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم و الله علیم بذات الصدور.(877)
و (ابتلاها و امتحانها) برای این است که خداوند آنچه را در دلهای شماست (در عمل) بیازماید؛ و آنچه را در قلبهای شماست پاک گرداند، و خدا به آنچه در سینه هاست داناست.
راه ورود به درگاه الهی خالص شدن آدمی از ناخالصی هاست و انسان در بوته ابتلا و امتحان به خلوص می رسد. در حدیث امام صادق(ع) آمده است:
یفتنون کما یفتن الذهب؛ یخلصون کما یخلص الذهب.(878)
مردم چنانکه طلا (در بوته) آزمایش می شود، امتحان می شوند؛ و چنانکه طلا خالص می شود، خالص می شوند.
اگر انسان نگاه خود را تصحیح کند و بیاموزد که همه چیز وسیله ابتلا و امتحان است، بخوبی می تواند از این امور در جهت رشد و کمال خویش بهره ببرد. در این صورت سخت ترین بلاها نیز معنایی دیگر می یابد و دستاویز کرامت و سعادت انسان می شود.
اندر بلای سخت پدید آرند - فضل و بزرگمردی و سالاری(879)
والاترین مرتبه تربیت این است که انسان پیوسته خود را در امتحان الهی ببیند و آن را نردبان سیر به سوی مقصدی کند که برای آن آفریده شده است. لقمان حکیم در تربیت فرزند خود او را با این حقیقت آشنا می کند تا بیاموزد که از هر ابتلایی در جهت رشد خود بهره گیرد.
یا بنی، ان الذهب یجرب بالنار، و العبد الصالح یجرب بالبلاء، فاذا احب الله قوما ابتلاهم، فمن رضی فله الرضا، و من سخط فله السخط.(880)
فرزندم، همانا طلا با آتش امتحان می شود و بنده صالح با بلا امتحان می گردد، و چون خداوند مردمانی را دوست بدارد آنان را در ابتلا و امتحان فرو می برد، پس هر که راضی باشد (و از آن بدرستی بهره گیرد) به رضایت حق رسد و هر که به خشم آید (و از آن بدرستی بهره مند نشود) به خشم الهی دچار گردد.
آنچه مهم است این است که مربی به دریافتی صحیح از ابتلا و امتحان دست یابد تا بتواند از چنین نردبانهایی با استمداد از الطاف الهی و عمل ایمانی، و صبر و استقامت، بالا رود و کرامت و عزت یابد، نه اینکه سقوط نماید و در حقارت و ذلت سرنگون شود. به بیان امیر مؤمنان(ع):
عند الامتحان یکرم الرجل او یهان.(881)
هنگام آزمایش است که انسان خود را گرامی یا خوار می دارد.
نمونه های تربیت الهی در پرتو آزمونهای گوناگون به مراتب والای کمال دست یافتند، چنانکه خدای متعال حضرت ابراهیم خلیل(ع) را پس از ابتلاها و امتحانهای فراوان به مقام پیشوایی مردمان منصوب کرد. آن حضرت شایستگی خود را در همه امتحانها نشان داد؛ فرمان قربانی کردن فرزند،(882) قرار دادن زن و فرزند در سرزمینی خشک و بی گیاه،(883) مهاجرت از سرزمین بت پرستان،(884) شکستن بتها،(885) رفتن در دل آتش،(886) و... پس از اینکه از همه این امتحانها سربلند بیرون آمد، لیاقت پیشوایی جهانیان را یافت. امام صادق(ع) فرموده است:
ان الله تبارک و تعالی اتخذ ابراهیم عبدا قبل ان یتخذه نبیا، و ان الله اتخذه نبیا قبل ان اتخذه رسولا، و ان الله رسولا قبل ان اتخذه خلیلا، و ان الله اتخذه خلیلا قبل ان یجعله اماما، فلما جمع له الاشیاء قال: انی جاعلک للناس اماما.(887)(888)
خدای تبارک و تعالی ابراهیم را بنده خود گرفت پیش از آنکه پیامبرش کند، و او را به پیامبری برگزید پیش از آنکه رسولش کند، و رسول خود قرارش داد پیش از آنکه خلیلش گرداند، و خلیلش گرفت پیش از آنکه امامش قرار دهد. پس چون همه این مراتب و مقامات را برایش گرد آورد، فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم.
حضرت ابراهیم(ع) پس از گذراندن مراحل مختلف ابتلا و امتحان به چنین مقامی دست یافت. هیچ کس به هیچ مرتبه ای از کمال نمی رسد مگر آنکه در ابتلا و امتحان مناسب خود سربلند بیرون آید، خواه آن ابتلا و امتحان از جنس قبض باشد یا بسط، سختی و گرفتاری باشد یا رفاه و آسایش، تنگدستی و فشار باشد یا گشاده دستی و راحتی، مقصد آن است که انسان در هر حال در مقام شاکران باشد و همه چیز را از خدا ببیند و امکانات و استعدادهای خود را در جهت اتصاف به صفات الهی به کار بندد. و البته ابتلا و امتحان به وسیله رفاه و آسایش، و عافیت و راحت سخت تر است، زیرا در این حال، غفلت و لغزش آدمی بیشتر است و کسانی می توانند مقام شاکر بودن خود را حفظ کنند و به کفران کشیده نشوند که به توفیق الهی امتحانها را بشناسند و بخوبی دریابند و سخت استقامت و پایداری ورزند. حضرت سلیمان(ع) نمونه ای خوب در این عرصه است. آن حضرت با تمام قدرت و مکنتی که داشت بنده شاکر خدا بود و ذره ای از این مرتبه دور نشد و گرفتار دنیا نگردید. هنگامی که آصف بن برخیا وزیر سلیمان(ع) تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم بر هم زدن از راه دور برای وی حاضر کرد،(889) سلیمان گفت این لطف خداست برای اینکه مرا امتحان کند که آیا شکرگزاری می کنم یا کفران؟
قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی لیبلونی أ اشکر ام اکفر و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کریم.(890)
کسی که نزد او دانشی از کتاب (الهی) بود، گفت: من آن تخت را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت می آورم. پس چون سلیمان آن تخت را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا شکر می گزارم یا ناسپاسی می کنم. و هر کس شکر گزارد، تنها به سود خویش شکر می گزارد، و هر کس ناسپاسی کند، بی گمان پروردگارم بی نیاز و بزرگوار است.
جهتگیری تربیتی ابتلا و امتحان بدین سوی است؛ و اینکه بندگان به سبب ابتلا و امتحان پاک و خالص شوند و به کمالات ربانی دست یابند و شاکر باشند.