فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

معنا و مفهوم ابتلا و امتحان

ابتلا و بلا هر دو به معنی امتحان و آزمایش است، بدین ترتیب که کاری را به کسی پیشنهاد می کنند یا او را در حادثه و واقعه ای قرار می دهند تا بدین وسیله خود را نشان دهد و صفات باطنی او را مانند اطاعت، شجاعت، سخاوت، عفت، علم و وفا و یا نقطه مقابل اینها و میزانشان را دریابند؛ و بدیهی است که امتحان و آزمایش همواره به وسیله عمل باشد، زیرا ابتلا جز با عمل معنا نمی یابد و در صحنه عمل است که صفات باطنی انسان ظاهر می شود؛(855) و نیز استعدادهای انسان از قوه به فعل درمی آید و به سوی کامل شدن پیش می رود.
هرگاه بخواهیم انسان را به سوی مقصد تربیت سیر دهیم، باید به وسیله مجموعه ای از اعمال دریابیم که او تا چه اندازه آمادگی و صلاحیت آن مقصد را دارد، تا بتوانیم زمینه لازم را برای این سیر بدرستی فراهم کنیم؛ و نیز برای اینکه دریابیم که متربی در چه مرتبه ای است و چه تواناییها و صلاحیتهایی دارد و بخواهیم آن تواناییها و صلاحیتها ظهور کند، باید یک سلسله امور را که متناسب مقصد تربیت است بر او وارد کنیم، و این عمل ابتلا و امتحان نامیده می شود؛ و همه چیز برای این است که باطنها ظهور کند و صلاحیتها و عدم صلاحیتها ظاهر شود. این همان چیزی است که پیوسته درباره انسان تحقق می پذیرد.
لحظه لحظه امتحانها می رسد - سر دلها می نماید در جسد(856)
ارسال رسل، انزال کتب، تحولات و تطورات، خیر و شر، نعمت و نقمت، وسعت و تنگی، فراوانی و کمبود، فقر و غنا، امنیت و ترس، حیات و مرگ، همه و همه برای این است که صلاحیت و عدم صلاحیت انسان نسبت به مقصدی که دین آدمیان را بدان می خواند ظهور یابد.(857) امام خمینی(ره) در این باره می فرماید:
بعثت رسل و نشر کتب آسمانی همه برای امتیاز بشر و جدا شدن اشقیا از سعدا و مطیعین از عاصین است، و معنی امتحان و اختیار حق همین امتیاز واقعی خود بشر است از یکدیگر.(858)

ابتلا و امتحان الهی

امتحانها و ابتلاهای الهی برای آن است که انسان بدین وسیله به کمالی که شایسته آن است برسد. یک وقت چیزی را مورد امتحان قرار می دهند تا مجهولی را به معلوم تبدیل کنند، مانند به کار بردن ترازو برای توزین شی ء یا به کار بردن میزان الحراره برای تعیین گرما و مانند اینها. ما غالباً از باطن اشیا و امور بی خبریم و از مجرای امتحان تلاش می کنیم تا باطن آنها را تشخیص دهیم و نادانی خود را نسبت به اشیا و امور برطرف سازیم. این نوع امتحان یعنی به کار بردن میزان و مقیاس برای کشف مجهول درباره خدای متعال صحیح نیست، بلکه امتحان الهی معنایی دیگر دارد و آن از قوه به فعل درآوردن استعدادها و تکمیل آنهاست، اینکه خداوند انسانها را به وسیله امور گوناگون امتحان می کند، بدین معنی است که به وسیله اینها هر کسی را به کمالی که لایق آن است می رساند. فلسفه مشکلات و بلاها فقط سنجش وزن و درجه و کمیت نیست، زیاد کردن وزن و بالا بردن درجه و افزایش دادن به کمیت است. خداوند امتحان نمی کند که وزن واقعی و حد و درجه معنوی و اندازه شخصیت کسی معلوم شود؛ امتحان می کند تا بر وزن واقعی و درجه معنوی و حد شخصیت آن بنده افزوده شود. خداوند امتحان نمی کند که بهشتی واقعی و جهنمی واقعی معلوم شود، امتحان می کند و انسانها را در نعمتها و نقمتها، راحتیها و سختیها، و خیر و شر قرار می دهد تا صلاحیت باطنی انسانها از نظر استحقاق ثواب یا عقاب به منصه ظهور برسد و هر که می خواهد به بهشت برود و هر که می خواهد به قرب الهی برسد، در خلال این امور خود را شایسته و لایق بهشت کند یا به بالاتر از آن دست یابد و هر که شایستگی و لیاقت ندارد سر جای خود بماند.(859)
و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة.(860)
و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود.
اگر ابتلاها و امتحانهای الهی به بدی و نیکی، سختی و آسانی، مصیبت و دولت نباشد، استعدادهای انسان به فعلیت نمی رسد و اعمالی که مقیاس پاداش و کیفر است ظهور نمی کند، زیرا تنها بر اساس صفات درونی و استعدادهای پنهانی نمی توان پاداش داد و کیفر نمود، بلکه باید این صفات و کیفیتها و استعدادها ظهور یابند تا انسانها مستحق ثواب و عقاب شوند.
احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لایقتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین.(861)
آیا مردم پنداشته اند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟ و بی گمان کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را (نیز) معلوم دارد.
نظام هستی بر ابتلا و امتحان استوار است و هر که ادعایی کند باید بداند که هزاران امتحان در پیش دارد. به تعبیر ملای رومی آن انسان بی اطلاع از فن خیاطی چون ادعای خیاطی کند، بلافاصله یک قواره پارچه اطلس پیش رویش می گذارند و می گویند یک قبای گشاد ببر و در نتیجه این امتحان، راستگو از دروغگو معلوم می شود. اگر مردم در ناگواریها و جز این امتحان نمی شدند، هر ناکسی مدعی می شد که در روز جنگ رستم دستان است.
صد هزاران امتحان است ای پدر - هر که گوید من شدم سرهنگ در
گر نداند عامه او را ز امتحان - پختگان راه، جویندش نشان
چون کند دعوی خیاطی خسی - افکند در پیش او شه، اطلسی
که ببر این را به غلطاق فراخ - ز امتحان پیدا شود او را دو شاخ
گر نبودی امتحان هر بدی - هر مخنث در وغا رستم بدی(862)
در میدان حوادث و در عرصه ابتلا و امتحان است که استحقاقها بروز می کند و هر کس شایسته جایگاه مناسب خویش می شود.
و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین.(863)
و البته شما را می آزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را بازشناسانیم.
بنابراین به سبب ابتلا و امتحان الهی است که استعدادها به فعلیت درمی آید و استحقاقها ظهور می کند و هر که به آنچه شایسته اوست می رسد، امیر مؤمنان علی(ع) در این باره فرموده است:
الا ان الله قد کشف الخلق کشفة، لا انه جهل ما اخفوه من مصون اسرارهم و مکنون ضمائرهم، ولکن لیبلوهم ایهم احسن عملا، فیکون الثواب جزاء و العقاب بواء.(864)
بدانید که خداوند احوال مردمان را آشکار نمود، نه آنکه بر اسرار پوشیده آنان دانا نبود و بر آنچه در سینه های خود نهفته اند بینا نبود، بلکه خواست آنان را بیازماید تا کدامیک از عهده تکلیف، نیکوتر برآید تا پاداش برابر کار نیک بود، و کیفر مکافات کار بد باشد.
پس ابتلا و امتحان الهی برای آن است که شئون باطنی و لیاقت ذاتی انسانها به فعلیت درآید و مستحق آن چیزی شوند که در خور آنند، نه آنکه چیزی بر خداوند معلوم شود. به بیان امیر مؤمنان(ع):
و ان سبحانه اعلم بهم من انفسهم، ولکن لتظهر الافعال التی بها یستحق الثواب و العقاب.(865)
هر چند خدا از خود آنها به آنها داناتر است، لیکن ابتلا و امتحان برای آن است که کردارهایی که شایسته پاداش و کیفر است (به خود ایشان) آشکار گردد.

عمومیت ابتلا و امتحان

ناموس ابتلا و امتحان، ناموسی الهی است که همیشه جاری است و همگان را در بر می گیرد و انسانها پیوسته به راهها و وسایل گوناگون در ابتلا و امتحانند. هر چه به نوعی با انسان ارتباط دارد وسیله امتحان است. خداوند امتحان و ابتلا را به تمام اموری که به نحوی به انسان مرتبط می شوند، عمومیت داده است. گاهی این امور مربوط به خود انسان و اجزای وجود اوست که خداوند انسان را با آنها امتحان می کند، مانند چشم و گوش و حتی اصل حیات؛ و گاهی این امور چیزهایی خارج از وجود انسان است که مرتبط به اوست، مانند زن و فرزند، خاندان و دوست، مال و مقام، و بالاخره هر چیزی که به نوعی مورد استفاده و محل ارتباط انسان است؛ و همچنین امور مقابل اینها، مانند مرگ یا مصیبتهای دیگری که انسان با آنها روبرو می شود. هر جزئی از اجزای عالم و هر حالتی از حالات آن که به انسان مرتبط می شود، از جمله وسایل و عواملی است که خداوند انسان را با آن امتحان می کند؛ و این ابتلا و امتحان تمام افراد بشر را در بر می گیرد، مؤمن یا کافر، نیکوکار یا بدکار، پیامبر یا مقامهای پایین تر، همه و همه در ابتلا و امتحانند و هیچ کس از این ناموس عمومی الهی مستثنا نیست.(866) آیات متعدد قرآن کریم و سخنان پیشوایان حق - جلوه های عینی قرآن - بیانگر این حقیقت است. خدای متعال هر آنچه را که در زمین است وسیله ابتلا و امتحان معرفی کرده است:
انا جعلنا ما علی الارض زینة لها لنبلوهم ایهم احسن عملا.(867)
ما آنچه را بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم تا مردمان را بیازماییم که کدامشان نیکوکارترند.
دنیا محل ابتلای انسان است و آنچه در آن جلوه دارد وسیله امتحان و سنجش اعمال آدمی و مایه ظهور استعدادها در جهات مثبت و منفی است. زیورهای دنیا و جاذبه های آن آدمی را به خود مشغول می کند و انگیزه های گوناگون را در درون آدمی بیدار می نماید تا در کشاکش این انگیزه ها و درخشش آن زیورها، انسان آزموده شود و میزان قدرت ایمان و نیروی اراده و معنویت و فضیلت خود را به نمایش بگذارد.(868) امیر مؤمنان علی(ع) در نامه ای به معاویه، این حقایق را بدو گوشزد می کند و چنین می فرماید:
اما بعد فان الله سبحانه قد جعل الدنیا لما بعدها، و ابتلی فیها اهلها لیعلم ایهم احسن عملا. و لسنا للدنیا خلقنا، و لابالسعی فیها امرنا، و انما وضعنا فیها لنبتلی بها، و قد ابتلانی الله بک و ابتلاک بی: فجعل احدنا حجة علی الآخر.(869)
اما بعد، خدای سبحان دنیا را برای آخرت قرار داده و مردم دنیا را در آن به آزمایش نهاده تا معلوم دارد که کدامیک نیکوکارتر است. ما را برای دنیا نیافریده اند، و نه ما را به کوشش در آن فرموده اند. ما را به دنیا آورده اند تا در آن آزموده شویم، و همانا خدا مرا به تو آزمود و تو را به من آزمایش نمود، و یکی از ما را حجت دیگری مقرر فرمود.
درگیری حق و باطل، و پیروی از حق و دنباله روی باطل عرصه امتحان و جدا شدن صفوف است.
ولکن لیبلو بعضکم ببعض.(870)
تا برخی شما را به وسیله برخی دیگر بیازماید.
هرگونه رابطه انسانی و هر داشتن و نداشتنی مایه ابتلا و امتحان است که این جهان بتمامه صحنه آزمایش است.
لتبلون فی اموالکم و انفسکم.(871)
هر آینه در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد.
و لنبلونکم من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین.(872)
و هر آینه شما را به چیزی از (قبیل) بیم و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جانها و محصولات می آزماییم، و شکیبایان را مژده ده.
هدف از آفرینش رساندن آدمیان به کمال شایسته ایشان است و قرار گرفتن انسان در این مرتبه از هستی و انتقال از این نشئه و نشئه دیگر نیز آزمونی است تا انسانها از یکدیگر متمایز شوند.
الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا.(873)
خداوند مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.
عمومیت ابتلا و امتحان در نظام هستی چنان است که هیچ چیز از آن خالی نیست. امام صادق(ع) فرموده است:
ما من قبض و لا بسط الا و لله فیه مشیئة و قضاء و ابتلاء.(874)
هیچ قبض و بسطی نیست مگر آنکه خداوند در آن مشیت و حکم و امتحانی دارد.
هیچ چیز از قبض و بسط الهی بیرون نیست که هستی عین ابتلا و امتحان است و هر گامی که انسان برمی دارد و هر حرکتی که می نماید گام در امتحانی می نهد و محک زده می شود. پس باید بهوش باشد و اگر در امتحانی کوچک و ناچیز قبول گردید، مغرور نشود و خود را مردود نکند.
گر تو نقدی یافتی، مگشا دهان - هست در ره، سنگهای امتحان
سنگهای امتحان را نیز پیش - امتحانها هست در احوال خویش
گفت یزدان از ولادت تا به حین - یفتنون کل عام مرتین(875)
امتحان بر امتحان است ای پدر - هین به کمتر امتحان، خود را مخر(876)