فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

آداب توبه

برای توبه آدابی است که تا آن آداب تحقق نیابد، توبه خالص فراهم نمی شود. بخشی از این آداب ارکان توبه است و بخشی شرایط آن.
توبه صحیح با دو رکن معنا می یابد که بدون آن دو، توبه مفهومی ندارد. یکی ندامت و پشیمانی از گناهان و تقصیرات گذشته و دیگر تصمیم و عزم بر ترک بازگشت به آن گناهان برای همیشه، از امیر مؤمنان علی(ع) در این باره چنین نقل شده است:
التوبة ندم بالقلب، و استغفار باللسان، و ترک بالجوارح، و اضمار ان لایعود.(840)
توبه عبارت است از پشیمانی قلبی و درخواست آمرزش زبانی و ترک عملی و عزم بر بازنگشتن به گناه.
آنچه اساس توبه است پشیمانی حقیقی از گناه است و عزم راسخ بر ترک و عدم بازگشت به گناه. امام خمینی(ره) درباره این دو رکن رکین توبه می فرماید:
این دو در حقیقت محقق اصل حقیقت توبه و به منزله مقومات ذاتیه آن است. و عمده در این باب، تحصیل این مقام و تحقق به این حقیقت است. و آن، چنان صورت پذیرد که انسان متذکر تأثیر معاصی در روح و تبعات آن در عالم برزخ و قیامت بشود از وجه معقول و منقول...
پس انسان عاقل اگر تنبه بر این معانی پیدا کرد، و به فرموده های انبیا و اولیا - علیهم السلام - و عرفا و حکما و علما - رضوان الله علیهم - به قدر قول (یک) نفر طبیب معالج اعتنا کرد، لابد از معاصی پرهیز می کند و گرد آنها نمی گردد. و اگر خدای نخواسته مبتلا شد، بزودی از آن منزجر می شود و پشیمان می گردد، و صورت ندامت در قلبش ظاهر می شود. و نتیجه این پشیمانی و ندامت خیلی بزرگ است، و آثار آن خیلی نیکو است؛ و عزم بر ترک مخالفت و معصیت بر اثر ندامت حاصل شود. و همین که این دو رکن توبه حاصل شد، کار سالک طریق آخرت آسان شود و توفیقات الهیه شامل حال او شود، و به حسب نص آیه شریفه ان الله یحب التوابین(841) محبوب حق تعالی شود، اگر در این توبه خالص باشد.
و نیز باید انسان بکوشد تا آنکه صورت ندامت را در دل قوت دهد تا ان شاء الله به بیت احتراق وارد شود. و آن چنان است که به واسطه تفکر در تبعات و آثار موحشه معاصی ندامت را در دل قوت دهد، و نمونه نار الله الموقدة(842) را در خود به اختیار خود در دل خود روشن کند و قلب را به آتش ندامت محترق کند تا آنکه همه معاصی از آن آتش بسوزد و کدورت و زنگار قلب مرتفع شود. (انسان باید) بداند که اگر این آتش (را) در این عالم خود برای خود روشن نکند، و این در جهنم را، که خود باب الابواب بهشت است، به روی خود مفتوح نکند، از این عالم که منتقل شد، ناچار در آن عالم آتش سخت سوزناکی برای او تهیه شود و ابواب جهنم به روی او بازگردد و ابواب بهشت و رحمت به روی او منسد گردد.(843)
البته این پشیمانی حقیقی باید پیش از آن باشد که زنگارها بر دل نشیند و انباشته گردد و دیگر صیقل نپذیرد و محوپذیر نباشد.
انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما.(844)
توبه، نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می شوند، سپس بزودی توبه می کنند؛ اینانند که خدا توبه شان را می پذیرد، و خداوند دانانی حکیم است.
توبه زمانی صحیح است که انسان در حال اختیار باشد، یعنی تا در این دنیاست؛ و تا وقتی که مرگ به انسان روی نیاورده است مهلت توبه هست، اما آنجا که انسان هیچ اختیاری در صلاح و فساد و یا سعادت و شقاوت ندارد و کار از کار گذشته است و انسان در چنگال مرگ گرفتار است و هیچ امیدی به نجات ندارد، جای توبه نیست؛ همچنان که در عالم آخرت توبه معنی ندارد.
و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الآن و لا الذین یموتون و هم کفار اولئک اعتدنا لهم عذابا الیما.(845)
و توبه کسانی که گناه می کنند، تا وقتی که مرگ یکی از ایشان در رسد، می گوید: اکنون توبه کردم، پذیرفته نیست؛ و (نیز توبه) کسانی که در حال کفر می میرند، پذیرفته نخواهد بود، آنانند که برایشان عذابی دردناک آماده کرده ایم.
توبه زمانی توبه شمرده می شود که انقلابی درونی باشد نه آنکه انسان از سر اضطرار تسلیم شود که چنین انسانی اگر فرصت داشته باشد به همان راه خود ادامه می دهد، پس چنین توبه ای اساساً توبه نیست تا پذیرفته شود. برای پذیرش توبه راهی روشن و گشوده وجود دارد، چنانکه خدای متعال فرموده است:
انه من عمل منکم سوءا بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه رحیم.(846)
هر کس از شما که از روی نادانی مرتکب گناه شود، سپس توبه آرد و به کار نیک و شایسته پردازد، هر آینه او آمرزنده مهربان است.
انسانی که از سر طغیان و غلبه شهوت و غضب و نه از روی دشمنی و عداوت با حق مرتکب گناه می شود، با اینکه علم به گناه و حرام دارد، چون علمش تحت الشعاع هوا و هوس قرار گرفته است، جاهل شمرده می شود. مسلماً چنین کسی در برابر گناه خود مسئول است، اما چون از روی دشمنی و عداوت به وادی گناه نرفته است، سعی و تلاش می کند که اصلاح و جبران نماید و خداوند راه پذیرش و آمرزش را برای اینان باز گذاشته است.(847)
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفور رحیم.(848)
پس هر که بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می پذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است.
بنابراین توبه را شرایطی برای قبول است، اینکه انسان پس از پشیمانی و عزم بر بازنگشتن به گناه، به اصلاح و جبران روی آورد و حقوق پایمال شده و واجبات به جا نیاورده را جبران کند؛ و توبه ای که جامع شرایط باشد پذیرفته درگاه حق است.(849)
و هو الذی یقبل التوبة عن عباد و یعفوا عن السیئات و یعلم ما تفعلون.(850)
و اوست کسی که توبه را از بندگان خود می پذیرد و از گناهان درمی گذرد و آنچه را می کنید می داند.
البته برای توبه شرایط کمالی نیز وجود دارد که عبارت است از زدودن آثار جسمی و روحی که در نتیجه معاصی پیدا شده است و اقدام کردن برای ریاضتهای جسمی و روحی تا آن آثار و تبعات بکلی پاک شود و نشانه ای از میل به آنها در انسان باقی نماند و حالت تنفر از معاصی و انزجار کامل از آنها حاصل شود.(851) امیر مؤمنان(ع) در سخنی والا آداب کامل توبه را چنین بیان فرموده است:
الاستغفار درجة العلیین، و هم اسم واقع علی ستة معان: اولها الندم علی ما مضی، و الثانی العزم علی ترک العود ابدا، و الثالث ان تودی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقی الله املس لیس علیک تبعة، و الرابع ان تعمد الی کل فریضة علیک ضیعتها فتودی حقها، و الخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت فتذیبه بالاحزان حتی تلصق الجلد بالعظم و ینشأ بینهما لحم جدید، و السادس ان تذیق الجسم الم الطاعة کما اذقته حلاوة المعصیة.(852)
استغفار مقام بلند مرتبگان است و آن یک کلمه است اما شش مرحله دارد: نخست پشیمانی بر آنچه گذشت، دوم عزم بر ترک همیشگی بازگشت، سوم آنکه حقوق ضایع شده مردم را به آنان بازگردانی، چنانکه خدا را پاک دیدار کنی و خود را از گناه تهی سازی، چهارم اینکه حق هر واجبی را که ضایع ساخته ای ادا کنی، پنجم اینکه گوشتی را که از حرام روییده است، با اندوهها آب کنی، چندان که پوست بر استخوان بچسبد و میان آن دو گوشتی تازه روید، و ششم آنکه درد طاعت را به تن بچشانی، چنانکه شیرینی معصیت را چشاندی.
انقلاب درونی توبه با چنین آدابی کامل می شود و انسان به کمال دوستی خدا و مرتبه بلند مرتبگان دست می یابد. امام خمینی(ره) در شرح این سخن نورانی، نکاتی نغز فرموده اند که قسمتی از آن ذکر می شود:
این حدیث شریف مشتمل است اولاً بر دو رکن توبه که پشیمانی و عزم بر عدم عود است؛ و پس از آن بر دو شرط مهم قبول آن که رد حق مخلوق و رد حقوق خالق است. انسان به مجرد آنکه گفت توبه کردم، از او پذیرفته نمی شود. انسان تائب آن است که هر چه از مردم به ناحق برده به آنها رد کند؛ و اگر حقوق دیگری از آنها در عهده اوست، و ممکن است تأدیه یا صاحبش را راضی نماید، به آن قیام کند. و هر چه از فرایض الهیه ترک کرده (است)، قضا کند یا تأدیه نماید؛ و اگر تمام آنها را ممکنش نیست، به مقدار امکان قیام کند. بداند که اینها حقوقی است که از برای هر یک از آنها مطالبی است، و در نشانه دیگر از او به شق احوال (مطالبه) می کنند؛ و در آن عالم راهی برای تأدیه آنها ندارد جز آنکه بار گناهان دیگران را حمل کند و اعمال حسنه خود را رد نماید. پس، در آن وقت بیچاره و بدبخت می شود و راهی برای خلاص و چاره ای برای استخلاص ندارد.
ای عزیز، مبادا شیطان و نفس اماره وارد شوند بر تو و وسوسه نمایند و مطلب را بزرگ نشان دهند و تو را از توبه منصرف کنند و کار تو را یکسره نمایند. بدان که در این امور هر قدر، ولو به مقدار کمی نیز باشد، اقدام بهتر است. اگر نمازهای فوت شده و روزها و کفارات و حقوق خدایی بسیار است و حقوق مردم بیشمار است، گناهان متراکم است و خطایا متزاحم، از لطف خداوند مأیوس مشو و از رحمت حق ناامید مباش که حق تعالی اگر تو به مقدار مقدور اقدام کنی، راه را بر تو سهل می کند و راه نجات را به تو نشان می دهد. بدان که یأس از رحمت حق بزرگترین گناهی است که گمان نمی کنم هیچ گناهی بدتر و بیشتر از آن در نفس تأثیر نماید. انسان مأیوس از رحمت چنان ظلمتی قلبش را فرا بگیرد و چنان افسارش گسیخته شود که با هیچ چیز اصلاحش نمی توان نمود. مبادا از رحمت حق غافل شوی و گناهان و تبعات آن در نظرت بزرگ آید. رحمت حق از همه چیز بزرگتر و به هر چیز شامل است...
و اما آن دو امر دیگر که جناب امیرالمؤمنین - علیه السلام - فرموده است از شرایط کمال توبه و توبه کامله است؛ نه آنکه توبه بدون آنها تحقق پیدا نمی کند یا قبول نمی شود، بلکه توبه بدون آنها کامل نیست... پس این دو مقام از متممات و مکملات منزل توبه است. و البته انسان که در مرحله اولی می خواهد وارد منزل توبه شود گمان نکند آخر مراتب را از او خواستند، و به نظرش راه صعب و منزل پرزحمت آید و یکسره ترک آن کند. هر مقداری که حال سالک طریق آخرت اقتضا می کند، همان اندازه مطلوب و مرغوب است. پس از آنکه وارد طریق شد، راه را خدای تعالی بر او آسان می کند. پس نباید سختی راه انسان را از اصل مقصد بازدارد، زیرا که مقصد خیلی بزرگ و مهم است. اگر عظمت مقصد را بفهمیم، هر زحمتی در راه آن آسان می شود. آیا چه مقصدی از نجات ابدی و روح و ریحان همیشگی بالاتر است، و چه خطری از شقاوت سرمدی و هلاکت دائمی عظمیتر است؟ با ترک توبه و تسویف و تأخیر آن ممکن است انسان به شقاوت ابدی و عذاب خالد و هلاک دائم برسد؛ و با دخول در این منزل، ممکن است انسان سعید مطلق شود و محبوب حق گردد. پس وقتی مقصد بدین عظمت است، از زحمت چند روزه چه باک است.
و بدان که اقدام به قدر مقدور و هر چه هم کم باشد مفید است. مقایسه کن امور آخرتی را به امور دنیایی که عقلا (اگر) نتوانستند به مقصد عالی خود برسند، از مقصد کوچک دست برنمی دارند؛ و اگر مطلوب کامل را نتوانستند تحصیل کنند، از مطلوب ناقص صرف نظر نمی کنند. تو نیز اگر به کمال آن نمی توانی نایل شوی، از اصل مقصد و از صرف حقیقت آن بازنمان و هر مقداری ممکن است در تحصیل آن اقدام کن.(853)

روش ابتلا و امتحان

روش ابتلا و امتحان نیکوترین روش در شکوفا کردن استعدادهای بشر و آشکار نمودن گوهر حقیقت آدمی و خالص ساختن وجود انسان و مشخص کردن شایستگیها و مراتب افراد و وسیله جدا نمودند و تمیز آنان است.
و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما.(854)
و چون ابراهیم را پروردگارش با اموری چند بیاموزد و وی همه را به انجام رسانید، (خدا به او) فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم.
بدون ابتلا و امتحان نه جایگاه و مرتبه آدمیان مشخص می شود و نه امکان تمیز و تفکیک آنان فراهم می گردد، و نه زمینه ظهور بواطن و کسب کمالات آماده می شود.

معنا و مفهوم ابتلا و امتحان

ابتلا و بلا هر دو به معنی امتحان و آزمایش است، بدین ترتیب که کاری را به کسی پیشنهاد می کنند یا او را در حادثه و واقعه ای قرار می دهند تا بدین وسیله خود را نشان دهد و صفات باطنی او را مانند اطاعت، شجاعت، سخاوت، عفت، علم و وفا و یا نقطه مقابل اینها و میزانشان را دریابند؛ و بدیهی است که امتحان و آزمایش همواره به وسیله عمل باشد، زیرا ابتلا جز با عمل معنا نمی یابد و در صحنه عمل است که صفات باطنی انسان ظاهر می شود؛(855) و نیز استعدادهای انسان از قوه به فعل درمی آید و به سوی کامل شدن پیش می رود.
هرگاه بخواهیم انسان را به سوی مقصد تربیت سیر دهیم، باید به وسیله مجموعه ای از اعمال دریابیم که او تا چه اندازه آمادگی و صلاحیت آن مقصد را دارد، تا بتوانیم زمینه لازم را برای این سیر بدرستی فراهم کنیم؛ و نیز برای اینکه دریابیم که متربی در چه مرتبه ای است و چه تواناییها و صلاحیتهایی دارد و بخواهیم آن تواناییها و صلاحیتها ظهور کند، باید یک سلسله امور را که متناسب مقصد تربیت است بر او وارد کنیم، و این عمل ابتلا و امتحان نامیده می شود؛ و همه چیز برای این است که باطنها ظهور کند و صلاحیتها و عدم صلاحیتها ظاهر شود. این همان چیزی است که پیوسته درباره انسان تحقق می پذیرد.
لحظه لحظه امتحانها می رسد - سر دلها می نماید در جسد(856)
ارسال رسل، انزال کتب، تحولات و تطورات، خیر و شر، نعمت و نقمت، وسعت و تنگی، فراوانی و کمبود، فقر و غنا، امنیت و ترس، حیات و مرگ، همه و همه برای این است که صلاحیت و عدم صلاحیت انسان نسبت به مقصدی که دین آدمیان را بدان می خواند ظهور یابد.(857) امام خمینی(ره) در این باره می فرماید:
بعثت رسل و نشر کتب آسمانی همه برای امتیاز بشر و جدا شدن اشقیا از سعدا و مطیعین از عاصین است، و معنی امتحان و اختیار حق همین امتیاز واقعی خود بشر است از یکدیگر.(858)