فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

حقیقت توبه

حقیقت توبه از مقوله لفظ نیست، بلکه توبه گویای تحولی درونی و انقلابی باطنی است که نشانه هایی بیرونی و عوارضی ظاهری دارد.
توبتی کن که توبه گفتن نیست - باز گفتن چو باز خفتن نیست
رو به یکبارگی به درگاه آر - تحفه از درد و ناله و آه آر
چند ازین بی کسی و بی باکی - چند تر دامنی و ناپاکی
توبه بس باقیست توبه بیار - جامه تن به آب دیده نگار(829)
حقیقت توبه انقلابی است به سوی خدا. قلب در لغت به معنای دگرگونی، تحول و زیر و رو شدن است. قلب الشی ء یعنی برگرداندن و وارونه کردن چیزی از سویی و رویی به سویی و رویی دیگر و قلب الانسان یعنی برگرداندن انسان از راه و روش و سیره اش به راه و روش و سیره ای دیگر.(830) انقلاب نیز به معنای برگشتن و دگرگونی و تغییر ماهیت است.(831) این معنا در داستان ساحران فرعون بخوبی تصویر شده است. آنان با همه وابستگی شان به راه و رسم فرعون، پس از آنکه حق بر ایشان آشکار شد، دچار انقلابی درونی شدند و پرده ها و حجابهای فطرتشان را کنار زدند و تسلیم حق گردیدند و ایمان آوردند. این صحنه زیبای تحول و دگرگونی انسانها - به توفیق الهی - در قرآن کریم چنین آمده است:
و جاء السحرة فرعون قالوا ان لنا لاجرا ان کنا نحن الغالبین قال نعم و انکم لمن المقربین. قالوا یا موسی اما ان تلقی و اما ان نکون نحن الملقین. قال القوا فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاءوا بسحر عظیم. و اوحینا الی موسی ان الق عصاک فاذا هی تلقف ما یأفکون. فوقع الحق و بطل ما کانوا یعملون. فغلبوا هنالک و انقلبوا صاغرین. و القی السحرة ساجدین. قالوا آمنا برب العالمین. رب موسی و هارون.(832)
و ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند: آیا اگر ما پیروز شدیم برای ما پاداشی خواهد بود؟ گفت: آری، و مسلماً شما از مقربان (دربار من) خواهید بود. گفتند:
ای موسی، آیا تو می افکنی و یا اینکه ما بیفکنیم؟ گفت: شما بیفکنید. و چون افکندند، دیدگان مردم را افسون کردند و آنان را به ترس انداختند و سحری بزرگ در میان آوردند. و به موسی وحی کردیم که عصایت را بینداز؛ پس (انداخت و اژدها شد و) ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند فرو بلعید. پس حقیقت آشکار گردید و کارهایی که می کردند باطل شد. و در آنجا مغلوب و خوار گردیدند. و ساحران به سجده درافتادند. (و) گفتند: به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم، پروردگار موسی و هارون.
چون این صحنه پیش آمد، فرعون سخت متوحش شد و تلاش کرد با هر وسیله ممکن اراده ایشان را در هم شکند، اما آنان که به توفیق الهی به حق روی کرده بودند، بر ایمان خود استوار ماندند و در پاسخ تهدیدهای هولناک فرعون از انقلاب درونی خود و توبه ای حقیقی سخن گفتند.
قالوا لا ضیر انا الی ربنا منقلبون. انا نطمع ان یغفر لنا ربنا خطایانا ان کنا اول المؤمنین.(833)
گفتند: باکی نیست، همانا ما به سوی پروردگار خود بازمی گردیم. ما امیدواریم که پروردگارمان گناهانمان را بر ما ببخشاید که ما نخستین ایمان آورندگان بودیم.
بنابراین توبه از چنین حقیقتی برخوردار است؛ اینکه انسان خود بر پستیها و نادرستیهای خویش قیام کند و آنها را بر هم زند و به کمالات و راستیها روی کند و آنها را در وجود خود پا برجا کند. استاد شهید مرتضی مطهری در این باره می فرماید:
توبه عبارت است از عکس العمل نشان دادن مقامات عالی و مقدس روح انسان علیه مقامات دانی و پست و حیوانی انسان. توبه عبارت است از قیام و انقلاب مقدس قوای فرشته صفت انسان علیه قوای بهیمی صفت و قوای شیطان صفت انسان. این ماهیت توبه است. حالا چطور می شود که این حالت بازگشت، حالت ندامت، حالت پشیمانی برای انسان پیدا می شود، این را بدانید که اگر در وجود انسان کاری بشود که آن عناصر مقدس وجود انسان بکلی از کار بیفتد، یک زنجیرهای بسیار نیرومندی به آنها بسته شده باشند که نتوانند آزاد بشوند، دیگر انسان توفیق توبه پیدا نمی کند، ولی همان طوری که در یک کشور آن وقت انقلاب می شود که عده ای ولو کم، عناصر پاک در میان آن مردم باقی مانده باشند، در وجود انسان هم اگر عناصر مقدس و پاکی فی الجمله باقی باشند، انسان توفیق توبه پیدا می کند و الا هرگز توفیق توبه پیدا نمی کند.(834)
توبه حقیقی که توبه ای نصوح (خالص و راستین) است،(835) چنان تحولی در انسان ایجاد می کند که انسان را شایسته این می کند که خداوند از سر محبت خویش گناهان او را بزداید.
یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحا عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم.(836)
ای کسانی که ایمان آورده اید، به درگاه خدا توبه ای راستین کنید، امید است که پروردگارتان بدیهایتان را از شما بزداید.
شیخ کلینی(ره) به اسناد خود از معاویة بن وهب روایت کرده است که گفت: شنیدم که حضرت صادق فرمود:
اذا تاب العبد توبة نصوحا احبة الله فستر علیه فی الدنیا و الآخرة. (فقلت، و کیف یستر علیه؟ قال:) ینسی ملکیه ما کتبا علیه من الذنوب و یوحی الی جوارحه: اکتمی علیه ذنوبه. و یوحی الی بقاع الارض: اکتمی ما کان یعمل علیک من الذنوب. فیلقی الله حین یلقاه و لیس شی ء یشهد علیه بشی ء من الذنوب.(837)
چون بنده توبه ای خالص و راستین کند، خداوند او را دوست بدارد و در دنیا و آخرت بر او پرده پوشی کند. (پس عرض کردم: چگونه بر او پرده پوشی کند؟ فرمود:) گناهان او را از یاد دو فرشته ای که می نویسند می برد، و به اعضا و جوارح او و به زمینی که در آن گناه کرده است وحی می کند که گناهان او را بپوشانید. پس توبه کننده خدا را در حالی ملاقات خواهد کرد که چیزی نخواهد بود که بر ضد او شهادت دهد.
توبه ای که انسان را منقلب می کند، توبه ای است که توبه کننده خود را با آب حسرت و ندامت شست و شو دهد و تیرگیها و ظلمتهایی را که به سبب معاصی ایجاد شده است بزداید و به حق بازگردد تا شایسته محبت الهی شود. به بیان امیر مؤمنان علی(ع):
التوبة تطهر القلوب و تغسل الذنوب.(838)
توبه دلها را پاک می کند و گناهان را می شوید.
اگر حقیقت توبه حاصل شود، خداوند از سر لطف و رحمت خویش چنان تحولی ایجاد کند که بدیهای بنده به نیکیها تبدیل شود؛ و آیا نویدی بالاتر از این برای نجات آدمیان هست؟
الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما.(839)
مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل می کند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.
بنابراین آدمی از راه توبه و عمل صالح از صورت حیوانی خارج می شود و صورتی انسانی می یابد. آن که به سبب انقلابی درونی، به شقاوت و خباثت وجود خود پشت می کند و به حقیقت نورانی وجود خویش روی می نماید، این گونه مورد مغفرت و رحمت الهی قرار می گیرد. و البته چنین توبه منقلب کننده ای، توبه ای است که با آدابش صورت گیرد.

آداب توبه

برای توبه آدابی است که تا آن آداب تحقق نیابد، توبه خالص فراهم نمی شود. بخشی از این آداب ارکان توبه است و بخشی شرایط آن.
توبه صحیح با دو رکن معنا می یابد که بدون آن دو، توبه مفهومی ندارد. یکی ندامت و پشیمانی از گناهان و تقصیرات گذشته و دیگر تصمیم و عزم بر ترک بازگشت به آن گناهان برای همیشه، از امیر مؤمنان علی(ع) در این باره چنین نقل شده است:
التوبة ندم بالقلب، و استغفار باللسان، و ترک بالجوارح، و اضمار ان لایعود.(840)
توبه عبارت است از پشیمانی قلبی و درخواست آمرزش زبانی و ترک عملی و عزم بر بازنگشتن به گناه.
آنچه اساس توبه است پشیمانی حقیقی از گناه است و عزم راسخ بر ترک و عدم بازگشت به گناه. امام خمینی(ره) درباره این دو رکن رکین توبه می فرماید:
این دو در حقیقت محقق اصل حقیقت توبه و به منزله مقومات ذاتیه آن است. و عمده در این باب، تحصیل این مقام و تحقق به این حقیقت است. و آن، چنان صورت پذیرد که انسان متذکر تأثیر معاصی در روح و تبعات آن در عالم برزخ و قیامت بشود از وجه معقول و منقول...
پس انسان عاقل اگر تنبه بر این معانی پیدا کرد، و به فرموده های انبیا و اولیا - علیهم السلام - و عرفا و حکما و علما - رضوان الله علیهم - به قدر قول (یک) نفر طبیب معالج اعتنا کرد، لابد از معاصی پرهیز می کند و گرد آنها نمی گردد. و اگر خدای نخواسته مبتلا شد، بزودی از آن منزجر می شود و پشیمان می گردد، و صورت ندامت در قلبش ظاهر می شود. و نتیجه این پشیمانی و ندامت خیلی بزرگ است، و آثار آن خیلی نیکو است؛ و عزم بر ترک مخالفت و معصیت بر اثر ندامت حاصل شود. و همین که این دو رکن توبه حاصل شد، کار سالک طریق آخرت آسان شود و توفیقات الهیه شامل حال او شود، و به حسب نص آیه شریفه ان الله یحب التوابین(841) محبوب حق تعالی شود، اگر در این توبه خالص باشد.
و نیز باید انسان بکوشد تا آنکه صورت ندامت را در دل قوت دهد تا ان شاء الله به بیت احتراق وارد شود. و آن چنان است که به واسطه تفکر در تبعات و آثار موحشه معاصی ندامت را در دل قوت دهد، و نمونه نار الله الموقدة(842) را در خود به اختیار خود در دل خود روشن کند و قلب را به آتش ندامت محترق کند تا آنکه همه معاصی از آن آتش بسوزد و کدورت و زنگار قلب مرتفع شود. (انسان باید) بداند که اگر این آتش (را) در این عالم خود برای خود روشن نکند، و این در جهنم را، که خود باب الابواب بهشت است، به روی خود مفتوح نکند، از این عالم که منتقل شد، ناچار در آن عالم آتش سخت سوزناکی برای او تهیه شود و ابواب جهنم به روی او بازگردد و ابواب بهشت و رحمت به روی او منسد گردد.(843)
البته این پشیمانی حقیقی باید پیش از آن باشد که زنگارها بر دل نشیند و انباشته گردد و دیگر صیقل نپذیرد و محوپذیر نباشد.
انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما.(844)
توبه، نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می شوند، سپس بزودی توبه می کنند؛ اینانند که خدا توبه شان را می پذیرد، و خداوند دانانی حکیم است.
توبه زمانی صحیح است که انسان در حال اختیار باشد، یعنی تا در این دنیاست؛ و تا وقتی که مرگ به انسان روی نیاورده است مهلت توبه هست، اما آنجا که انسان هیچ اختیاری در صلاح و فساد و یا سعادت و شقاوت ندارد و کار از کار گذشته است و انسان در چنگال مرگ گرفتار است و هیچ امیدی به نجات ندارد، جای توبه نیست؛ همچنان که در عالم آخرت توبه معنی ندارد.
و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الآن و لا الذین یموتون و هم کفار اولئک اعتدنا لهم عذابا الیما.(845)
و توبه کسانی که گناه می کنند، تا وقتی که مرگ یکی از ایشان در رسد، می گوید: اکنون توبه کردم، پذیرفته نیست؛ و (نیز توبه) کسانی که در حال کفر می میرند، پذیرفته نخواهد بود، آنانند که برایشان عذابی دردناک آماده کرده ایم.
توبه زمانی توبه شمرده می شود که انقلابی درونی باشد نه آنکه انسان از سر اضطرار تسلیم شود که چنین انسانی اگر فرصت داشته باشد به همان راه خود ادامه می دهد، پس چنین توبه ای اساساً توبه نیست تا پذیرفته شود. برای پذیرش توبه راهی روشن و گشوده وجود دارد، چنانکه خدای متعال فرموده است:
انه من عمل منکم سوءا بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه رحیم.(846)
هر کس از شما که از روی نادانی مرتکب گناه شود، سپس توبه آرد و به کار نیک و شایسته پردازد، هر آینه او آمرزنده مهربان است.
انسانی که از سر طغیان و غلبه شهوت و غضب و نه از روی دشمنی و عداوت با حق مرتکب گناه می شود، با اینکه علم به گناه و حرام دارد، چون علمش تحت الشعاع هوا و هوس قرار گرفته است، جاهل شمرده می شود. مسلماً چنین کسی در برابر گناه خود مسئول است، اما چون از روی دشمنی و عداوت به وادی گناه نرفته است، سعی و تلاش می کند که اصلاح و جبران نماید و خداوند راه پذیرش و آمرزش را برای اینان باز گذاشته است.(847)
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفور رحیم.(848)
پس هر که بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می پذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است.
بنابراین توبه را شرایطی برای قبول است، اینکه انسان پس از پشیمانی و عزم بر بازنگشتن به گناه، به اصلاح و جبران روی آورد و حقوق پایمال شده و واجبات به جا نیاورده را جبران کند؛ و توبه ای که جامع شرایط باشد پذیرفته درگاه حق است.(849)
و هو الذی یقبل التوبة عن عباد و یعفوا عن السیئات و یعلم ما تفعلون.(850)
و اوست کسی که توبه را از بندگان خود می پذیرد و از گناهان درمی گذرد و آنچه را می کنید می داند.
البته برای توبه شرایط کمالی نیز وجود دارد که عبارت است از زدودن آثار جسمی و روحی که در نتیجه معاصی پیدا شده است و اقدام کردن برای ریاضتهای جسمی و روحی تا آن آثار و تبعات بکلی پاک شود و نشانه ای از میل به آنها در انسان باقی نماند و حالت تنفر از معاصی و انزجار کامل از آنها حاصل شود.(851) امیر مؤمنان(ع) در سخنی والا آداب کامل توبه را چنین بیان فرموده است:
الاستغفار درجة العلیین، و هم اسم واقع علی ستة معان: اولها الندم علی ما مضی، و الثانی العزم علی ترک العود ابدا، و الثالث ان تودی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقی الله املس لیس علیک تبعة، و الرابع ان تعمد الی کل فریضة علیک ضیعتها فتودی حقها، و الخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت فتذیبه بالاحزان حتی تلصق الجلد بالعظم و ینشأ بینهما لحم جدید، و السادس ان تذیق الجسم الم الطاعة کما اذقته حلاوة المعصیة.(852)
استغفار مقام بلند مرتبگان است و آن یک کلمه است اما شش مرحله دارد: نخست پشیمانی بر آنچه گذشت، دوم عزم بر ترک همیشگی بازگشت، سوم آنکه حقوق ضایع شده مردم را به آنان بازگردانی، چنانکه خدا را پاک دیدار کنی و خود را از گناه تهی سازی، چهارم اینکه حق هر واجبی را که ضایع ساخته ای ادا کنی، پنجم اینکه گوشتی را که از حرام روییده است، با اندوهها آب کنی، چندان که پوست بر استخوان بچسبد و میان آن دو گوشتی تازه روید، و ششم آنکه درد طاعت را به تن بچشانی، چنانکه شیرینی معصیت را چشاندی.
انقلاب درونی توبه با چنین آدابی کامل می شود و انسان به کمال دوستی خدا و مرتبه بلند مرتبگان دست می یابد. امام خمینی(ره) در شرح این سخن نورانی، نکاتی نغز فرموده اند که قسمتی از آن ذکر می شود:
این حدیث شریف مشتمل است اولاً بر دو رکن توبه که پشیمانی و عزم بر عدم عود است؛ و پس از آن بر دو شرط مهم قبول آن که رد حق مخلوق و رد حقوق خالق است. انسان به مجرد آنکه گفت توبه کردم، از او پذیرفته نمی شود. انسان تائب آن است که هر چه از مردم به ناحق برده به آنها رد کند؛ و اگر حقوق دیگری از آنها در عهده اوست، و ممکن است تأدیه یا صاحبش را راضی نماید، به آن قیام کند. و هر چه از فرایض الهیه ترک کرده (است)، قضا کند یا تأدیه نماید؛ و اگر تمام آنها را ممکنش نیست، به مقدار امکان قیام کند. بداند که اینها حقوقی است که از برای هر یک از آنها مطالبی است، و در نشانه دیگر از او به شق احوال (مطالبه) می کنند؛ و در آن عالم راهی برای تأدیه آنها ندارد جز آنکه بار گناهان دیگران را حمل کند و اعمال حسنه خود را رد نماید. پس، در آن وقت بیچاره و بدبخت می شود و راهی برای خلاص و چاره ای برای استخلاص ندارد.
ای عزیز، مبادا شیطان و نفس اماره وارد شوند بر تو و وسوسه نمایند و مطلب را بزرگ نشان دهند و تو را از توبه منصرف کنند و کار تو را یکسره نمایند. بدان که در این امور هر قدر، ولو به مقدار کمی نیز باشد، اقدام بهتر است. اگر نمازهای فوت شده و روزها و کفارات و حقوق خدایی بسیار است و حقوق مردم بیشمار است، گناهان متراکم است و خطایا متزاحم، از لطف خداوند مأیوس مشو و از رحمت حق ناامید مباش که حق تعالی اگر تو به مقدار مقدور اقدام کنی، راه را بر تو سهل می کند و راه نجات را به تو نشان می دهد. بدان که یأس از رحمت حق بزرگترین گناهی است که گمان نمی کنم هیچ گناهی بدتر و بیشتر از آن در نفس تأثیر نماید. انسان مأیوس از رحمت چنان ظلمتی قلبش را فرا بگیرد و چنان افسارش گسیخته شود که با هیچ چیز اصلاحش نمی توان نمود. مبادا از رحمت حق غافل شوی و گناهان و تبعات آن در نظرت بزرگ آید. رحمت حق از همه چیز بزرگتر و به هر چیز شامل است...
و اما آن دو امر دیگر که جناب امیرالمؤمنین - علیه السلام - فرموده است از شرایط کمال توبه و توبه کامله است؛ نه آنکه توبه بدون آنها تحقق پیدا نمی کند یا قبول نمی شود، بلکه توبه بدون آنها کامل نیست... پس این دو مقام از متممات و مکملات منزل توبه است. و البته انسان که در مرحله اولی می خواهد وارد منزل توبه شود گمان نکند آخر مراتب را از او خواستند، و به نظرش راه صعب و منزل پرزحمت آید و یکسره ترک آن کند. هر مقداری که حال سالک طریق آخرت اقتضا می کند، همان اندازه مطلوب و مرغوب است. پس از آنکه وارد طریق شد، راه را خدای تعالی بر او آسان می کند. پس نباید سختی راه انسان را از اصل مقصد بازدارد، زیرا که مقصد خیلی بزرگ و مهم است. اگر عظمت مقصد را بفهمیم، هر زحمتی در راه آن آسان می شود. آیا چه مقصدی از نجات ابدی و روح و ریحان همیشگی بالاتر است، و چه خطری از شقاوت سرمدی و هلاکت دائمی عظمیتر است؟ با ترک توبه و تسویف و تأخیر آن ممکن است انسان به شقاوت ابدی و عذاب خالد و هلاک دائم برسد؛ و با دخول در این منزل، ممکن است انسان سعید مطلق شود و محبوب حق گردد. پس وقتی مقصد بدین عظمت است، از زحمت چند روزه چه باک است.
و بدان که اقدام به قدر مقدور و هر چه هم کم باشد مفید است. مقایسه کن امور آخرتی را به امور دنیایی که عقلا (اگر) نتوانستند به مقصد عالی خود برسند، از مقصد کوچک دست برنمی دارند؛ و اگر مطلوب کامل را نتوانستند تحصیل کنند، از مطلوب ناقص صرف نظر نمی کنند. تو نیز اگر به کمال آن نمی توانی نایل شوی، از اصل مقصد و از صرف حقیقت آن بازنمان و هر مقداری ممکن است در تحصیل آن اقدام کن.(853)

روش ابتلا و امتحان

روش ابتلا و امتحان نیکوترین روش در شکوفا کردن استعدادهای بشر و آشکار نمودن گوهر حقیقت آدمی و خالص ساختن وجود انسان و مشخص کردن شایستگیها و مراتب افراد و وسیله جدا نمودند و تمیز آنان است.
و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما.(854)
و چون ابراهیم را پروردگارش با اموری چند بیاموزد و وی همه را به انجام رسانید، (خدا به او) فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم.
بدون ابتلا و امتحان نه جایگاه و مرتبه آدمیان مشخص می شود و نه امکان تمیز و تفکیک آنان فراهم می گردد، و نه زمینه ظهور بواطن و کسب کمالات آماده می شود.