فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

آداب موعظه

روش موعظه بر سه رکن استوار است: موعظه کننده، موعظه، و موعظه شونده؛ و برای اینکه این روش نقش تربیتی خود را بدرستی ایفا کند، باید هر یک از این ارکان ویژگیهایی را دارا باشند.
انسانی که موعظه می کند خود باید نمونه ای عملی از موعظه خویش باشد تا موعظه بدرستی تأثیر کند. موعظه ای دل را زنده می کند که از دلی زنده برخاسته باشد، دلی تسلیم حق و فردی عامل بدانچه به سوی آن دعوت می کند.
و من احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین.(785)
گفته چه کس نیکوتر از گفته کسی است که مردمان را به خدا فراخواند و خود عمل صالح کند و گوید که من نیز از مؤمنان به اسلامم.
موعظه چون از دل برخیزد، در دل می نشیند و چون از زبان برخیزد، راهی به دل پیدا نمی کند که گفته اند:
اذا خرج الکلام من القلب وقع فی القلب، و اذا خرج من اللسان لم یجاوز الآذان.(786)
اگر سخن از دل برآید، بر دل نشیند، و اگر از زبان برآید از گوشها فراتر نرود.
در این باره از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود:
ان العالم اذا لم یعمل بعلمه، زلت موعظته عن القلوب کما یزل المطر عن الصفا.(787)
چون عالم به علم خود عمل نکند، موعظه اش از روی دلها چنان بلغزد و فرو افتد که دانه باران از روی تخته سنگ صاف.
پس ادب موعظه اقتضای این دارد که موعظه کننده خود بدانچه می گوید دل سپرده باشد و آن را در عمل خویش به ظهور رسانده باشد. در روایتی وارد شده است که خداوند به حضرت عیسی(ع) چنین وحی کرد:
عظ نفسک بحکمتی، فان انتفعت فعظ الناس، و الا فاستحیی منی.(788)
خود را با حکمت من موعظه کن، پس آن گاه که جانت از آن بهره مند شد به موعظه مردم بپرداز و گرنه از من حیا کن.
آن که چراغ وجودش به حکمت الهی و موعظه دینی روشن شده است می تواند دیگران را از این نور بهره مند کند. پس موعظه ای آبادکننده دل است که از دلی آباد شده برخیزد، زیرا موعظه از سنخ علم به عمل درآمده است که در واعظی متعظ جلوه دارد. امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
استصبحوا من شعلة واعظ متعظ.(789)
چراغ وجود خدا را از شعله واعظی متعظ برافروزید.
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد - به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران - به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
به هر دیگی که می جوشد، میاور کاسه و منشین - که هر دیگی که می جوشد درون چیز دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد، نه هر زیری زبر دارد - نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گهر دارد(790)
خود موعظه نیز باید ویژگیهایی داشته باشد تا در جان انسان نفوذ کند و به دل نشیند، از جمله آنکه موعظه باید رسا و بلیغ باشد. کلام الهی که بهترین و والاترین سخنهاست، رساترین و بلیغترین موعظه هاست. رسول خدا(ص) فرموده است:
ان اصدق القول و ابلغ الموعظة و احسن القصص کتاب الله.(791)
همانا راست ترین سخن و رساترین موعظه و نیکوترین داستانها، کتاب خداست.
موعظه بلیغ از جانب انسانهای الهی آدمی را منقلب می کند و تأثیر تربیتی آن از هزاران امر و نهی بیشتر است، چنانکه مواعظه امیر مؤمنان، فرزند قرآن این گونه است. ابن ابی الحدید معتزلی در ذیل یکی از خطبه های نهج البلاغه - که موعظه ای بلیغ و بی نظیر است(792) - چنین می نویسد:
به آنچه همه امتها به آن سوگند یاد می کنند، سوگند یاد می کنم که از پنجاه سال پیش تاکنون بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام و هرگز نشده است که آن را بخوانم مگر اینکه در درونم لرزش و ترس و موعظه ای تازه پیدا شده است و این سخنان در دلم بشدت تأثیر گذاشته و اعضا و جوارحم را به لرزه افکنده است. نشده است که در آن تأمل کنم مگر آنکه به یاد مرگ خانواده، نزدیکان و دوستانم افتاده ام، و چنان تصور نموده ام که گویا من آن کسی هستم که امام(ع) حالش را توصیف کرده است.
چه بسیار واعظان و خطیبان و فصیح سخن گویان در این باره سخن گفته اند و من به آن سخنان گوش فرا داده و مکرر در آن سخنان دقت کرده ام، اما در هیچ کدام از آن سخنان تأثیر این کلام را در وجود خویش و بر قلب خود نیافته ام. بنابراین تأثیری که این کلام در من دارد یا به سبب اعتقادی است که من به گوینده آن دارم، یا نیت صالح و یقین ثابت و اخلاص محض گوینده کلام موجب شده است که این تأثیر در جان انسانها بیشتر شود و نفوذ موعظه اش در دلها رساتر گردد.(793)
البته موعظه باید متناسب با حال و وضع مخاطب باشد. در بسیاری از اوقات مواعظ طولانی جز خستگی و ملال نتیجه ای در بر ندارد و شنونده یا به موعظه گوش نمی سپارد و یا اگر گوش دهد تأثیری اندک می پذیرد. از امیر مؤمنان(ع) درباره رساترین سخنان چنین آمده است:
ابلغ البلاغة ما سهل فی الصواب مجازه و حسن ایجازه.(794)
رساترین سخن رسا و شیوا سخنی است که فهمیدن معنی درست آن آسان باشد و اختصار نیکویی داشته باشد.
همچنین زبان موعظه باید زبانی نرم و لین باشد تا سبب رقت و خشیت شود و نیز موعظه شونده احساس کند که موعظه گر خیرخواه و دوستدار اوست. خدای متعال حتی برای موعظه ستمگرانی چون فرعون به موسی(ع) و برادرش هارون فرمان داد که با او به ملایمت و نرمی سخن گویند، شاید از کجی دست کشد و به راستی گراید.
اذهبا الی فرعون انه طغی فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی.(795)
به سوی فرعون روید که او به سرکشی برخاسته است، و با او سخنی نرم گویید، شاید که پند پذیرد و یا بترسد.
انسان به گونه ای است که موعظه را بهتر از امر و نهی می پذیرد و شاخصه موعظه نیز همین نرمی و ملایمت آن است که پذیرش آن را سهل می کند؛ البته اگر انسان موعظه پذیر باشد و به مرحله ای از سختی و قساوت دل نرسیده باشد که موعظه در دلش هیچ تأثیر نکند. اگر انسان به سبب وابستگی به دنیا دریچه دل خود را به روی سخن حق ببندد، کسی نمی تواند او را متحول سازد و نجات دهد. چنین آدمیانی به منزله مردگانی اند که سخن حق و موعظه نیکو در آنها تأثیری ندارد.
انک لاتسمع الموتی و لاتسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین.(796)
البته تو نتوانی که مردگانی را بشنوانی، و نه به کران آوای دعوت را بشنوانی آن گاه که روی برمی گردانند و پشت می کنند.
اگر انسان گوش موعظه پذیر خود را ببندد، چه کسی می تواند او را بیدار کند و از غفلت بیرون آورد و به سوی حق هدایت کند؟ کنعان(797) نفس آدمی موعظه نمی پذیرد و به سبب آنکه به حقیقت وجود خود پشت می کند، خداوند بر گوش جان او مهر می نهد؛ و تا زمانی که انسان از کنعان نفس خود جدا نشود و گوش دل به موعظه اولیای خدا نسپارد روی سعادت نمی بیند.
گر تو کنعانی نداری باورم - گر دو صد چندین نصیحت پرورم
گوش کنعان کی پذیرد این کلام - که برو مهر خدایست و ختام(798)
موعظه زمانی مؤثر می افتد که واعظ درونی انسان زنده باشد و اهل موعظه پذیری، و گرنه چیزی در انسان تأثیر نمی کند. از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود:
من لم یجعل الله له من نفسه واعظا فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا.(799)
هر که از جانب خود واعظی نداشته باشد، بی گمان مواعظ مردم در او تأثیری نخواهد کرد.
بنابراین در روش موعظه باید به زمینه پذیرش توجه داشت و اگر این زمینه فراهم نیست تلاش کرد که آن را آماده نمود، زیرا بدون زمینه پذیرش تحولی صورت نمی پذیرد، به بیان امیر مؤمنان علی(ع):
و اعلموا انه من لم یعن علی نفسه حتی یکون له منها واعظ و زاجر لم یکن له من غیرها زاجر و لا واعظ.(800)
بدانید آن کس که نتواند خود را پند دهد تا از گناه باز دارد، دیگری را نیاید تا این کار را برای او به جای آرد.
البته اگر انسان خواهان موعظه و هدایت باشد و دل خود را در معرض مواعظ رسا و شیوای واعظی متعظ قرار دهد، بی گمان در او تحولی اساسی صورت می پذیرد. شریف رضی(ره) آورده است که یکی از یاران امیر مؤمنان(ع)، به نام همام که مردی عابد بود، به حضرت گفت: ای امیر مؤمنان، پرهیزگاران را برای من توصیف کن، چنانکه گویی آنان را می بینم! امام(ع) در پاسخ او درنگ کرد. سپس فرمود: ای همام، از خدا بترس و نیکوکار باشت که: ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون.(801) همانا خدا با کسانی است که پرهیزگارند و آنان که نیکوکارند.
همام بدین سخن قانع نشد و در خواهش خود اصرار نمود و حضرت را سوگند داد. امیر مؤمنان(ع) خدا را ستود و بر او ثنا گفت و بر پیامبر(ص) و خاندان او درود فرستاد. سپس اوصاف پرهیزگاران را در موعظه ای بلیغ و بی نظیر برشمرد. راوی گوید: چون سخن امام(ع) به پایان رسید، همام بیهوش گشت و در آن بیهوشی جان سپرد. امیر مؤمنان(ع) گفت: به خدا سوگند از همین بر او می ترسیدم. سپس فرمود:
اهکذا تصنع المواعظ البالغة باهلها.(802)
مواعظ رسا با آنان که شنوای آنند چنین کند!
البته در آداب موعظه باید به وضع روحی و روانی مخاطب توجه داشت و بر این اساس بهترین صورت موعظه را برگزید، گاهی موعظه مستقیم و صریح در جمع مؤثر است، گاهی موعظه به صورت غیر مستقیم و غیر صریح، و گاهی به صورت تعریض و کنایه. عدم شناخت وضع و حال موعظه شونده نقش تربیتی موعظه را می کاهد و یا خنثی و منفی می سازد. از امام عسکری(ع) در این باره چنین روایت شده است:
من وعظ اخاه سرا فقد زانه و من وعظه علانیة فقد شانه.(803)
هر که برادر خود را نهانی موعظه کند، او را آراسته است و هر که در برابر دیگران او را موعظه کند، زشتش نموده است.
گاهی سخنی کوتاه و رسا به کنایه و اشاره در درون قلبی که حیات دارد، دگرگونی اساسی ایجاد می کند و نیازی به مواعظ طولانی و مکرر و رو در رو و صریح نیست. مهم آن است که مربی واعظی متعظ و آشنا به روح انسان و آداب موعظه باشد.
نقل شده است که بشر حافی(804) به دست حضرت موسی بن جعفر(ع) توبه کرد و سببش آن شد که روزی آن حضرت از در خانه او در بغداد می گذشت، صدای ساز و آواز و غنا و نی و رقص از خانه بیرون می آمد؛ در این هنگام کنیزکی از خانه بیرون آمد تا خاکروبه را خارج کند. حضرت به او فرمود: ای کنیزک! صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ گفت: آزاد است. فرمود: راست گفتی که اگر بنده بود از مولای خود می ترسید!
چون کنیزک برگشت، آقای او بشر که بر سر سفره شراب بود، پرسید: چه باعث شد که دیر آمدی؟ کنیزک حکایت را برای بشر نقل کرد. بشر با پای برهنه بیرون دوید و به آن حضرت رسید و عذر خواست و گریست و اظهار شرمندگی کرد و از کار خود به دست شریف آن حضرت توبه کرد.(805)

روش توبه

روش توبه راهی است یگانه برای جدا شدن انسان از بدیها و پستیها و سلوک که سوی خدا، که اگر پروردگار جهانیان از سر رحمت خویش این راه را بر آدمیان نمی نمود، هیچ کس را به درگاهش راهی نبود.
راه اتصاف آدمی به صفات الهی و دستیابی به سعادت حقیقی، متوقف بر این است که انسان از مغاک شقاوت و چاه دوری از خداوند به درآید و به سوی او بازگردد و این همان توبه و رجوع است.(806) انسان نسبت به کمال و سعادت اخروی که هیچ کس از آن بی نیاز نیست، فقیر و تهی دست است و تنها خداست که بی نیاز محض است.(807) اگر راه توبه و رجوع به خداوند نباشد، انسان در مرتبه اسفل سافلین متوقف می ماند و نمی تواند به هیچ روی به کمالی دست یابد.(808) بنابراین توبه راه گشاده خروج از ظلمات به سوی نور و لطف و رحمتی است از جانب خدا برای نجات و هدایت آدمیان - در هر مرتبه ای که باشند - و سیر دادن ایشان به کمال مستحقشان. در کتاب شریف مصباح الشریعه از امام صادق(ع) درباره این روش تربیتی چنین وارد شده است:
التوبة حبل الله و مدد عنایته، و لابد للعبد من مداومة التوبة علی کل حال. و کل فرقة من العباد لهم توبة، فتوبة الانبیاء من اضطراب السر، و توبة الاولیاء من تلوین الخطرات، و توبة الاصفیاء من التنفیس، و توبة الخاص من الاشتغال بغیر الله تعالی، و توبة العام من الذنوب.(809)
توبه ریسمان خدا و وسیله لطف و عنایت اوست، و هر بنده ای ناگزیر است که پیوسته (و در همه اوضاع و احوال و مراتب خود) در حال توبه باشد. و هر دسته از بندگان را توبه ای است مخصوص؛ توبه پیامبران از اضطراب باطن است و توبه اولیا از اندیشه ها و خیالاتی است که به خاطر ایشان خطور می کند، و توبه برگزیدگان از فراموشی کدورت غفلت است، و توبه خواص از اشتغال به غیر خداست، و توبه عوام از گناهان است.
عمر بی توبه همه جان کندن است - مرگ حاضر، غایب از حق بودن است
عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود - بی خدا آب حیات آتش بود(810)

معنا و مفهوم توبه و استغفار

توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشتن است.(811) برخی لغت شناسان در معنای آن قید معصیت و گناه را افزوده اند و گفته اند: توبه رجوع و بازگشت از معصیت و گناه است.(812) ولی با توجه به اینکه توبه مراتبی دارد و برای هر انسانی با توجه به مرتبه اش توبه ای است؛ و نیز واژه توبه در قرآن کریم درباره خدای متعال به کار رفته است، مطلق رجوع و بازگشتن در معنای توبه صحیح است، زیرا رجوع و بازگشتن از معصیت و گناه درباره خدای سبحان معنا ندارد و توبه خداوند به معنای بازگشت لطف و رحمت پروردگار است به سوی بنده گنهکار، چنانکه فرموده است:
ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم.(813)
پس (خدا) به آنان (توفیق) توبه داد، تا توبه کنند. بی تردید خدا همان توبه پذیر مهربان است.
بنابراین انسان هم در توفیق برای توبه به خدا نیازمند است و هم در پذیرش توبه و شمول غفران و پاک شدن از پلیدیها و اسباب دوری از خدا،(814) یعنی توبه بنده همیشه میان دو توبه از جانب خدای متعال قرار دارد، یکی بازگشتن خدای مهربان به سوی بنده خود از سر لطف و رحمت تا بنده توفیق استغفار و توبه بیابد و دیگر بازگشتن دوباره خدا به بنده در اینکه او را بپذیرد و توبه اش را قبول نماید.(815) و البته بازگشت خدای مهربان به سوی بنده از بازگشت بنده به سوی او بیشتر است.
انه هو التواب الرحیم.(816)
آری، اوست که بسیار توبه پذیر مهربان است.
بدین ترتیب توبه خداوند برای بندگانش عبارت است از ارسال رحمت برای بخشایش گناهان آنها و زدودن تاریکی دلشان از شرک و معصیت و هر چه سبب دوری از ساحت قرب الهی می شود، و توبه بندگان به سوی خدا عبارت است از بازگشت آنان به سوی پروردگار برای آمرزش گناهان و پاک شدن از معاصی و زدودن اسباب دوری از ساحت قرب الهی.(817)
پس توبه آن است که انسان به توفیق الهی به مقام غفاریت حق تعالی پناه برد و حالت استغفار و آمرزش خواستن واقعی را تحصیل کند،(818) و دل خود را از گناه بشوید و بر ترک آنچه از او رفته است عزم نماید و تلافی و تدارک تقصیر گذشته کند و از دوری ساحت ربوبی به نزدیکی بازآید.(819)
و من یعمل سوءا او یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما.(820)
هر که کاری بد کند، یا خویشتن ستم ورزد؛ سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده مهربان خواهد یافت.