فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

معنا و مفهوم وعظ و موعظه

راغب اصفهانی در معنای وعظ می نویسد: الوعظ زجر مقترن بالتخویف(773) یعنی موعظه منعی است که با بیم دادن همراه است. اما همین طور که خلیل بن احمد لغوی معروف، در مفهوم موعظه گفته است، موعظه یادآوری قلب است نسبت به خوبیها در آنچه که موجب رقت قلب می شود.(774) یعنی موعظه سخنی است که قلب را نرمی و رقت می بخشد و عواطف را تحریک می کند و موجب می شود که انسان از کجی و پلیدی دست کشد و به راستی و خوبی دل بندد. موعظه سخنی است که در انسان حالت بازدارندگی از بدیها و گروندگی به خوبیها ایجاد می کند. بنابراین، موعظه سختی و مقاومت دل را در برابر حق و عمل به حق زایل می کند و نرمی و تسلیم در برابر حق و عمل به حق را فراهم می سازد.

نقش موعظه در تربیت

با توجه به معنا و مفهومی که ذکر شد، موعظه سختی و قساوت را از دل می شوید، و خشم و شهوت را فرو می نشاند، و هواهای نفسانی را تسکین می دهد و دل را صفا و جلا می بخشد و آدمی را آماده اتصاف به کمالات الهی می کند.(775)
یا ایها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمة للمؤمنین.(776)
ای مردم، همانا برای شما از جانب پروردگارتان موعظه ای آمد و درمانی برای آنچه در سینه هاست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان.
قرآن کریم کتاب موعظه الهی است. کتابی که دلهای بیمار را درمان می کند و به مردمان حیات حقیقی می بخشد. قرآن کریم موعظه ای نیکوست که مردمان را از خواب غفلت بیدار می کند و ایشان را از نیت بد و کار زشت بازمی دارد و به سوی خیر و سعادت برمی انگیزد. موعظه الهی سبب دگرگونی اساسی در احوال آدمیان می شود: آنان را از دریای غفلتی که در آن غوطه ورند بیرون می برد و از امواج حیرت و سرگشتگی که ایشان را فرا گرفته است و باطنشان را با تاریکیهای شک و تردید ظلمانی کرده است نجات می دهد و دلهای آنان را که بیماریهای ناشی از رذایل اخلاقی و صفات پست نفسانی بیمار کرده است شفا می بخشد. بدین ترتیب زمینه پاکی باطنها و روشنی خردها و حیات دلها فراهم می شود و آن گاه خدای رحمان مردمان را با لطف و مهربانی به معارف حق و اخلاق کریم و اعمال صالح راهنمایی می کند.(777) نمونه زیبا و مصداق روشن این گونه مواعظ تربیتی آیاتی از قرآن کریم است که بیانگر موعظه های لقمان حکیم به فرزندش است. این سخنان بهترین موعظه هاست که اگر به جان بنشیند و در عمل ظهور نماید سعادت همه جانبه فرد و جامعه را تأمین می کند و همه چیز آدمیان را به سامانی درست می کشاند. در این مواعظ اساس مباحث اعتقادی، اصول وظایف دینی و آداب نیکوی اخلاقی در وجوه فردی و اجتماعی بیان شده است.
و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لاتشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم... یا بنی انها ان تک مثقال حبة من خردل فتکن فی صخرة او فی السماوات او فی الارض یأت بها الله ان الله لطیف خبیر. یا بنی اقم الصلوة و امر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور. و لاتصعر خدک للناس و لاتمش فی الارض مرحا ان الله لایحب کل مختال فخور. و اقصد فی مشیک و اغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر.(778)
و (یاد کن) آن گاه که لقمان پسر خویش را موعظه کرد که: ای پسرک من، به خدا شرک مورز که براستی شرک ستمی بزرگ است. ای پسرک من، اگر عمل تو هموزن دانه خردلی و در تخته سنگی یا در آسمانها یا در زمین نهفته باشد، خدا آن را (برای حساب) می آورد که خدا بس دقیق و آگاه است. ای پسرک من، نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن، و بر آنچه به تو رسد شکیبا باش که این (حاکی) از عزم و اراده تو در امور است، و به تکبر از مردم روی مگردان و به خودپسندی بر زمین راه مرو که خداوند خودپسند فخرفروش را دوست نمی دارد. و در رفتارت راه میانه را برگزین و آواز خویش فرود آر که زشت ترین آوازها بانگ خران است.
بنابراین نقش موعظه، نقشی بیدارکننده و نجات دهنده و حیات بخش است، چنانکه در سخنان امیر مؤمنان علی(ع) آمده است:
بالمواعظ تنجلی الغفلة.(779)
به سبب موعظه غفلت زدوده می شود.
ثمرة الوعظ الانتباه.(780)
نتیجه موعظه بیداری است.
المواعظ صقال النفوس و جلاء القلوب.(781)
موعظه ها صیقل نفسها و روشنی بخش دلهاست.
المواعظ حیاة القلوب.(782)
موعظه ها مایه حیات دلهاست.
بر این اساس است که امیر مؤمنان(ع) فرزندش حسن(ع) را سفارش می کند که دل خود را در معرض مواعظ جانبخش قرار دهد:
احی قلبک بالموعظة.(783)
دلت را با موعظه زنده کن.

نیاز انسان به موعظه

هیچ کس از موعظه بی نیاز نیست، زیرا دل آدمی پیوسته در معرض غفلت و قساوت است و موعظه مایه بیداری و هشیاری دل و رقت و سلامت آن است. امام خمینی(ره) در این باره می فرماید:
انسانی باید هم خودش را موعظه کند و هم در معرض موعظه واقع بشود. هیچ انسانی نیست که محتاج به موعظه نباشد، منتها انسانهای بالا واعظشان خداست و انسانهای بعد واعظشان آنها هستند تا برسد به آخر، تا برسد به ما.(784)
آدمی شئون و نیازهای گوناگون دارد، از جمله نیاز به زنده نگاه داشتن دل؛ و مواعظ حقیقی دل آدمی را زنده می کند و هیچ کس از این امر بی نیاز نیست.
بسیاری از اوقات انسان به اموری آگاه است اما در عمل کردن به آنچه می داند سست است و به دانسته های خود عمل نمی کند و گاهی حتی برخلاف آنها عمل می کند. آن چیزی که فاصله میان علم و عمل را از میان برمی دارد، ایمان و باور قلبی و تعلق خاطر است که اگر انسان به چیزی دل بسپارد، در عمل بدان پایبند خواهد شد؛ و سر و کار موعظه با دل آدمی است و فراهم کردن این پایبندی.
ممکن است انسان از تعلیم شخصی دیگر بی نیاز شود، اما چنین نیست که از موعظه موعظه گری راستین بی نیازی حاصل شود. حتی بسیار اتفاق می افتد که انسان مطلبی را می داند اما شنیدن آن از زبان انسانی وارسته با بیانی مؤثر و دلنشین سبب تحولی در درون آدمی می شود و انسان را از زشتیها جدا می کند و به نیکیها می رساند که در شنیدن تأثیری هست که در دانستن نیست. مهم آن است که موعظه بر اساس آدابی درست استوار باشد تا تأثیر کند و گرنه ممکن است نه تنها تأثیر مثبت نکند که نتایج منفی و مخربی به بار آورد.