فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

راههای کسب عبرت

راههای فراوانی برای کسب عبرت وجود دارد که از مهمترین آنها زندگی گذشتگان است. تاریخ آیینه ای است که راز پیروزی و شکست مردمان، علل عظمت و انحطاط جوامع، دلایل ظهور و سقوط تمدنها، عوامل عزت و ذلت دولتها، و راه نیکبختی و بدبختی امتها را بخوبی نشان می دهد تا خردمندان بیندیشند و عبرت گیرند.
لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب.(754)
براستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است.
آیا اگر مردمان در سرنوشت گذشتگان بیندیشند و از احوال آنان عبرت آموزند، باز به همان راهی می روند که آنان رفتند؟ کجا هستند گردنکشان و گردنفرازان تاریخ؟ کجا رفتند ستمگران و مستبدان پیشین؟ چه شدند آنان که دست تعدی گشودند و اموال مردمان به تاراج بردند؟ آیا از ایشان جز نامی و از زندگی شان جز داستانی برای عبرت چیزی دیگر باقی است؟ امام علی(ع) می فرماید:
ان لکم فی القرون السالفة لعبرة. این العمالقة و ابناء العمالقة! این الفراعنة و ابناء الفراعنة! این اصحاب مدائن الرس الذین قتلوا النبیین، و اطفؤوا سنن المرسلین، و احیوا سنن الجبارین! این الذین ساروا بالجیوش، و هزموا بالالوف، و عسکروا العساکر، و مدنوا المدائن!(755)
همانا در روزگاران گذشته برای شما عبرتی است. کجایند عمالقه(756) و فرزندان عمالقه؟ کجایند فراعنه و فرزندان فراعنه؟ کجایند مردمانی که در شهرهای رس(757) بودند؟ آنان که پیامبران را کشتند، و سنت فرستادگان خدا را میراندند، و سیرت جباران را زنده کردند؟ کجایند آنان که با سپاهیان به راه افتادند و هزاران تن را شکست دادند؟ آنان که سپاهها به راه انداختند و شهرها ساختند؟
اگر انسان از غفلت به درآید و از سرگذشت فراعنه درس آموزد، هرگز تفرعن نخواهد کرد. انسان می تواند در تاریخ گذشتگان خود را بیابد. در درون هر کسی موسی و فرعونی است که پیوسته در جدالند. به یاد آوردن داستان موسی و فرعونی که در تاریخ روی داده است، درسی زنده و جاری دارد و آن اینکه اگر انسان جانب فرعون نفس را بگیرد و به موسای عقل پشت کند، چگونه در نیل نفسانیت خود هلاک خواهد شد.
ذکر موسی بند خاطرها شدست - کین حکایتهاست که پیشین بدست
ذکر موسی بهر روپوش است لیک - نور موسی نقد توست ای مرد نیک
موسی و فرعون در هستی توست - باید این دو خصم را در خویش جست(758)
خداوند جسد فرعون را پس از هلاکتش از آب بیرون فرستاد تا عبرتی باشد برای آیندگان، و همگان بدانند که فرجام فراعنه چیست.
فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة و ان کثیرا من الناس عن آیاتنا لغافلون.(759)
پس امروز تن (بی جان) تو را به بلندی (ساحل) می افکنیم تا برای کسانی که از پی تو می آیند عبرتی باشد، و هر آینه بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند.
اگر انسان دیده بگشاید، در فرو افتادن جباران و در هم شکسته شدن ستمگران درسهای بسیار است. نقل کرده اند که امیر مؤمنان علی(ع) در مسیر خود به سوی صفین به شهر بهرسیر و ایوان مدائن رسید. مردی از یارانش به نام حر بن سهم بن طریف چون به آثار کسری نگریست، به این بیت از شعر اسود بن یعفر نهشلی از شاعران جاهلی، تمثل کرد:
جرت الریاح علی مکان دیارهم - فکانما کانوا علی میعاد(760)
بادها بر خانه های سرزمین ایشان برگذشت (و آنها را در هم شکست) گوییا با یکدیگر وعده ای داشتند.
پس علی(ع) به او فرمود: آیا نگویی:
کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین کذلک و اورثناها قوما آخرین فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین.(761)
چه باغها و چشمه سارها (که آنها بعد از خود) بر جای نهادند، و کشتزارها و جایگاههای نیکو، و نعمتی که از آن برخوردار بودند. (آری) این چنین (بود) و آنها را به مردمی دیگر میراث دادیم؛ و آسمان و زمین بر آنان زاری نکردند و ایشان مهلت نیافتند.
سپس امیر مؤمنان(ع) فرمود: آری، همانا آنان زمانی ارث برندگان بودند و اینک ارث دهندگان شده اند. آنان نعمتها را شکر نگزاردند و دنیایشان نیز در نتیجه نافرمانی از ایشان گرفته شد. از کفران نعمت بپرهیزید تا گرفتار کیفر سخت نشوید.(762)
دقت در نیک و بد احوال گذشتگان، راهی است نیکو برای تربیت مردمان. از این روست که امیر مؤمنان(ع) با تأکید بسیار سفارش می کند که در عوامل خوشبختی و بدبختی پیشینیان و آنچه عزتشان بخشید یا به ذلتشان کشید توجه کنید. دوری از تفرقه و پراکندگی، وجود اتحاد و پیوستگی، اتفاق خواسته ها و یکی بودن مقصودها، اهتمام بر الفت و همگامی، راستی دلها و اندیشه ها و اعتدال در رفتار، یار و مددکار هم بودن و به عدالت رفتار کردن پیشینیان را به سلامت و قدرت و عزت رسانید؛ ولی کینه های درونی و بخل و حسادت، اختلاف خواسته ها و پراکندگی دلها، پشت کردن به هم و دست از یاری یکدیگر کشیدن، پراکندگی و تفرقه، خوار کردن دستهای یکدیگر و پیدایش سستی و ناتوانی، جدال با یکدیگر در عین پراکندگی و به ستم رفتار نمودن آنان را به شکست و حقارت و ذلت کشانید.(763)
تحولات دنیا، رنجها، شادیها، دگرگونیها، آمدنها و رفتنها، همه مایه عبرت است. به بیان علی(ع):
فی تصاریف الدنیا اعتبار.(764)
در دگرگونیهای دنیا (برای بینایان) عبرت است.
گردش روزگار و زندگی و مرگ خود راهی روشن برای عبرت گرفتن است؛ اگر عبرت گیرندگانی باشند. پس از آنکه امیر مؤمنان علی(ع) به دست ابن ملجم مرادی - که لعنت خدا بر او باد - و با شمشیر جمود ضربت خورد، اندکی پیش از مرگ در نامه ای در ضمن آخرین سفارشها چنین فرمود:
انا بالامس صاحبکم، و الیوم عبرة لکم، و غدا مفارقکم.(765)
من دیروز یارتان بودم و امروز موجب عبرت شمایم، و فردا از شما جدایم.
افسوس که با وجود راههای بسیار برای کسب عبرت، اهل عبرت اندکند و از این روش نیکوی تربیتی سود نمی برند.
ما اکثر العبر و اقل الاعتبار.(766)
چه بسیار است آنچه می توان از آن عبرت گرفت و چه اندک است عبرت گیری.

اهل عبرت

کسانی می توانند بدرستی از صفات بد به صفات خوب عبور کنند و اهل عبرت شوند که فطرت انسانی خود را آن چنان نپوشانده باشند که از آنچه بر سر دیگران رفته است، به خود نیایند، بلکه انسان به فطرت خود ترس از شقاوت و عذاب دارد و با دیدن آنچه مایه عبرت است به اصلاح خود و جامعه می پردازد. از این روست که خدای رحمان فرموده است:
ان فی ذلک لعبرة لمن یخشی.(767)
همانا برای هر که (از شقاوت و عذاب) بترسد، در این (امور) عبرتی است.
چنین انسانی از کنار حوادث نمی گذرد، بلکه در آنها سیر می کند و این سیر مستلزم چشمی بینا و خردی ناآلوده است، چنانکه در قرآن کریم بر آن تصریح شده است:
ان فی ذلک لعبرة لاولی الابصار.(768)
در این (امور) برای صاحبان بینش عبرتی است.
عبرة لاولی الالباب.(769)
(در این امور) برای خردمندان عبرتی است.
انسانی که می آموزد در قشر متوقف نگردد و از ظاهر به باطن سیر کند، پیوسته همه چیز را به چشم عبرت می نگرد و به سوی اصلاح گام برمی دارد. شأن مؤمن چنین است. امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
و انما ینظر المؤمن الی الدنیا بعین الاعتبار.(770)
همانا مؤمن به دنیا به دیده عبرت نمی نگرد.
این نوع نگرش انسان را به روشن بینی و خودنگهداری می رساند. پس باید تلاش کرد که متربی نگاه خود را به امور و حوادث تصحیح کند و پیوسته عبرت بگیرد. از امیر مؤمنان(ع) روایت شده است که فرمود:
دوام الاعتبار یودی الی الاستبصار و یثمر الازدجار.(771)
عبرت گیری پیوسته انسان را به سوی بصیرت می کشاند و بازدارندگی (از بدیها) را به بار می آورد.

روش موعظه

از جمله روشهایی که خدای رحمان برای تربیت آدمیان بدان سفارش کرده است، روش موعظه است، چنانکه پیامبر گرامی اش را فرمان می دهد که مردمان را با موعظه ای نیکو به دین و راه خدا بخواند.
ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة.(772)
با حکمت و موعظه نیکو به راه پروردگارت دعوت کن.
موعظه ای که از جانی پاک برمی خیزد، بر جانهای راه گم کرده ولی مایل به راه یابی می نشیند و دل ایشان را نرم می کند و تسلیم حق می نماید. موعظه نیکو موعظه ای است که واعظی راه یافته، به روشی نیکو از آن برای اصلاح و هدایت بهره می گیرد و بی گمان چنین موعظه ای روشی مؤثر در تربیت است.