فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

معنا و مفهوم عبرت و اعتبار

عبرت از ماده عبر است و اصل این واژه به معنای گذشتن از حالی به حالی است. اعتبار و عبرت حالتی است که انسان را از شناخت و معرفت محسوس به شناخت و معرفت نامحسوس می رساند، انسان را از امور مشهود به امور نامشهود راه می برد، از شناخت چیزی که دیده شده است، به شناخت چیزی که در گذشته رخ داده و دیده نشده است واصل می کند.(739) شیخ طوسی(ره) می نویسد که اصل این واژه به معنای نفوذ کردن از جانبی به جانب دیگر است.(740) و البته تا دیده ای نافذ نباشد و انسان از ظواهر عبور نکند به شناختی ورای ظواهر دست نمی یابد، بلکه تماشاگر خواهد بود نه عبرت گیر.
مفهوم عبرت در قصیده ایوان مدائن خاقانی شروانی بخوبی تصویر شده است که ابیاتی از آن ذکر می شود.(741)
هان، ای دل عبرت بین از دیده عبر کن، هان - ایوان مدائن را آیینه عبرت دان
یک ره ز لب دجله منزل به مدائن کن - وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران
دندانه هر قصری پندی دهدت نو نو - پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
این هست همان ایوان کز نقش رخ مردم - خاک در او بودی دیوار نگارستان
این هست همان درگه کو را ز شهان بودی - دیلم ملک بابل، هندوشه ترکستان
این هست همان صفه کز هیبت او بردی - بر شیر فلک حمله شیر تن شادروان
پندار همان عهد است، از دیده فکرت بین - در سلسله درگه، در کوکبه میدان
بس پند که بود آنگه در تاج سرش پیدا - صد پند نو است اکنون در مغز سرش پنهان
کسری و ترنج زر، پرویز و به زرین - بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان
پرویز به هر بومی زرین تره آوردی - کردی ز بساط زر زرین تره را بستان
پرویز کنون گم شد ز آن گمشده کمتر گوی - زرین تره کو برخوان؟ رو کم ترکوا(742) برخوان
گفتی که کجا رفتند آن تاجوران، اینک - ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان
چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است - این گرسنه چشم آخر هم سیر نشد ز ایشان
خاقانی از این درگه دریوزه عبرت کن - تا از در تو ز آن پس دریوزه کند خاقان
این بحر بصیرت بین، بی شربت از او مگذر - کز شط چنین بحری لب تشنه شدن نتوان(743)
از اهداف تربیت الهی این است که انسان وقتی به تاریخ و حوادث روزگار و تطورات آن می نگرد، عبرت بگیرد.
عبرت گرفتن، یعنی از صفات بد به صفات خوب عبور کردن. اگر کسی حوادث روزگار را ببیند و از صفت بد به صفت خوب عبور نکند، نمی گویند او عبرت گرفت، می گویند تماشا کرد؛ ولی اگر از صفت بد و زشتی به نیکی عبور کرد، می گویند اعتبار و عبرت گرفت.(744)

نقش عبرت در تربیت

از مقاصد مهم تربیت آن است که چشمان انسان بدرستی گشوده شود و به بصیرت دست یابد و بتواند از ظواهر امور بگذرد و بواطن امور را بنگرد، و از محسوسات و مشهودات به معقولات برسد و خود را از فرو رفتن در گرداب فریبها حفظ کند و در راههای خطا که دیگران مکرر رفته اند، گام نگذارد؛ و روش عبرت راهی استوار در رساندن انسان به این مقصد تربیت است. بنابراین نقش تربیتی عبرت این است که انسان را اهل عبور از غفلت به بصیرت کند و او را از خانه غرور بیرون آورد و به خانه شعور برساند. مادام که انسان در خانه غرور خویش گرفتار است، از آنچه بر سر دیگران رفته است، درس نمی آموزد و خطاهای گذشتگان را تکرار نمی کند و به همان راهی می رود که آنان رفتند. پس باید به انسان عبور کردن را آموخت تا بتواند عبرت بگیرد؛ و این عبرت او را رشد دهد و به سلامت از دار دنیا به خانه آخرت برساند. این نقش در سخنان نورانی، امیر بیان، علی(ع) چنین آمده است:
الاعتبار منذر ناصح؛ من تفکر اعتبر، و من اعتبر اعتزل، و من اعتزل سلم.(745)
عبرت بیم دهنده ای خیرخواه است؛ هر که (در حوادث و آنچه بر دیگران رفته است) بیندیشد، عبرت گیرد، و هر که عبرت گیرد خود را (از سرنوشت بد دیگران) دور نگه دارد، و هر که خود را (از بدیها) دور نگه دارد به سلامت ماند.
من اعتبر ابصر.(746)
هر که عبرت گیرد، بینا شود.
الاعتبار یقود الی الرشد.(747)
عبرت گرفتن به سوی رشد (راه درست) می کشاند.
الاعتبار یثمر العصمة.(748)
عبرت گرفتن حفظ خود از گناه را نتیجه می دهد.
هر چه روحیه عبرت گیری بیشتر شود، خود نگهداری انسان افزایش می یابد و در نتیجه اشتباه و گناهش کمتر می شود. به بیان علی(ع):
من کثر اعتباره قل عثاره.(749)
هر که عبرت گیری اش بسیار باشد، لغزشش اندک باشد.
از مهمترین عوامل لغزش انسانها شبهه است، بلکه هر جا پای آدمی می لغزد نشانی از شبهه وجود دارد، یعنی آن امور باطلی که شباهت به حق دارد،(750) باطلی که لباس حق بر تن کرده است، باطلی که مدعی حق است؛ و آنچه در زمینه حفظ انسان را در برابر شبهه ها فراهم می کند، عبرت است. امیر مؤمنان علی(ع) در ابتدای زمامداری خود، خطبه ای ایراد کرد و مردمان را به این مهم توجه داد و فرمود:
ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوی عن تقحم الشبهات.(751)
کسی که عبرتها برایش کیفرها و سرانجامهای وخیم را که در پیش چشم اوست آشکار نماید و پند پذیرد، البته تقوا او را از سرنگون شدن در شبهه ها بازمی دارد.
اگر انسان عبرت پذیر شود، می تواند از مدرسه روزگار به نیکی کسب تجربه کند و بهترین پشتیبان را برای کسب سلوک تربیتی خود فراهم آورد. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
و لو اعتبرت بما مضی حفظت ما بقی.(752)
اگر از آنچه گذشته است عبرت گیری، آنچه را مانده است حفظ کنی.
و اگر انسان عبرت پذیر نشود، بهترین یاور را در راهنمایی خود از دست می دهد، و خود و آنچه بر سرش می آید، مایه عبرتی دیگر می شود، چنانکه بر گذشتگان این گونه شد. چه نیکو فرموده است امیر بیان، علی(ع):
من لم یعتبر بغیره لم یستظهر لنفسه.(753)
هر که از (سرگذشت) دیگران عبرت نگیرد، برای خود پشتیبانی نگرفته است.

راههای کسب عبرت

راههای فراوانی برای کسب عبرت وجود دارد که از مهمترین آنها زندگی گذشتگان است. تاریخ آیینه ای است که راز پیروزی و شکست مردمان، علل عظمت و انحطاط جوامع، دلایل ظهور و سقوط تمدنها، عوامل عزت و ذلت دولتها، و راه نیکبختی و بدبختی امتها را بخوبی نشان می دهد تا خردمندان بیندیشند و عبرت گیرند.
لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب.(754)
براستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است.
آیا اگر مردمان در سرنوشت گذشتگان بیندیشند و از احوال آنان عبرت آموزند، باز به همان راهی می روند که آنان رفتند؟ کجا هستند گردنکشان و گردنفرازان تاریخ؟ کجا رفتند ستمگران و مستبدان پیشین؟ چه شدند آنان که دست تعدی گشودند و اموال مردمان به تاراج بردند؟ آیا از ایشان جز نامی و از زندگی شان جز داستانی برای عبرت چیزی دیگر باقی است؟ امام علی(ع) می فرماید:
ان لکم فی القرون السالفة لعبرة. این العمالقة و ابناء العمالقة! این الفراعنة و ابناء الفراعنة! این اصحاب مدائن الرس الذین قتلوا النبیین، و اطفؤوا سنن المرسلین، و احیوا سنن الجبارین! این الذین ساروا بالجیوش، و هزموا بالالوف، و عسکروا العساکر، و مدنوا المدائن!(755)
همانا در روزگاران گذشته برای شما عبرتی است. کجایند عمالقه(756) و فرزندان عمالقه؟ کجایند فراعنه و فرزندان فراعنه؟ کجایند مردمانی که در شهرهای رس(757) بودند؟ آنان که پیامبران را کشتند، و سنت فرستادگان خدا را میراندند، و سیرت جباران را زنده کردند؟ کجایند آنان که با سپاهیان به راه افتادند و هزاران تن را شکست دادند؟ آنان که سپاهها به راه انداختند و شهرها ساختند؟
اگر انسان از غفلت به درآید و از سرگذشت فراعنه درس آموزد، هرگز تفرعن نخواهد کرد. انسان می تواند در تاریخ گذشتگان خود را بیابد. در درون هر کسی موسی و فرعونی است که پیوسته در جدالند. به یاد آوردن داستان موسی و فرعونی که در تاریخ روی داده است، درسی زنده و جاری دارد و آن اینکه اگر انسان جانب فرعون نفس را بگیرد و به موسای عقل پشت کند، چگونه در نیل نفسانیت خود هلاک خواهد شد.
ذکر موسی بند خاطرها شدست - کین حکایتهاست که پیشین بدست
ذکر موسی بهر روپوش است لیک - نور موسی نقد توست ای مرد نیک
موسی و فرعون در هستی توست - باید این دو خصم را در خویش جست(758)
خداوند جسد فرعون را پس از هلاکتش از آب بیرون فرستاد تا عبرتی باشد برای آیندگان، و همگان بدانند که فرجام فراعنه چیست.
فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة و ان کثیرا من الناس عن آیاتنا لغافلون.(759)
پس امروز تن (بی جان) تو را به بلندی (ساحل) می افکنیم تا برای کسانی که از پی تو می آیند عبرتی باشد، و هر آینه بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند.
اگر انسان دیده بگشاید، در فرو افتادن جباران و در هم شکسته شدن ستمگران درسهای بسیار است. نقل کرده اند که امیر مؤمنان علی(ع) در مسیر خود به سوی صفین به شهر بهرسیر و ایوان مدائن رسید. مردی از یارانش به نام حر بن سهم بن طریف چون به آثار کسری نگریست، به این بیت از شعر اسود بن یعفر نهشلی از شاعران جاهلی، تمثل کرد:
جرت الریاح علی مکان دیارهم - فکانما کانوا علی میعاد(760)
بادها بر خانه های سرزمین ایشان برگذشت (و آنها را در هم شکست) گوییا با یکدیگر وعده ای داشتند.
پس علی(ع) به او فرمود: آیا نگویی:
کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین کذلک و اورثناها قوما آخرین فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین.(761)
چه باغها و چشمه سارها (که آنها بعد از خود) بر جای نهادند، و کشتزارها و جایگاههای نیکو، و نعمتی که از آن برخوردار بودند. (آری) این چنین (بود) و آنها را به مردمی دیگر میراث دادیم؛ و آسمان و زمین بر آنان زاری نکردند و ایشان مهلت نیافتند.
سپس امیر مؤمنان(ع) فرمود: آری، همانا آنان زمانی ارث برندگان بودند و اینک ارث دهندگان شده اند. آنان نعمتها را شکر نگزاردند و دنیایشان نیز در نتیجه نافرمانی از ایشان گرفته شد. از کفران نعمت بپرهیزید تا گرفتار کیفر سخت نشوید.(762)
دقت در نیک و بد احوال گذشتگان، راهی است نیکو برای تربیت مردمان. از این روست که امیر مؤمنان(ع) با تأکید بسیار سفارش می کند که در عوامل خوشبختی و بدبختی پیشینیان و آنچه عزتشان بخشید یا به ذلتشان کشید توجه کنید. دوری از تفرقه و پراکندگی، وجود اتحاد و پیوستگی، اتفاق خواسته ها و یکی بودن مقصودها، اهتمام بر الفت و همگامی، راستی دلها و اندیشه ها و اعتدال در رفتار، یار و مددکار هم بودن و به عدالت رفتار کردن پیشینیان را به سلامت و قدرت و عزت رسانید؛ ولی کینه های درونی و بخل و حسادت، اختلاف خواسته ها و پراکندگی دلها، پشت کردن به هم و دست از یاری یکدیگر کشیدن، پراکندگی و تفرقه، خوار کردن دستهای یکدیگر و پیدایش سستی و ناتوانی، جدال با یکدیگر در عین پراکندگی و به ستم رفتار نمودن آنان را به شکست و حقارت و ذلت کشانید.(763)
تحولات دنیا، رنجها، شادیها، دگرگونیها، آمدنها و رفتنها، همه مایه عبرت است. به بیان علی(ع):
فی تصاریف الدنیا اعتبار.(764)
در دگرگونیهای دنیا (برای بینایان) عبرت است.
گردش روزگار و زندگی و مرگ خود راهی روشن برای عبرت گرفتن است؛ اگر عبرت گیرندگانی باشند. پس از آنکه امیر مؤمنان علی(ع) به دست ابن ملجم مرادی - که لعنت خدا بر او باد - و با شمشیر جمود ضربت خورد، اندکی پیش از مرگ در نامه ای در ضمن آخرین سفارشها چنین فرمود:
انا بالامس صاحبکم، و الیوم عبرة لکم، و غدا مفارقکم.(765)
من دیروز یارتان بودم و امروز موجب عبرت شمایم، و فردا از شما جدایم.
افسوس که با وجود راههای بسیار برای کسب عبرت، اهل عبرت اندکند و از این روش نیکوی تربیتی سود نمی برند.
ما اکثر العبر و اقل الاعتبار.(766)
چه بسیار است آنچه می توان از آن عبرت گرفت و چه اندک است عبرت گیری.