فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

معنا و مفهوم ذکر و تذکر

واژه ذکر به معنای یادآوری است و در واقع حفظ معنای چیزی و یا استحضار آن ذکر نامیده می شود. راغب اصفهانی می نویسد: گاهی ذکر گفته می شود و مراد از آن هیأت و حالتی است در نفس که انسان به وسیله آن می تواند چیزی را که قبلاً بدان معرفت و شناخت حاصل کرده است، حفظ کند؛ و ذکر به این معنا همانند حفظ است، با این تفاوت که حفظ را در جایی به کار می برند که انسان مطلبی را در حافظه خود داشته باشد، هر چند که الان حاضر و پیش رویش نباشد، برخلاف ذکر که در جایی به کار می رود که علاوه بر اینکه مطلبی در صندوق حافظه اش هست، در نظرش نیز حاضر باشد، و گاهی ذکر گفته می شود و مراد از آن حضور مطلب در قلب و یا در زبان است؛ و از این رو گفته اند که ذکر دو نوع است: ذکر قلبی و ذکر زبانی؛ و هر یک از این دو نیز بر دو قسم است، یکی پس از فراموشی که همان یادآمدن است و دیگری بدون سابقه فراموشی که در حقیقت همان ادامه حفظ است. معنای دیگر ذکر سخن است، زیرا هر سخنی را هم ذکر می گویند.(685) ظاهراً اصل در معنای این واژه ذکر قلبی است و اگر لفظ را هم ذکر گفته اند به اعتبار این است که لفظ معنا را بر دل القا می کند؛(686) و حقیقت ذکر حضور شی ء مذکور است نزد ذاکر.(687)
باید در نظر داشت که گاهی ذکر در برابر غفلت مطرح می شود، مانند این سخن خدای متعال:
و لاتطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا.(688)
و از آن کس فرمان مبر که قلبش را از یاد خود غافل ساخته ایم و از هوس خود پیروی کرده و (اساس) کارش بر زیاده روی است.
غفلت آن است که چیزی نزد انسان حاضر باشد ولی انسان به آن توجه نکند یا علم به چیزی داشته باشد ولی به علم خود توجه نداشته باشد. با این اعتبار ذکر توجه به آن چیزی است که نزد انسان حاضر است یا علم به علم داشتن است.(689) گاهی نیز ذکر در برابر نسیان مطرح می شود، مانند این سخن خدای سبحان:
و اذکر ربک اذا نسیت.(690)
و چون فراموشی کردی پروردگارت را یاد کن.
نسیان آن است که صورت علمی از محفظه ذهن زایل شود یا انسان محفوظ در ذهن خود را از یاد ببرد. با این اعتبار ذکر عبارت است از وجود صورت علمی یا صورت درک شده در حافظه.(691)
تذکر اعمال ذکر است، یعنی به یادآوردن و یادآور شدن آنچه انسان از آن در غفلت است یا آن را به فراموشی سپرده است.

نقش تذکر در تربیت

آدمی به سبب فرو رفتن در تاریکیهای مرتبه حیوانی و گرفتار شدن در بندهای دنیایی، دچار غفلت از یاد حق و فراموش کردن حقیقت هستی می شود و در نتیجه حقیقت خویش را از یاد می برد، و در این صورت متصف به صفات شیطانی می شود و همه کجیها و ناراستیها و تباهیها از اینجا برمی خیزد.
و لاتکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون.(692)
و چون کسانی مباشید که خدای را فراموش کردند و او (نیز) آنان را دچار خودفراموشی کرد؛ اینانند بدکاران نافرمان.
راه نجات انسان متذکر شدن او به حقیقتش و رجوع دادن وی به معارف و حقایقی است که بر طبق سرشت اوست؛ و قرآن کریم کتاب ذکر است و پیامبر اکرم(ص) تذکر دهنده حقایق.
فذکر انما انت مذکر.(693)
پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده ای.
ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا.(694)
این (آیات) یادآوری است، تا هر که خواهد راهی به سوی پروردگار خود پیش گیرد.
و ذکر به ان تبسل نفس بما کسبت.(695)
و (مردم را) به وسیله این (قرآن) تذکر ده، مبادا کسی به (کیفر) آنچه کسب کرده است به هلاکت افتد.
روش تذکر، روشی نیکوست در توجه دادن انسان به حقیقت وجود و سیر دادن او در صراط هدایت و اطاعت و عبودیت و دور کردن وی از پستی و کجی و پلیدی.
ذکر حق پاک است، چون پاکی رسید - رخت بر بندد، برون آید پلید
می گریزد ضدها از ضدها - شب گریزد، چون برافروزد ضیا
چون درآید نام پاک اندر دهان - نی پلیدی ماند و نی اندهان(696)
بر این اساس است که یاد حق در جان انسان جلوه می کند و او را آماده اتصاف به صفات الهی می سازد؛ و عبادات نیز برای سیر به سوی همین مقصد است. به بیان استاد شهید مرتضی مطهری: ریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است در یک چیز است: یاد حق و غیر او را از یاد بردن.(697) و از این روست که خدای متعال می فرماید:
و اقم الصلاة لذکری.(698)
و نماز را برای یاد کرد من برپا دار.
نقش ذکر در تربیت آدمی و تعالی روحی چنان است که هدف عبادت است، زیرا ذکر است که دل را جلا می دهد و صفا می بخشد و آن را آماده تجلیات الهی می سازد.(699) امیر مؤمنان(ع) درباره نقش ذکر در تعالی انسان می فرماید:
ان الله سبحانه جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة، و تبصر به بعد العشوة، و تنقاد به بعد المعاندة.(700)
همانا خدای سبحان یاد خدا را روشنی بخش دلها قرار داده است؛ دلها بدین وسیله از پس کری، شنوا، و از پس نابینایی، بینا، و از پس سرکشی، رام می گردند.

یاد حق

یاد خدای سبحان و نعمتهای بی کران او، انسان را از غفلت بیرون می برد و او را متوجه عظمت حقیقت هستی و رحمتهای الهی می کند و راه تربیت به سوی مقصد غایی را هموار می سازد.
خدای رحمان از سر رحمت و محبت بی حد خویش بدین امر تذکر داده است تا دلهای مردمان بدان نرم شود و توحید ناب در جانشان جاری گردد.
یا ایها الناس اذکروا نعمت الله علیکم هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء و الارض لا اله الا هو فانی تؤفکون.(701)
ای مردم، نعمت خدا را بر خود یاد کنید. آیا غیر از خدا آفریدگاری است که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ خدایی جز او نیست. پس چگونه (از حق) انحراف می یابید؟
خدای رحیم از سر رحمت و محبتی که خاص مؤمنان است آنان را تذکر می دهد تا اینکه روشنی عظمت الهی بر دلشان بتابد و جانشان لبریز از یاد او شود.
یا ایها الذین آمنوا اذکروا نعمت الله علیکم.(702)
ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمت خدا را بر خود به یاد آرید.
این یادآوری، عقل و فطرت را برمی انگیزد تا انسان در برابر عظمت و رحمت خدای بی همتا سر تعظیم فرود آورد و تنها در برابر ذات اقدس حق تسلیم شود که تربیت با همین امر سامان می یابد. امام خمینی(ره) درباره راهی که یاد حق و یادآوری نعمتهای او بر انسان می گشاید چنین می فرماید:
بدان که از امور فطریه که هر انسان جبلتاً و فطرتاً بدان حکم می کند، احترام منعم است. هر کس در کتاب ذات خود اگر تأملی کند، می بیند که مسطور است که باید از کسی که به انسان نعمتی داد احترام کند. و معلوم است هر چه نعمت بزرگتر باشد و منعم در آن انعام بی غرضتر باشد، احترامش در نظر فطرت لازمتر و بیشتر است. مثلاً فرق واضح است در احترام بین کسی که به شما یک اسب می دهد و آن منظور نظرش هست، با کسی که یک ده ششدانگی بدهد و در این دادن منتی هم نگذارد. مثلاً اگر دکتری شما را از کوری نجات داد فطرتاً او را احترام می کنید، و اگر از مرگ نجات داد بیشتر احترام می کنید. اکنون ملاحظه کن نعمتهای ظاهره و باطنه که مالک الملوک جل شأنه به ما مرحمت کرده (است) که اگر جن و انس بخواهند یکی از آنها را به ما بدهند نمی توانند و ما از آن غفلت داریم. مثلاً این هوایی که ما شب و روز از آن استفاده می کنیم و حیات ما و همه موجودات محیط بسته به وجود آن است، که اگر یک ربع ساعت نباشد هیچ حیوانی زنده نمی ماند، چه نعمت بزرگی است؛ که اگر تمام جن و انس بخواهند شبیه آن را به ما بدهند عاجزند. و همین طور قدری متذکر شو سایر نعم الهی را از قبیل صحت بدن (و) قوای ظاهره از قبیل چشم و گوش و ذوق و لمس، و قوای باطنه از قبیل خیال و وهم و عقل و غیر آن، که هر یک منافعی دارد که حد ندارد. تمام اینها را مالک الملوک به ما عنایت فرموده (است) بدون اینکه از او بخواهیم؛ و بدون اینکه به ما منتی تحمیل فرماید. و به اینها نیز اکتفا نفرموده و انبیا و پیغمبران فرستاده و کتبی فرو فرستاده و راه سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم را به ما نموده؛ و هر چه محتاج به او بودیم در دنیا و آخرت به ما عنایت فرموده (است)، بدون اینکه به طاعت و عبادت ما احتیاجی داشته باشد، یا به حال او طاعت و معصیت ما فرقی کند. فقط از برای نفع خود ما امر و نهی فرموده (است)، بعد از تذکر این نعمتها و هزاران نعمتهای دیگر که حقیقتاً از شمردن کلیات آن تمام بشر عاجز است چه برسد به جزئیات آن، آیا در فطرت شما احترام همچو منعمی لازم است؟ و آیا خیانت نمودن به همچو ولی نعمتی در نظر عقل چه حالی دارد؟... آیا چه عظمتی به عظمت و بزرگی مالک الملوک است که دنیای پست و مخلوق ناقابل آن که کوچکترین عوالم است و تنگترین نشآت است، تاکنون عقل هیچ موجودی به آن نرسیده (است)؟ بلکه به همین منظومه شمسی خودمان که از منظومات شمسی دیگر کوچکتر و در پیش شموس دیگر قدر محسوس ندارد، مستکشفین بزرگ دنیا اطلاع پیدا نکرده اند. آیا این عظیم که با یک اشاره این همه عوالم و هزاران هزار عوالم غیبیه را خلق فرموده (است) لازم الاحترام نیست در فطرت عقل؟(703)
یاد آوردن حق روشی مؤثر و مفید در برافروختن شعله آتش عشق به کمال مطلق و سوزاندن کمالات موهوم است. به تعبیر ملای رومی به وسیله یاد خدا می توان وسوسه های گمراه کننده غولهای بیابان نفس را سوزاند و چشم دل خود را از پستیهای دنیا فرو بست و به کمالات حقیقی باز کرد.
ذکر حق کن، بانگ غولان را بسوز - چشم نرگس را ازین کرکس بدوز(704)
آنچه مایه نجات انسانها و آرامش قلوب است، وارستگی و گسستگی از دنیا و تعلقات آن است که با ذکر و یاد دائمی خدای تعالی حاصل شود.(705)
الا بذکر الله تطمئن القلوب.(706)
آگاه باش که دلها با یاد خدا آرامش می یابد.
هیچ قلبی از این حکم مستثنا نیست، مگر اینکه کار قلب در نتیجه از دست دادن بصیرت و پشت کردن به حقیقت به جایی رسیده باشد که دیگر نتوان آن را قلب نامید.
خداوند با این حکم مردمان را به یاد خود فراخوانده است تا به آرامش حقیقی دست یابند، همه همت انسان در زندگی اش رسیدن به سعادت و نعمت و گریختن از شقاوت و نقمت است و تنها سببی که همه امور به دست اوست خداست؛ و اوست که فوق همه بندگان و قاهر بر آنان و فعال مایشاء است، و اوست که سرپرست مؤمنان و پناه ایشان است؛ پس یاد او برای هر کس که اسیر دست حوادث است و پیوسته در جستجوی رکنی محکم است که سعادت او را تضمین کند و او را از تحیر و سرگشتگی برهاند، مایه انبساط و آرامش است.(707) به بیان امام خمینی(ره):
آنچه همه را مطمئن می کند و آتش فروزان نفس سرکش و زیادت طلب را خاموش می نماید، وصول به اوست، و ذکر حقیقی او - جل و علا - چون جلوه اوست استغراق در آن آرامش بخش است.(708)
اما ذکر سودمند، ذکری است که مداوم یا در بیشتر اوقات باشد و با حضور قلب و توجه کلی به خالق متعال باشد. چنین ذکری سبب می شود که یاد خدا در دل جایگزین گردد و روشنی عظمت او بر دل بتابد و با دمیدن نور او بر دل سینه آدمی گشاده شود و وجودش نورانی گردد.(709)
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا.(710)
ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را یاد کنید، یادی بسیار.
خداوند را اسمای حسنا و صفات علیاست و اوست که صاحب تمام کمالات و منزه از هر گونه عیب و نقص است. توجه به چنین حقیقتی روح انسان را به نیکیها و پاکیها سوق می دهد و از بدیها و زشتیها پیراسته می کند و آینه وجود را مستعد تجلی صفات او می سازد. توجه به چنین معبودی موجب احساس حضور دائم در پیشگاه اوست و چنین حضوری با یاد دائم حق تدارک می شود.(711) از این روست که یاد حق رکنی قوی در سیر به سوی کمال مطلق شمرده شده است و هیچ کس نمی تواند جز به دوام ذکر خدا، الهی شود؛(712) و به همین دلیل است که هر چیز اندازه ای دارد جز یاد حق که آن را حد و مرزی نیست.
جز تو در محفل دلسوختگان ذکری نیست - این حدیثی است که آغازش و پایانش نیست(713)
اهل معرفت گفته اند: ذکر اولین گام در طریق محبت است، چون که وقتی کسی کسی را دوست دارد، همچنین علاقه مند است که دائماً نام وی را بر زبان آورد، و پیوسته یادش کند. بنابراین، قلب آن کس که در آن محبت خداوند ریشه گیرد، جایگاه ذکر دائمی خداوند خواهد بود.(714)
شیخ کلینی(ره) به اسناد خود از امام صادق(ع) روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
ما من شی ء الا و له حد ینتهی الیه الا الذکر فلیس له حد ینتهی الیه.(715)
هیچ چیز نیست جز آنکه برای آن حد و اندازه ای است که بدان پایان می پذیرد جز ذکر خدا که حدی ندارد تا پایان پذیرد.
امام صادق(ع) در ادامه فرمود: خداوند فرائضی را واجب کرده است و هر که آنها را به جای آورد، همان حد و انتهای آنهاست، مثلاً ماه مبارک رمضان حد روزه واجب است، پس هر که آن را روزه دارد، حدش را به جا آورده است، و حد حج واجب یک بار است که چون انجام شود، حدش برآورده شده است، اما ذکر خدا چنین نیست، زیرا خداوند به اندک آن راضی نشده و برای آن انتها و حدی قرار نداده است.
امام(ع) سپس این آیه را تلاوت کرد: ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را یاد کنید، یادی بسیار.
آن گاه فرمود: پدرم بسیار ذکر خدا می کرد؛ هرگاه با او قدم می زدم، ذکر خدا می گفت، هنگام غذا خوردن نیز به ذکر خدا مشغول بود، حتی هنگامی که با مردم سخن می گفت، از ذکر خدا غافل نمی شد.(716)
این گونه یاد خدا بودن به همه چیز آدمی رنگ الهی می زند. از امیر مؤمنان(ع) در این باره چنین وارد شده است:
من عمر قلبه بدوام الذکر حسنت افعاله فی السر و الجهر.(717)
هر که دل خود را به دوام یاد خدا آباد گرداند، کردارش در نهان و آشکار نیکو باشد.
راه اصلاح قلب - که امام وجود آدمی است(718) - در یاد حق است، و چون قلب اصلاح شود، کردار و رفتار انسان اصلاح می شود، چنانکه از علی(ع) روایت شده است:
اصل صلاح القلب اشتغاله بذکر الله.(719)
اساس صلاح دل در اشتغال به یاد خداست.
حیات آدمی به حیات دل اوست و حیات دل به ذکر خداست و چون یاد حق از دل آدمی برود، حیات حقیقی او نیز می رود. از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود:
بذکر الله تحیا القلوب، و بنسیانه موتها.(720)
با یاد خدا دلها زنده می شود و با فراموش کردن یاد خدا دلها می میرد.
هر جا که ذکر خدا وجود دارد، آنجا مرتبه ای از عالم قدس است و جایگاهی از قرب الهی، و هر جا که ذکر خدا نیست، آنجا غروب عالم قدس است و غربت آدمی؛ و روش تذکر راهی است برای بیرون بردن آدمی از این غفلت اساسی؛ و اینکه همواره به یاد داشته باشد که ذات دانا و بینایی مراقب اوست و فراموش نکند که بنده اوست.(721)
یاد حق، یادآوری مراقبت اوست، یاد حساب و جزای اوست، یاد دادگاه عدل او و بهشت دوزخ اوست و چنین یادی انسان را از فرو رفتن در دامهای دنیا نگه می دارد، و جانش را مصفا می کند و قلبش را نور و حیات می بخشد.(722)