فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

محبت و اطاعت

اهمیت روش محبت در تربیت از این روست که محبت اطاعت آور است و سبب همسانی و همراهی می شود. رسول خدا(ص) فرموده است:
المرء مع من احب.(676)
انسان با کسی همراه است که او را دوست می دارد.
میان محبت و اطاعت رابطه معیت وجود دارد؛ با ظهور محبت، اطاعت و همرنگی پیدا می شود و محب به محبوب تأسی می کند. صفوان بن قدامه گوید: از مکه به مدینه هجرت کردم و نزد پیامبر رفتم و عرض کردم: ای رسول خدا، دستتان را بیاورید تا با شما بیعت کنم. پس حضرت دست خود را پیش آورد. گفتم: ای رسول خدا، من شما را دوست دارم. فرمود: انسان با کسی همراه است که او را دوست می دارد.(677)
تا معیت راست آید زانکه مرد - با کسی جفت است کو را دوست کرد
این جهان و آن جهان با او بود - وین حدیث احمد خوشخو بود
گفت المرء مع محبوبه - لایفک القلب من مطلوبه(678)
محبت هر که در دل آدمی نشیند، انسان مطیع و پیرو او می شود و از خواست او سرپیچی نمی کند. روایت شده است که امام صادق(ع) فرمود:
ما احب الله من عصاه.
خدا را دوست ندارد کسی که او را نافرمانی کند.
آن گاه به شعر زیر تمثل کرد:
تعصی الاله و انت تظهر حبه - هذا لعمرک فی الفعال بدیع
لو کان حبک صادقا لاطعته - ان المحب لمن یحب مطیع(679)
خدا را نافرمانی می کنی و اظهار دوستی او را می کنی؟ به جانب سوگند که این رفتاری شگفت است.
اگر دوستی ات راستین بود اطاعتش می کردی، زیرا دوستدار، مطیع کسی است که او را دوست می دارد.
همین اطاعت است که مشابهت و مشاکلت می آورد و محب تلاش می کند که به صفات محبوب متصف شود. دوستی پیامبر و اوصیای آن حضرت بهترین راه تربیت و کوتاهترین راه اصلاح و تهذیب است؛ و از همین روست که پیامبر اکرم(ص) جز دوستی و مودت اهل بیتش را نخواسته است. این محبت بهترین روش در تربیت امت آن حضرت است، زیرا عین اطاعت آنان و تأسی به راه و رسم ایشان است.
قل لاأسألکم علیه اجرا الا المودة فی القربی.(680)
بگو: من هیچ پاداشی از شما (بر رسالتم) درخواست نمی کنم مگر دوستی نزدیکانم.
محبت به اهل بیت و پذیرش ولایت آنان بهترین روش برای تربیت و کوتاه ترین راه برای کسب سعادت است که سودش برای خود ایشان است.
قل ما سألتکم من اجر فهو لکم ان اجری الا علی الله.(681)
بگو: پاداشی که از شما درخواست کردم چیزی است که سودش عاید خود شماست، پاداش من جز بر خدا نیست.
دوستی و مودت اهل بیت و پذیرش ولایت ایشان چیزی است که راه انسانها را به سوی خدا هموار می سازد و سبب اتصاف به صفات الهی می شود.
قل ما أسألکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا.(682)
بگو: من هیچ پاداشی از شما (بر رسالتم) درخواست نمی کنم، جز اینکه هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد.
بنابراین خردمندترین مربیان راه محبت حقیقی را می گشاید و از این راه مردمان را به سوی حق رهنمون می شود که پیامبر اکرم(ص) فرموده است:
راس العقل بعد الایمان بالله التحبب الی الناس.(683)
سر عقل، پس از ایمان به خدا، جلب کردن محبت مردم است.

روش تذکر

از روشهایی که انسان را در سیر به سوی اهداف تربیت و اتصاف به صفات الهی یاری می کند، روش تذکر است، یعنی یادآوری خدای متعال و نعمتهایش و یادآور شدن مرگ و پیامدهایش. به بیان امام خمینی(ره):
از اموری که انسان را معاونت کامل می فرماید در مجاهده با نفس و شیطان، و باید انسان سالک مجاهد خیلی مواظب آن باشد، تذکر است.(684)

معنا و مفهوم ذکر و تذکر

واژه ذکر به معنای یادآوری است و در واقع حفظ معنای چیزی و یا استحضار آن ذکر نامیده می شود. راغب اصفهانی می نویسد: گاهی ذکر گفته می شود و مراد از آن هیأت و حالتی است در نفس که انسان به وسیله آن می تواند چیزی را که قبلاً بدان معرفت و شناخت حاصل کرده است، حفظ کند؛ و ذکر به این معنا همانند حفظ است، با این تفاوت که حفظ را در جایی به کار می برند که انسان مطلبی را در حافظه خود داشته باشد، هر چند که الان حاضر و پیش رویش نباشد، برخلاف ذکر که در جایی به کار می رود که علاوه بر اینکه مطلبی در صندوق حافظه اش هست، در نظرش نیز حاضر باشد، و گاهی ذکر گفته می شود و مراد از آن حضور مطلب در قلب و یا در زبان است؛ و از این رو گفته اند که ذکر دو نوع است: ذکر قلبی و ذکر زبانی؛ و هر یک از این دو نیز بر دو قسم است، یکی پس از فراموشی که همان یادآمدن است و دیگری بدون سابقه فراموشی که در حقیقت همان ادامه حفظ است. معنای دیگر ذکر سخن است، زیرا هر سخنی را هم ذکر می گویند.(685) ظاهراً اصل در معنای این واژه ذکر قلبی است و اگر لفظ را هم ذکر گفته اند به اعتبار این است که لفظ معنا را بر دل القا می کند؛(686) و حقیقت ذکر حضور شی ء مذکور است نزد ذاکر.(687)
باید در نظر داشت که گاهی ذکر در برابر غفلت مطرح می شود، مانند این سخن خدای متعال:
و لاتطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا.(688)
و از آن کس فرمان مبر که قلبش را از یاد خود غافل ساخته ایم و از هوس خود پیروی کرده و (اساس) کارش بر زیاده روی است.
غفلت آن است که چیزی نزد انسان حاضر باشد ولی انسان به آن توجه نکند یا علم به چیزی داشته باشد ولی به علم خود توجه نداشته باشد. با این اعتبار ذکر توجه به آن چیزی است که نزد انسان حاضر است یا علم به علم داشتن است.(689) گاهی نیز ذکر در برابر نسیان مطرح می شود، مانند این سخن خدای سبحان:
و اذکر ربک اذا نسیت.(690)
و چون فراموشی کردی پروردگارت را یاد کن.
نسیان آن است که صورت علمی از محفظه ذهن زایل شود یا انسان محفوظ در ذهن خود را از یاد ببرد. با این اعتبار ذکر عبارت است از وجود صورت علمی یا صورت درک شده در حافظه.(691)
تذکر اعمال ذکر است، یعنی به یادآوردن و یادآور شدن آنچه انسان از آن در غفلت است یا آن را به فراموشی سپرده است.