فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

روشهای تربیت

روش الگویی

انسان به فطرت خود که عشق به کمال مطلق است، الگو طلب و الگوپذیر است و بدین سبب یکی از بهترین و کوتاهترین روشهای تربیت ارائه نمونه و تربیت عملی است. در این روش نمونه ای عینی و قابل تقلید و پیروی در برابر متربی قرار می گیرد که در صورت مقبولیت، متربی تلاش می کند در همه چیز خود را همانند الگوی مطلوب سازد و گام در جای گام او نهد و بدو تشبه نماید. این روش به دلیل عینی و محسوس بودنش و نیز به سبب میل و گرایش ذاتی انسان به الگوگیری، روشی بسیار مؤثر و سریع در تربیت است؛ و هر چه نمونه ارائه شده از کمال بیشتر و جاذبه فراگیرتری بهره مند باشد، این روش از کارآیی بیشتری برخوردار خواهد بود. پس بهترین الگو، نمونه ای تام و تمام و انسانی کامل است. امیر مؤمنان علی(ع) در این باره می فرماید:
و لقد کان فی رسول الله - صلی الله علیه و آله - کاف لک فی الاسوة... فتأس بنبیک الاطیب الاطهر - صلی الله علیه و آله - فان فیه اسوة لمن تأسی، و عزاء لمن تعزی. و احب العباد الی الله المتأسی بنبیه، و المقتص لاثره.(620)
پیروی کردن از رفتار رسول خدا و الگوگیری از پیامبر برای شما کافی است... بنابراین از پیامبر پاک و پاکیزه ات پیروی کند، زیرا راه و رسمش سرمشقی است (نیکو) برای کسی که بخواهد تأسی جوید و انتسابی است (عالی) برای کسی که بخواهد منتسب گردد و محبوبترین بندگان نزد خداوند کسی است که از پیامبرش سرمشق گیرد و قدم در جای قدم او گذارد.

نقش الگوها در تربیت

تربیت ابتدایی انسان به طور طبیعی با روش الگویی شکل می گیرد. کودک در چند سال نخست زندگی خود، همه کارهایش را از الگوهای پیرامون خود که در درجه اول پدر و مادر اویند، الگوبرداری می کند و با تقلید از آنان رشد می کند و ساختار تربیتی اش سامان می یابد. از این رو روش الگویی در سازمان دادن شخصیت و رفتار کودک بشدت نقش دارد. تلقی کودکان از والدین در سالهای نخست کودکی به نقش الگویی آنان در جهت مثبت یا منفی دامن می زند، زیرا کودکان در این ایام همه چیز خود را از والدین و وابسته به ایشان می دانند، چنانکه در حدیثی از امام کاظم(ع) آمده است:
بروا اولادکم و احسنوا الیهم فانهم یظنون انکم ترزقونهم.(621)
به فرزندانتان خوبی کنید و به آنان نیکی نمایید زیرا آنان گمان می کنند که شما ایشان را روزی می دهید.
پس از والدین، شخصیتهایی که دارای نفوذ معنوی اند، نقش الگویی بسزایی در تربیت بازی می کنند، به گونه ای که تمام ویژگیهای فکری و روحی و جلوه های رفتاری آنان مورد تقلید قرار می گیرد، هر چه قدرت نفوذ الگوها بیشتر و زمینه پذیرش آماده تر باشد، نمونه برداری کاملتر صورت می گیرد. از امیر مؤمنان(ع) روایت شده است که فرمود:
الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم.(622)
مردم به زمامداران خود شبیه ترند تا به پدران خود.
به همین دلیل است که نقش الگوها حساسترین نقش تربیتی است تا جایی که الگوهای صالح، مردم را به صلاح می رسانند، و الگوهای فاسد مردم را به فساد می کشانند. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمود:
صنفان من امتی اذا صلحا، صلحت امتی؛ و اذا فسدا، فسدت امتی. (قیل: یا رسول الله، و من هما؟ قال: (الفقهاء و الامراء.(623)
دو گروه از امت من باشند که چون صالح شوند، امتم صالح شود؛ و چون فاسد شوند، امتم فاسد شود. (گفتند: ای رسول خدا، آنان چه کسانی اند؟ فرمود:) فقیهان و زمامداران.
امام خمینی(ره) در این باره فرموده است: عوام و جاهل اگر معصیتی مرتکب شود، فقط خود را بدبخت کرده، بر خویشتن ضرر وارد ساخته است؛ لیکن اگر عالمی منحرف شود و به عمل زشتی دست زند، عالمی را منحرف کرده، بر اسلام و علمای اسلام زیان وارد ساخته است. اینکه در روایت آمده که اهل جهنم از بوی تعفن عالمی که به علم خود عمل نکرده متأذی می شوند،(624) برای همین است که در دنیا بین عالم و جاهل در نفع و ضرر به اسلام و جامعه اسلامی فرق بسیار وجود دارد. اگر عالمی منحرف شد، ممکن است امتی را منحرف ساخته و به عفونت بکشد؛ و اگر عالمی مهذب باشد، اخلاق و آداب اسلامی را رعایت نماید، جامعه را مهذب و هدایت می کند... اگر عالم ورع و درستکاری در یک جامعه یا شهر و استانی زندگی کند، همان وجود او باعث تهذیب و هدایت مردم آن سامان می گردد، اگرچه لفظاً تبلیغ و ارشاد نکند. ما اشخاصی را دیده ایم که وجود آنان مایه پند و عبرت بوده، صرف دیدن و نگاه به آنان باعث تنبه می شد... وقتی بنا باشد عالمی مفسده جو و خبیث باشد، جامعه ای را به عفونت می کشد؛ منتهی در این دنیا بوی تعفن آن را شامه ها احساس نمی کند؛ لیکن در عالم آخرت بوی تعفن آن درک می گردد. ولی یک نفر عوام نمی تواند چنین فساد و آلودگی در جامعه اسلامی به بار آورد. عوام هیچ گاه به خود اجازه نمی دهد که داعیه امامت و مهدویت داشته باشد، ادعای نبوت و الوهیت کند؛ این عالم فاسد است که دنیایی را به فساد می کشاند: اذا فسد العالم، فسد العالم.(625)
متربیان چنان به الگوهای خود وابستگی روحی پیدا می کنند که به طور کامل از ایشان رنگ می پذیرند؛ و از این روست که لغزش و اشتباه الگوهای اجتماعی غیر قابل چشمپوشی است. شاعری این حقیقت را در قالب نظم کشیده و چنین سروده است:
ایها العالم ایاک الزلل - و احذر الهفوة فالخطب جلل
هفوة العالم مستعظمة - ان هفا اصبح فی الخلق مثل
و علی زلته عمدتهم فب - -ها یحتج من اخطا و زل
فهو ملح الارض ما یصلحه - ان بدا فیه فساد او خلل(626)
ای عالم! از هر لغزشی بپرهیز و از اشتباه دروی گزین، زیرا اشتباه چون تویی بزرگ (و غیر قابل اغماض) است.
لغزش و خطای یک عالم، آن چنان عظیم و بزرگ است که اگر دچار آن گردد، در میان مردم ضرب المثل و رایج می شود.
مردم به لغزش یک عالم تکیه می کنند و هر گونه خطا و لغزش خود را به لغزش عالم استناد می نمایند.
عالم مانند نمک و ماده ای است که هر گونه تعفن و فسادی را برطرف می سازد؛ و اگر در خود نمک فسادی راه یابد هیچ عامل دیگری نمی تواند آن را اصلاح کند.
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در احوال ابوحنیفه پیشوای مذهب حنفی داستانی آمده است که جدا از صحت و سقم آن، بیانگر حقیقتی بزرگ در نقش کسانی است که در منصب الگو بودن قرار می گیرند، وی چنین آورده است:
روزی (ابوحنیفه) می گذشت. کودکی را دید که در گل مانده بود. گفت: گوش دار تا نیفتی! کودک گفت: افتادن من سهل است. اگر بیفتم، تنها باشم، اما تو گوش دار که اگر پای تو بلغزد، همه مسلمانان که از پس تو درآیند بلغزند، و برخاستن همه دشوار بود!(627)
در واقع عالم همچون کشتی ای است که چون سالم باشد، کشتی نشینان را به سلامت به مقصد رساند و چون معیوب باشد، غرق شود و کشتی نشینان را نیز با خود غرق سازد. چنانکه امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
زلة العالم کانکسار السفینة تغرق و تغرق معها غیرها.(628)
لغزش عالم همچون شکست شدن کشتی است که غرق می شود و گروهی را نیز با خود غرق می سازد.
در هر جامعه ای الگوهای تربیتی نقش اصلی را در صلاح و فساد جامعه بازی می کنند و هیچ چیز مانند انحرف الگوها، انسانها و جوامع را به تباهی نمی کشاند. سخن نورانی امیر بیان، علی(ع) در این باره سخنی جامع است:
زلة العالم تفسد العوالم.(629)
لغزش عالم عالمها را به فساد می کشاند.
بنابراین الگوهای پاک و بافضیلت، انگیزه و میل به پاکی و آراستگی به فضایل را در جوامع ایجاد می کنند و الگوهای ناپاک و بی فضیلت، جوامع را به سوی ناپاکی و رذایل برمی انگیزند. آن همه تأکیدی که بر نقش الگوها شده است بدین خاطر است. الگوها چون مقبول واقع شوند دیگران را مطابق خود می سازند، چنانکه هر هنری که استادی داشته باشد، جان شاگردش بدان هنر متصف می شود.
هر هنر که استا بدان معروف شد - جان شاگردش بدان موصوف شد
پیش استاد اصولی هم اصول - خواند آن شاگرد چست با حصول
پیش استاد فقیه آن فقه خوان - فقه خواند، نه اصول اندر بیان
پیش استادی ک او نحوی بود - جان شاگردش ازو نحوی شود
باز استادی که او محو ره است - جان شاگردش ازو محو شه است(630)