فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

راه عزت

برای اینکه عزت در جان آدمی ریشه بدواند و وجود او را فراگیرد و به صورت ساختاری پایدار درآید، راهی جز بندگی خدا و پشت کردن به دنیا و در پوشش تقوا قرار گرفتن و دل کندن از غیر خدا نیست. اینها اساسی ترین عواملی است که راه تحقق عزت در وجود آدمی را هموار می کند و او را ملبس به لباس عزت می نماید که در ذیل به این عوامل اشاره می شود.
اطاعت خدا
بندگی و اطاعت خدا دروازه ورود به ساحت قدس پروردگاری است که عزت بتمامه از آن اوست و هر که خواهان عزت حقیقی است باید آن را به وسیله اطاعت و بندگی بجوید. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمود:
ان ربکم یقول کل یوم: انا العزیز فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز.(607)
خداوند هر روز ندا می دهد که من پروردگار عزیز شمایم، و هر که خواهان عزت دو جهان است، خدای عزیز را اطاعت کند.
اطاعت و بندگی، ذره ناچیز و حقیر را به بینهایت عزیز و قوی مرتبط می کند و از او موجودی سرافراز، قوی و شکست ناپذیر می سازد. از امیر مؤمنان(ع) وارد شده است که فرمود:
من اطاع الله عز و قوی.(608)
هر که اطاعت خدا کند عزت یابد و قوی گردد.
خدای متعال از سر رحمت و محبت خویش راه بندگی و اطاعت خود را بر آدمیان گشوده است تا بدین وسیله به والاترین کمالات دست یابند. مادام که انسان در بهشت اطاعت خداست از عزت الهی بهره مند است و تا به اراده خود از این بهشت بیرون نشود، آسیبی بدو نمی رسد. بنابراین بهترین راه محکم و شکست ناپذیر کردن متربیان سیر دادن آنان در مسیر اطاعت حق و سلوک بندگی است، چنانکه پیام آور عزت، رسول ختمی مرتبت به ابوامامه فرمود:
یا ابا امامة! اعز امر الله، یعزک الله.(609)
ای ابوامامه، امر خدا را عزیز بدار تا خداوند تو را عزت بخشد.
عزیز داشتن امر خدا در اطاعت و فرمانبرداری اوست که این راهی روشن و کوتاه برای عزیز شدن است.
تقوای الهی
تقوای الهی پوششی است که آدمی را مصون و محکم و استوار می سازد و او را از آسیب و سستی و ناراستی حفظ می کند. تقوا از وقایة است و وقایة به معنای حفظ و نگهداری چیزی است از هر چه که به او ضرر و زیان و آسیب می رساند و تقوا یعنی نفس را در وقایة (محافظ) قرار دادن از آنچه بیم می رود بدان آسیب و زیان رساند.(610) بنابراین تقوا عامل اساسی کسب عزت است. پیامبر اکرم(ص) فرموده است:
من اراد ان یکون اعز الناس فلیتق الله.(611)
هر که می خواهد با عزت ترین مردمان باشد، پس تقوای الهی پیشه کند.
تقوای الهی چنان در عزت بخشی مؤثر است که از امیر مؤمنان(ع) وارد شده است که فرمود:
لا عز اعز من التقوی.(612)
هیچ عزتی عزت بخش تر از تقوا نیست.
خود نگهداری سرافرازی می آورد و پرده دری سرافکندگی، تقوا راه می نماید و خودخواهی به گمرهی می کشاند، پرهیزگاری ارجمند می سازد و گناه خوار می سازد، پارسایی آزاد می کند و نافرمانی به اسارت درمی آورد. تقوا استوار می سازد و بی تقوایی فرومی پاشد؛ و چه نیکو فرموده است امیر مؤمنان علی(ع):
التقوی تعز، الفجور یذل.(613)
تقوا عزت می بخشد و تبهکاری ذلیل می سازد.
بنابراین نسبتی مستقیم و رابطه ای تنگاتنگ میان تقوا و عزت وجود دارد، و هر چه بر آن افزوده شود، این فزونی می یابد.
انقطاع
به میزانی که انسان به خدا تکیه می کند و از غیر خدا گسسته می شود، به همان میزان عزت می یابد، زیرا عزت مختص خداست و جز با گسستن از غیر خدا به دست نمی آید. لقمان حکیم برای تربیت فرزند خود او را به انقطاع از دنیا و غیر خدا و قطع طمع فراخوانده و چنین فرموده است:
یا بنی... فان اردت ان تجمع عز الدنیا فاقطع طمعک مما فی ایدی الناس، فانما بلغ الانبیاء و الصدیقون ما بلغوا بقطع طمعهم.(614)
پسرم... اگر خواهان آنی که همه عزت این جهانی را داشته باشی، از آنچه در دست مردم است قطع طمع کن که پیامبران و راستکرداران به آنچه دست یافتند، منحصراً به سبب قطع طمعشان بود.
راهی که پیام آوران الهی در تربیت گشوده اند راه آزاد کردن انسانها از خود و خودخواهی و دنیاطلبی است و چون این جلوه از تربیت الهی در مردمان محقق شود، محکم و استوار و شکست ناپذیر گردند. از پیشوای آزادگان، علی(ع) چنین وارد شده است:
من سلا عن مواهب الدنیا عز.(615)
هر که بخششهای دنیا را از یاد برد عزت یابد.
من یغلب هواه یعز.(616)
هر که بر خواهش نفس خود چیره شود عزت یابد.
اولیای خدا از خود گسستند و به خدا پیوستند و به عزت رسیدند و شکست ناپذیر شدند. این سنت الهی است که چون دنیا و طمعهای دنیایی در درون آدمی غروب کند، خورشید عزت طلوع می نماید و زندگی و سلوک انسانی نورانی می شود و مادام که این حالت در انسان بماند، عزت الهی پایدار می ماند. از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود:
اطلب بقاء العز باماتة الطمع.(617)
ماندگاری عزت را با میراندن طمع بجوی.
اوصیای پیامبر که جلوه های کامل عزت الهی در مدرسه پیامبرند، به سبب انقطاع کاملشان به کمال عزت رسیدند، و از همین روست که در دعای شعبانیه امیر مؤمنان(ع) که بنابر نقل ابن خالویه همه اوصیای پیامبر آن را می خوانده اند،(618) چنین آمده است:
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک.(619)
خدای من، مرا انقطاع کامل به سوی خود عطا فرما.

بخش پنجم

روشهای تربیت