فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

نقش عزت در تربیت

تربیتی که بنیادش بر ایجاد عزت در آدمیان باشد، تربیتی است که در تحکیم و تثبیت شخصیت انسانی آنان و حفظ ایشان در برابر وسوسه ها و معاصی موفق خواهد بود. هیچ چیز مانند فقدان عزت، آدمی را مستعد تباهی نمی سازد، زیرا عزت است که انسان را محکم و استوار و شکست ناپذیر می سازد و چون ذلت بر وجود آدمی حاکم شود، او را آماده پذیرش هر خواری و پستی می گرداند.
ریشه همه تباهگریها در ذلت نفس است. و از این رو بهترین راه اصلاح فرد و جامعه عزت بخشی و عزت آفرینی است. اگر انسان به عزت الهی عزیز شود؛ از همه ناراستیها وارسته می گردد و نفوذناپذیر در برابر باطل و گناه، و محکم و استوار در حق می شود.
خودبینی و خودخواهی و تکبر که سرآغاز تباهیهای فردی و اجتماعی است، معلول ذلت نفس است، چنانکه در حدیث امام صادق(ع) آمده است:
ما من احد یتیه الا من ذلة یجدها فی نفسه.(594)
هیچ کس به خوی (ناپسند) تکبر مبتلا نمی شود، مگر به سبب خواری و ذلتی که در درون خود احساس می کند.
گردنکشی و ستمگری افراد ریشه در حقارت نفس آنان دارد و انسان عزیز هرگز بیداد روا نمی دارد و گردنفرازی نمی نماید. امام صادق(ع) فرموده است:
ما من رجل تکبر او تجبر الا لذلة وجدها فی نفسه.(595)
هیچ انسانی گردنفرازی یا گردنکشی نکرد مگر به سبب پستی و حقارتی که در نفس خویش احساس می کرد.
حتی نفاق و دورویی انسان که هلاک کننده ترین بیماری دل است، ریشه در ذلت نفس دارد و انسان تا احساس حقارت و پستی نکند، روی و ریا نمی کند، امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه.(596)
نفاق و دورویی انسان، ناشی از حقارت و ذلتی است که فرد در وجود خود احساس می کند.
بنابراین بسیاری از بیماریهای دل آدمی و ناهنجاریهای رفتاری ریشه در ذلت نفس دارد و با زدودن آن، اینها نیز رنگ می بازد و زدوده می شود. پس باید علل و اسباب و زمینه های ذلت فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را شناخت و آنها را محو ساخت و زمینه عزت فرد و جامعه را فراهم نمود. با توجه به این امر است که می بینیم پیشوایان حق پیوسته برای محو آنچه مردمان را به ذلت می کشاند تلاش می کردند و عوامل ایجاد کننده عزت را سامان می دادند، دعوت آنان به بندگی خدای یکتا و پرهیز از بندگی غیر خدا و دعوت به آزادی، پرهیزگاری و پارسایی دعوت به عزت بود.
مؤمن باید محکم و استوار و نفوذناپذیر باشد که خداوند اجازه ذلت پذیری و شکست عزت را به مؤمن نداده است. ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود:
ان الله تبارک و تعالی فوض الی المؤمن کل شی ء الا اذلال نفسه.(597)
خدای تبارک و تعالی همه چیز را به مؤمن واگذارده است جز آنکه خود را ذلیل کند.
مؤمن اجازه هر کاری دارد جز آنچه او را ذلیل می سازد که در نتیجه از هر امر تباه و هر نافرمانی خدا خود را به دور نگه می دارد که تباهی و گناه ذلت آور است. عزت ثمره اسلام و ایمان و بندگی است. چنانکه امام صادق(ع) فرموده است:
فالمؤمن ینبغی ان یکون عزیزا و لایکون ذلیلا؛ یعزه الله بالایمان و الاسلام.(598)
شایسته است که مؤمن عزیز باشد و ذلیل نباشد؛ خداوند مؤمن را به ایمان و اسلام عزت بخشیده است.
عزت ایمانی انسان را از کوه سخت تر می سازد و او را پولادین می نماید تا جز در برابر حق خم نشود و هرگز استواری و پایداری خود را از دست ندهد. در حدیثی از امام صادق(ع) چنین آمده است:
ان الله عز و جل فوض الی المؤمن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلا، اما تسمع قول الله عز و جل یقول: و الله العزة و لرسوله و للمؤمنین فالمؤمن یکون عزیزا و لایکون ذلیلا. (ثم قال:) ان المؤمن اعز من الجبل ان الجبل یستقل منه بالمعاول و المؤمن لایستقل من دینه شی ء.(599)
خدای عز و جل همه امور مؤمن را به خود او واگذارده است جز آنکه اجازه نداده است خود را ذلیل کند. آیا نمی بینی که خداوند می فرماید: خدای راست عزت (بزرگی و ارجمندی) و پیامبر و مؤمنان راست. پس مؤمن عزیز است و ذلیل نیست. (سپس فرمود:) مؤمن از کوه سخت تر است، زیرا کوه با کلنگ تراشیده و خرد می شود ولی هرگز از دین مؤمن چیزی کم نمی شود.
مؤمن به عزت الهی عزیز است و حق ندارد که عزت خود را زیر پا بگذارد یا زمینه های فراهم آورد که در برابر غیر خدا ذلیل شود. مفضل بن عمر گوید: امام صادق(ع) فرمود:
لاینبغی للمؤمن ان یذل نفسه.
سزاوار نیست که مؤمن خود را خوار سازد.
مفضل گوید: عرض کردم: چگونه خود را خوار می سازد؟ فرمود:
یدخل فیما یتعذر منه.(600)
در کاری وارد می شود که مجبور به عذرخواهی می گردد.
مشخص است که پیشوایان حق تا چه اندازه بر حفظ عزت ایمانی تأکیده داشتند و نمی خواستند این گوهر گرانبهایی که حافظ حریت و سلامت نفس مؤمن است به هیچ وجه آسیب ببیند. در خبری دیگر داوود رقی گوید: شنیدم که حضرت صادق(ع) می فرمود: سزاوار نیست که مؤمن خود را خوار سازد. عرض کردم: چگونه خود را خوار می سازد؟ فرمود:
یتعرض لما لایطیق.(601)
کاری می پذیرد که در حد توانایی او نیست.
عزت همچون دژی است که حافظ عقیده و عمل مؤمن است و با شکسته شدن آن همه چیز مؤمن در معرض خطر قرار می گیرد. بنابراین مؤمن باید عزت خود را نگه دارد و تن به اموری ندهد که آن را آسیب می رساند. این امر نزد مربیان الهی چنان اهمیت داشت که روایت شده است پیامبر اکرم(ص) فرمود:
اطلبوا الحوائج بعزة الانفس.(602)
نیازها و خواسته های خود را با عزت نفس بخواهید.
طبیعی است که انسان در تعاملی پیوسته با دیگران است اما آنچه مهم است این است که این تعامل هرگز نباید صورتی ذلت بار داشته باشد و مؤمن نباید نیاز خود را با زیر پا گذاشتن عزتش تأمین کند.
بنابراین در آیین تربیتی اسلام تلاش می شود که افراد با عزت رشد کنند و بیاموزند که عزت خود را زیر پا نگذارند. بزرگ آموزگار عزت، حضرت حسین(ع) فرموده است:
موت فی عز خیر من حیاة فی ذل.(603)
مرگ با عزت از زندگی در ذلت بهتر است.
البته نقش عزت در تربیت زمانی بدرستی جلوه می کند که مانع اصلی تربیت یعنی دنیای مذموم که همان دنیای خود آدمی و دلبستگیهای پست نفسانی است طرد شود، زیرا اساس آنچه آدمی را به ذلت می کشاند همین است. زید بن صوحان عبدی از اصحاب گرانقدر امیر مؤمنان(ع) از آن حضرت پرسید:
ای ذل اذل؟
کدام ذلت، ذلت بارترین است؟
حضرت فرمود:
الحرص علی الدنیا.(604)
حرص بر دنیا.
هیچ چیز چون میل به دنیا و طمع بدان آدمی را در چاه ذلت سرنگون نمی سازد. چنانکه از امام باقر(ع) چنین وارد شده است:
لاذل کذل الطمع.(605)
هیچ ذلتی چون ذلت طمع نیست.
آنان که به عزت حقیقی دست یابند، هرگز در برابر باطل سر خم نمی کنند و شکست ناپذیر می شوند. حسین(ع) نمونه اعلای چنین تربیتی است. نقل کرده اند که چون حر بن یزید ریاحی فرمانده سپاه کوفه، راه را بر حسین(ع) بست و از حرکت کاروان او جلوگیری کرد و او را هشدار داد که اگر دست به شمشیر ببرد و جنگی را آغاز کن قطعاً کشته خواهد شد، حسین(ع) فرمود:
ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق، لیس الموت فی سبیل العز الا حیاة خالدة، و لیست الحیاة مع الذل الا موت الذی لاحیاة معه.(606)
چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق سبک و راحت است. مرگ در راه عزت، جز زندگی جاوید نیست و زندگی با ذلت جز مرگی فاقد حیات نیست.
زندگی حقیقی جز با عزت معنا نمی یابد و جز در سایه عزت کسی به کمالی دست نمی یازد. از این رو مهمترین اقدام تربیتی آشنا کردن دل و خو دادن خود به عوامل ایجاد کننده و پایدارنده عزت است.

راه عزت

برای اینکه عزت در جان آدمی ریشه بدواند و وجود او را فراگیرد و به صورت ساختاری پایدار درآید، راهی جز بندگی خدا و پشت کردن به دنیا و در پوشش تقوا قرار گرفتن و دل کندن از غیر خدا نیست. اینها اساسی ترین عواملی است که راه تحقق عزت در وجود آدمی را هموار می کند و او را ملبس به لباس عزت می نماید که در ذیل به این عوامل اشاره می شود.
اطاعت خدا
بندگی و اطاعت خدا دروازه ورود به ساحت قدس پروردگاری است که عزت بتمامه از آن اوست و هر که خواهان عزت حقیقی است باید آن را به وسیله اطاعت و بندگی بجوید. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمود:
ان ربکم یقول کل یوم: انا العزیز فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز.(607)
خداوند هر روز ندا می دهد که من پروردگار عزیز شمایم، و هر که خواهان عزت دو جهان است، خدای عزیز را اطاعت کند.
اطاعت و بندگی، ذره ناچیز و حقیر را به بینهایت عزیز و قوی مرتبط می کند و از او موجودی سرافراز، قوی و شکست ناپذیر می سازد. از امیر مؤمنان(ع) وارد شده است که فرمود:
من اطاع الله عز و قوی.(608)
هر که اطاعت خدا کند عزت یابد و قوی گردد.
خدای متعال از سر رحمت و محبت خویش راه بندگی و اطاعت خود را بر آدمیان گشوده است تا بدین وسیله به والاترین کمالات دست یابند. مادام که انسان در بهشت اطاعت خداست از عزت الهی بهره مند است و تا به اراده خود از این بهشت بیرون نشود، آسیبی بدو نمی رسد. بنابراین بهترین راه محکم و شکست ناپذیر کردن متربیان سیر دادن آنان در مسیر اطاعت حق و سلوک بندگی است، چنانکه پیام آور عزت، رسول ختمی مرتبت به ابوامامه فرمود:
یا ابا امامة! اعز امر الله، یعزک الله.(609)
ای ابوامامه، امر خدا را عزیز بدار تا خداوند تو را عزت بخشد.
عزیز داشتن امر خدا در اطاعت و فرمانبرداری اوست که این راهی روشن و کوتاه برای عزیز شدن است.
تقوای الهی
تقوای الهی پوششی است که آدمی را مصون و محکم و استوار می سازد و او را از آسیب و سستی و ناراستی حفظ می کند. تقوا از وقایة است و وقایة به معنای حفظ و نگهداری چیزی است از هر چه که به او ضرر و زیان و آسیب می رساند و تقوا یعنی نفس را در وقایة (محافظ) قرار دادن از آنچه بیم می رود بدان آسیب و زیان رساند.(610) بنابراین تقوا عامل اساسی کسب عزت است. پیامبر اکرم(ص) فرموده است:
من اراد ان یکون اعز الناس فلیتق الله.(611)
هر که می خواهد با عزت ترین مردمان باشد، پس تقوای الهی پیشه کند.
تقوای الهی چنان در عزت بخشی مؤثر است که از امیر مؤمنان(ع) وارد شده است که فرمود:
لا عز اعز من التقوی.(612)
هیچ عزتی عزت بخش تر از تقوا نیست.
خود نگهداری سرافرازی می آورد و پرده دری سرافکندگی، تقوا راه می نماید و خودخواهی به گمرهی می کشاند، پرهیزگاری ارجمند می سازد و گناه خوار می سازد، پارسایی آزاد می کند و نافرمانی به اسارت درمی آورد. تقوا استوار می سازد و بی تقوایی فرومی پاشد؛ و چه نیکو فرموده است امیر مؤمنان علی(ع):
التقوی تعز، الفجور یذل.(613)
تقوا عزت می بخشد و تبهکاری ذلیل می سازد.
بنابراین نسبتی مستقیم و رابطه ای تنگاتنگ میان تقوا و عزت وجود دارد، و هر چه بر آن افزوده شود، این فزونی می یابد.
انقطاع
به میزانی که انسان به خدا تکیه می کند و از غیر خدا گسسته می شود، به همان میزان عزت می یابد، زیرا عزت مختص خداست و جز با گسستن از غیر خدا به دست نمی آید. لقمان حکیم برای تربیت فرزند خود او را به انقطاع از دنیا و غیر خدا و قطع طمع فراخوانده و چنین فرموده است:
یا بنی... فان اردت ان تجمع عز الدنیا فاقطع طمعک مما فی ایدی الناس، فانما بلغ الانبیاء و الصدیقون ما بلغوا بقطع طمعهم.(614)
پسرم... اگر خواهان آنی که همه عزت این جهانی را داشته باشی، از آنچه در دست مردم است قطع طمع کن که پیامبران و راستکرداران به آنچه دست یافتند، منحصراً به سبب قطع طمعشان بود.
راهی که پیام آوران الهی در تربیت گشوده اند راه آزاد کردن انسانها از خود و خودخواهی و دنیاطلبی است و چون این جلوه از تربیت الهی در مردمان محقق شود، محکم و استوار و شکست ناپذیر گردند. از پیشوای آزادگان، علی(ع) چنین وارد شده است:
من سلا عن مواهب الدنیا عز.(615)
هر که بخششهای دنیا را از یاد برد عزت یابد.
من یغلب هواه یعز.(616)
هر که بر خواهش نفس خود چیره شود عزت یابد.
اولیای خدا از خود گسستند و به خدا پیوستند و به عزت رسیدند و شکست ناپذیر شدند. این سنت الهی است که چون دنیا و طمعهای دنیایی در درون آدمی غروب کند، خورشید عزت طلوع می نماید و زندگی و سلوک انسانی نورانی می شود و مادام که این حالت در انسان بماند، عزت الهی پایدار می ماند. از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود:
اطلب بقاء العز باماتة الطمع.(617)
ماندگاری عزت را با میراندن طمع بجوی.
اوصیای پیامبر که جلوه های کامل عزت الهی در مدرسه پیامبرند، به سبب انقطاع کاملشان به کمال عزت رسیدند، و از همین روست که در دعای شعبانیه امیر مؤمنان(ع) که بنابر نقل ابن خالویه همه اوصیای پیامبر آن را می خوانده اند،(618) چنین آمده است:
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک.(619)
خدای من، مرا انقطاع کامل به سوی خود عطا فرما.

بخش پنجم