فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

اصل عزت

اصل عزت از مهمترین و بنیادی ترین اصول تربیتی است، زیرا اساس تربیت بر عزت است و اگر فرد با عزت رشد یابد و تربیت شود، به حالتی دست می یابد که پیوسته و در هر اوضاع و احوالی راست و استوار باشد.

معنا و مفهوم و حقیقت عزت

عزت آن حالتی است در انسان که نمی گذارد مغلوب کسی گردد و شکست بخورد؛ و اصل آن از اینجا گرفته شده است که می گویند: ارض عزاز یعنی زمین سخت و سفت؛ و می گویند: تعزز اللحم یعنی گوشت نایاب شده است که نمی توان به آن دست یافت.(584) بنابراین عزت در اصل به معنای صلابت و حالت شکست ناپذیری است و بر همین اساس از باب توسعه در استعمال در معانی دیگر از جمله غلبه، صعوبت، سختی، غیرت و حمیت و مانند اینها به کار رفته است،(585) چنانکه در قرآن کریم در این معانی آمده است.(586) همچنین به کسی که قاهر است و مقهور نمی شود عزیز گفته اند؛(587) و عزیز قوم هم آن کسی را گویند که بر همه قاهر است و کسی بر او قاهر نیست، زیرا مقامی دارد که هر که قصد او کند جلویش را می گیرند و از دسترسی به او بازش می دارند و در نتیجه مقهورش می کنند و از همین روست که هر چیز نایاب را عزیز الوجود می گویند، زیرا هر چه بر انسان گران آید و مشقت داشته باشد، حتماً دستیابی به آن مشکل است، پس عزیز است؛(588) و اگر خدای متعال عزیز است، از این روست که او ذاتی است که هیچ چیز از هیچ جهت بر او قهر و غلبه ندارد و او بر همه چیز و از هر جهت قهر و غلبه دارد.(589) خداوند عزیز علی الاطلاق است و هر عزیز دیگری در برابر او ذلیل است، زیرا به غیر خداوند همه موجودات ذاتاً فقیر و در نفس خویش ذلیلند و مالک هیچ چیز برای خود نیستند مگر آنکه خدای متعال از سر رحمت خویش بهره ای از عزت به آنان بخشد،(590) همچنان که فرموده است:
و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین.(591)
خدای راست عزت (بزرگی و ارجمندی) و پیامبر او و مؤمنان راست.
بنابراین عزت بالاصالة از آن خداوند است و بالافاضة از آن مؤمنان و هر که خواهان عزت است، باید از خداوند بخواهد، زیرا عزت بتمامه و بالاصالة از آن اوست.
من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا.(592)
هر که بزرگی و ارجمندی خواهد، پس (بداند که) بزرگی و ارجمندی همه از آن خداست - و به هر که خواهد دهد.
هر که از راه بندگی خدا عزت جوید، به عزت حقیقی رسد و خداوند او را استوار، نفوذناپذیر، راسخ و شکست ناپذیر سازد؛ و این سنت اوست، چنانکه امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره و اعزاز من اعزه.(593)
خداوند - که بزرگ است نام او - یاری هر که او را یاری کند پذیرفته است و عزت بخشی هر که او را عزیز دارد به عهده گرفته است.
بنابراین، انسان با تربیتی الهی به عزتی حقیقی دست می یابد و محکم و نفوذناپذیر و راست قامت می شود؛ و این بهترین اساس تربیت است.

نقش عزت در تربیت

تربیتی که بنیادش بر ایجاد عزت در آدمیان باشد، تربیتی است که در تحکیم و تثبیت شخصیت انسانی آنان و حفظ ایشان در برابر وسوسه ها و معاصی موفق خواهد بود. هیچ چیز مانند فقدان عزت، آدمی را مستعد تباهی نمی سازد، زیرا عزت است که انسان را محکم و استوار و شکست ناپذیر می سازد و چون ذلت بر وجود آدمی حاکم شود، او را آماده پذیرش هر خواری و پستی می گرداند.
ریشه همه تباهگریها در ذلت نفس است. و از این رو بهترین راه اصلاح فرد و جامعه عزت بخشی و عزت آفرینی است. اگر انسان به عزت الهی عزیز شود؛ از همه ناراستیها وارسته می گردد و نفوذناپذیر در برابر باطل و گناه، و محکم و استوار در حق می شود.
خودبینی و خودخواهی و تکبر که سرآغاز تباهیهای فردی و اجتماعی است، معلول ذلت نفس است، چنانکه در حدیث امام صادق(ع) آمده است:
ما من احد یتیه الا من ذلة یجدها فی نفسه.(594)
هیچ کس به خوی (ناپسند) تکبر مبتلا نمی شود، مگر به سبب خواری و ذلتی که در درون خود احساس می کند.
گردنکشی و ستمگری افراد ریشه در حقارت نفس آنان دارد و انسان عزیز هرگز بیداد روا نمی دارد و گردنفرازی نمی نماید. امام صادق(ع) فرموده است:
ما من رجل تکبر او تجبر الا لذلة وجدها فی نفسه.(595)
هیچ انسانی گردنفرازی یا گردنکشی نکرد مگر به سبب پستی و حقارتی که در نفس خویش احساس می کرد.
حتی نفاق و دورویی انسان که هلاک کننده ترین بیماری دل است، ریشه در ذلت نفس دارد و انسان تا احساس حقارت و پستی نکند، روی و ریا نمی کند، امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه.(596)
نفاق و دورویی انسان، ناشی از حقارت و ذلتی است که فرد در وجود خود احساس می کند.
بنابراین بسیاری از بیماریهای دل آدمی و ناهنجاریهای رفتاری ریشه در ذلت نفس دارد و با زدودن آن، اینها نیز رنگ می بازد و زدوده می شود. پس باید علل و اسباب و زمینه های ذلت فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را شناخت و آنها را محو ساخت و زمینه عزت فرد و جامعه را فراهم نمود. با توجه به این امر است که می بینیم پیشوایان حق پیوسته برای محو آنچه مردمان را به ذلت می کشاند تلاش می کردند و عوامل ایجاد کننده عزت را سامان می دادند، دعوت آنان به بندگی خدای یکتا و پرهیز از بندگی غیر خدا و دعوت به آزادی، پرهیزگاری و پارسایی دعوت به عزت بود.
مؤمن باید محکم و استوار و نفوذناپذیر باشد که خداوند اجازه ذلت پذیری و شکست عزت را به مؤمن نداده است. ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود:
ان الله تبارک و تعالی فوض الی المؤمن کل شی ء الا اذلال نفسه.(597)
خدای تبارک و تعالی همه چیز را به مؤمن واگذارده است جز آنکه خود را ذلیل کند.
مؤمن اجازه هر کاری دارد جز آنچه او را ذلیل می سازد که در نتیجه از هر امر تباه و هر نافرمانی خدا خود را به دور نگه می دارد که تباهی و گناه ذلت آور است. عزت ثمره اسلام و ایمان و بندگی است. چنانکه امام صادق(ع) فرموده است:
فالمؤمن ینبغی ان یکون عزیزا و لایکون ذلیلا؛ یعزه الله بالایمان و الاسلام.(598)
شایسته است که مؤمن عزیز باشد و ذلیل نباشد؛ خداوند مؤمن را به ایمان و اسلام عزت بخشیده است.
عزت ایمانی انسان را از کوه سخت تر می سازد و او را پولادین می نماید تا جز در برابر حق خم نشود و هرگز استواری و پایداری خود را از دست ندهد. در حدیثی از امام صادق(ع) چنین آمده است:
ان الله عز و جل فوض الی المؤمن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلا، اما تسمع قول الله عز و جل یقول: و الله العزة و لرسوله و للمؤمنین فالمؤمن یکون عزیزا و لایکون ذلیلا. (ثم قال:) ان المؤمن اعز من الجبل ان الجبل یستقل منه بالمعاول و المؤمن لایستقل من دینه شی ء.(599)
خدای عز و جل همه امور مؤمن را به خود او واگذارده است جز آنکه اجازه نداده است خود را ذلیل کند. آیا نمی بینی که خداوند می فرماید: خدای راست عزت (بزرگی و ارجمندی) و پیامبر و مؤمنان راست. پس مؤمن عزیز است و ذلیل نیست. (سپس فرمود:) مؤمن از کوه سخت تر است، زیرا کوه با کلنگ تراشیده و خرد می شود ولی هرگز از دین مؤمن چیزی کم نمی شود.
مؤمن به عزت الهی عزیز است و حق ندارد که عزت خود را زیر پا بگذارد یا زمینه های فراهم آورد که در برابر غیر خدا ذلیل شود. مفضل بن عمر گوید: امام صادق(ع) فرمود:
لاینبغی للمؤمن ان یذل نفسه.
سزاوار نیست که مؤمن خود را خوار سازد.
مفضل گوید: عرض کردم: چگونه خود را خوار می سازد؟ فرمود:
یدخل فیما یتعذر منه.(600)
در کاری وارد می شود که مجبور به عذرخواهی می گردد.
مشخص است که پیشوایان حق تا چه اندازه بر حفظ عزت ایمانی تأکیده داشتند و نمی خواستند این گوهر گرانبهایی که حافظ حریت و سلامت نفس مؤمن است به هیچ وجه آسیب ببیند. در خبری دیگر داوود رقی گوید: شنیدم که حضرت صادق(ع) می فرمود: سزاوار نیست که مؤمن خود را خوار سازد. عرض کردم: چگونه خود را خوار می سازد؟ فرمود:
یتعرض لما لایطیق.(601)
کاری می پذیرد که در حد توانایی او نیست.
عزت همچون دژی است که حافظ عقیده و عمل مؤمن است و با شکسته شدن آن همه چیز مؤمن در معرض خطر قرار می گیرد. بنابراین مؤمن باید عزت خود را نگه دارد و تن به اموری ندهد که آن را آسیب می رساند. این امر نزد مربیان الهی چنان اهمیت داشت که روایت شده است پیامبر اکرم(ص) فرمود:
اطلبوا الحوائج بعزة الانفس.(602)
نیازها و خواسته های خود را با عزت نفس بخواهید.
طبیعی است که انسان در تعاملی پیوسته با دیگران است اما آنچه مهم است این است که این تعامل هرگز نباید صورتی ذلت بار داشته باشد و مؤمن نباید نیاز خود را با زیر پا گذاشتن عزتش تأمین کند.
بنابراین در آیین تربیتی اسلام تلاش می شود که افراد با عزت رشد کنند و بیاموزند که عزت خود را زیر پا نگذارند. بزرگ آموزگار عزت، حضرت حسین(ع) فرموده است:
موت فی عز خیر من حیاة فی ذل.(603)
مرگ با عزت از زندگی در ذلت بهتر است.
البته نقش عزت در تربیت زمانی بدرستی جلوه می کند که مانع اصلی تربیت یعنی دنیای مذموم که همان دنیای خود آدمی و دلبستگیهای پست نفسانی است طرد شود، زیرا اساس آنچه آدمی را به ذلت می کشاند همین است. زید بن صوحان عبدی از اصحاب گرانقدر امیر مؤمنان(ع) از آن حضرت پرسید:
ای ذل اذل؟
کدام ذلت، ذلت بارترین است؟
حضرت فرمود:
الحرص علی الدنیا.(604)
حرص بر دنیا.
هیچ چیز چون میل به دنیا و طمع بدان آدمی را در چاه ذلت سرنگون نمی سازد. چنانکه از امام باقر(ع) چنین وارد شده است:
لاذل کذل الطمع.(605)
هیچ ذلتی چون ذلت طمع نیست.
آنان که به عزت حقیقی دست یابند، هرگز در برابر باطل سر خم نمی کنند و شکست ناپذیر می شوند. حسین(ع) نمونه اعلای چنین تربیتی است. نقل کرده اند که چون حر بن یزید ریاحی فرمانده سپاه کوفه، راه را بر حسین(ع) بست و از حرکت کاروان او جلوگیری کرد و او را هشدار داد که اگر دست به شمشیر ببرد و جنگی را آغاز کن قطعاً کشته خواهد شد، حسین(ع) فرمود:
ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق، لیس الموت فی سبیل العز الا حیاة خالدة، و لیست الحیاة مع الذل الا موت الذی لاحیاة معه.(606)
چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق سبک و راحت است. مرگ در راه عزت، جز زندگی جاوید نیست و زندگی با ذلت جز مرگی فاقد حیات نیست.
زندگی حقیقی جز با عزت معنا نمی یابد و جز در سایه عزت کسی به کمالی دست نمی یازد. از این رو مهمترین اقدام تربیتی آشنا کردن دل و خو دادن خود به عوامل ایجاد کننده و پایدارنده عزت است.