فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

نتایج کرامت و یا حقارت نفس

بهترین و استوارترین اساس برای تربیت، کرامت انسانها و نزاهت آنها از حقارت نفس است. انسان به سبب کرامتش از دنیای دون که ریشه همه پستیها و گناهان است آزاد می شود و خود را برتر از آن می یابد که تن به حقارتهای دنیایی دهد. دنیا در چشم انسان حقیر بزرگ می نماید و چنین انسانی تسلیم دنیا می شود؛ و دنیا در چشم انسان کریم خرد می نماید و چنین انسانی هرگز دل به دنیا نمی بندد. از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود:
فمن کرمت علیه نفسه صغرت الدنیا فی عینه، و من هانت علیه نفسه کبرت الدنیا فی عینه.(575)
هر که کرامت نفس داشته باشد، دنیا در چشمش کوچک است؛ و هر که حقارت نفس داشته باشد، دنیا در چشمش بزرگ است.
انسان به میزانی که پست و حقیر می شود، به پستیها و حقارتها میل می کند، از این رو بهترین راه دور کردن انسان از امور پست سیر دادن او به امور والا، کرامت بخشیدن به انسان و رشد کرامتهای اوست. زین العابدین(ع) فرموده است:
من کرمت علیه نفسه هانت علیه الدنیا.(576)
هر که کرامت نفس داشته باشد، دنیا نزد او حقیر و ناچیز است.
بدین ترتیب راهی استوار برای اتصاف آدمیان به فضایل و کمالات وجود دارد و آن تربیتی است که همه وجوهش بر کرامت بنا شود. انسان کریم بر اداره خویش توانا می شود و تن به پستی و گناه نمی دهد. در سخنان نورانی امیر مؤمنان(ع) چنین آمده است:
الکریم من تجنب المحارم و تنزه عن العیوب.(577)
کریم کسی است که از حرامها دوری گزیند و از عیبها پاک باشد.
انسان وقتی کرامت ببیند، میل به مکارم در او شکوفا می شود و خود را برتر از آن می بیند که به سوی حرامها که پستی آور است میل کند. پیشوای پارسایان علی(ع) فرموده است:
من احب المکارم اجتنب المحارم.(578)
هر که مکارم را دوست بدارد از محارم دوری می کند.
کسی که شخصیت انسانی و شرافت معنوی دارد، در پی امیال حیوانی و تمایلات نفسانی نمی رود و ارزشهای انسانی و معنوی خود را بدین امور زیر پا نمی گذارد، چنانکه امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته.(579)
هر که کرامت نفس داشته باشد، شهوات و تمایلات نفسانی اش نزد او خوار و حقیر است.
انسان کریم خدایی را که کریم ترین است و کرامت موهبت اوست نافرمانی نمی کند و گوهر کرامت را به معصیت نمی آلاید. به بیان علی(ع):
من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة.(580)
هر که کرامت نفس داشته باشد، هرگز آن را با ارتکاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمی سازد.
تأکیدی که در راه و رسم معصومان(ع) بر کرامت آدمیان شده است به همین منظور است؛ و اگر انسانها سبک شوند، تحقیر گردند، مورد اهانت قرار گیرند و گرفتار حقارت نفس شوند، به هر پستی و آلودگی و تباهی تن می دهند. در سخنان نورانی امیر مؤمنان(ع) این حقیقت مکرر وارد شده است، چنانکه فرموده است:
النفس الدنیة لاتنفک عن الدناءات.(581)
نفس پست از پستیها جدا نمی شود.
من هانت علیه نفسه فلاترج خیره.(582)
هر که نفسش خوار باشد، به خیرش امیدی نداشته باش.
از امام هادی(ع) نیز چنین روایت شده است:
من هانت علیه نفسه فلاتأمن شره.(583)
هر که نفسش خوار شود، از شر او ایمن مباش.
البته راه اصلاح انسانها و دور کردن آنان از پستیها نیز با کرامت ایشان است، هر چند که لازم است گاهی کرامت در صورت مجازات جلوه کند تا زمینه بیداری و ترمیم کرامت فراهم شود.

اصل عزت

اصل عزت از مهمترین و بنیادی ترین اصول تربیتی است، زیرا اساس تربیت بر عزت است و اگر فرد با عزت رشد یابد و تربیت شود، به حالتی دست می یابد که پیوسته و در هر اوضاع و احوالی راست و استوار باشد.

معنا و مفهوم و حقیقت عزت

عزت آن حالتی است در انسان که نمی گذارد مغلوب کسی گردد و شکست بخورد؛ و اصل آن از اینجا گرفته شده است که می گویند: ارض عزاز یعنی زمین سخت و سفت؛ و می گویند: تعزز اللحم یعنی گوشت نایاب شده است که نمی توان به آن دست یافت.(584) بنابراین عزت در اصل به معنای صلابت و حالت شکست ناپذیری است و بر همین اساس از باب توسعه در استعمال در معانی دیگر از جمله غلبه، صعوبت، سختی، غیرت و حمیت و مانند اینها به کار رفته است،(585) چنانکه در قرآن کریم در این معانی آمده است.(586) همچنین به کسی که قاهر است و مقهور نمی شود عزیز گفته اند؛(587) و عزیز قوم هم آن کسی را گویند که بر همه قاهر است و کسی بر او قاهر نیست، زیرا مقامی دارد که هر که قصد او کند جلویش را می گیرند و از دسترسی به او بازش می دارند و در نتیجه مقهورش می کنند و از همین روست که هر چیز نایاب را عزیز الوجود می گویند، زیرا هر چه بر انسان گران آید و مشقت داشته باشد، حتماً دستیابی به آن مشکل است، پس عزیز است؛(588) و اگر خدای متعال عزیز است، از این روست که او ذاتی است که هیچ چیز از هیچ جهت بر او قهر و غلبه ندارد و او بر همه چیز و از هر جهت قهر و غلبه دارد.(589) خداوند عزیز علی الاطلاق است و هر عزیز دیگری در برابر او ذلیل است، زیرا به غیر خداوند همه موجودات ذاتاً فقیر و در نفس خویش ذلیلند و مالک هیچ چیز برای خود نیستند مگر آنکه خدای متعال از سر رحمت خویش بهره ای از عزت به آنان بخشد،(590) همچنان که فرموده است:
و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین.(591)
خدای راست عزت (بزرگی و ارجمندی) و پیامبر او و مؤمنان راست.
بنابراین عزت بالاصالة از آن خداوند است و بالافاضة از آن مؤمنان و هر که خواهان عزت است، باید از خداوند بخواهد، زیرا عزت بتمامه و بالاصالة از آن اوست.
من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا.(592)
هر که بزرگی و ارجمندی خواهد، پس (بداند که) بزرگی و ارجمندی همه از آن خداست - و به هر که خواهد دهد.
هر که از راه بندگی خدا عزت جوید، به عزت حقیقی رسد و خداوند او را استوار، نفوذناپذیر، راسخ و شکست ناپذیر سازد؛ و این سنت اوست، چنانکه امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره و اعزاز من اعزه.(593)
خداوند - که بزرگ است نام او - یاری هر که او را یاری کند پذیرفته است و عزت بخشی هر که او را عزیز دارد به عهده گرفته است.
بنابراین، انسان با تربیتی الهی به عزتی حقیقی دست می یابد و محکم و نفوذناپذیر و راست قامت می شود؛ و این بهترین اساس تربیت است.