فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

اصل تدبر

تدبر به معنای نظر در عواقب امور و عاقبت اندیشی است،(522) و در آیین تربیتی اسلام تلاش بر این است که آدمیان اهل تدبر بار آیند و از ظواهر امور عبور کنند و عاقبت اندیش شوند، زیرا هیچ چیز مانند توقف در ظواهر امور و غفلت از عواقب و نیندیشیدن در فرجام کارها، آدمی را از سیر به سوی کمال باز نمی دارد.
یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون.(523)
از زندگی دنیا، ظاهری را می شناسند و از آخرت غافلند.

جایگاه تدبر در تربیت

انسانی که اهل تدبر نیست در ظواهر هستی می ماند و راه به حقیقت عالم نمی برد. این عدم تدبر در تمام زندگی و رفتار انسانی تأثیر می گذارد. انسان ظاهربین انفاق را کاستی و زیان می شمرد و عاقبت اندیش آن را افزایش و تجارتی پرسود می خواند؛ آن رباخواری را مایه افزایش درآمد و خوشبختی می داند و این رمز سربلندی می بیند؛ آن شهادت را رفتن و نابودی می داند و این پیوستن و جاودانگی می بیند.(524)
اگر تدبر نباشد، جهالت بر همه چیز زندگی انسان سایه می افکند که تفاوتی میان ندانستن و دانستنی که از ظواهر امور فراتر نمی رود نیست؛(525) و آن که اهل تدبر نباشد پیوسته در جهالت و اشتباه خواهد بود.
خوارج نهروان نمونه برجسته عدم تدبرند. آنان مردمانی بودند که از دین و دینداری جز ظاهری خشک نمی فهمیدند، جاهل و نادان بودند و به هیچ وجه عاقبت اندیشی نمی کردند، تنگ نظر و کوته بین بودند و در افقی بسیار پست فکر می کردند، اسلام و مسلمانی را در چهار دیواری اندیشه های محدود خود محصور کرده بودند؛(526) و در نتیجه همین عدم تدبر بود که سیاست قرآن بر سر نیزه کردن براحتی فریبشان داد.
در آخرین روز پیکار صفین در حالی که جنگ داشت به نفع علی(ع) خاتمه می یافت و نزدیک بود ریشه نفاق و بیداد معاویه برکنده شود و برای همیشه طومار ستمگری آنها برچیده شود، معاویه با مشورت عمروعاص دست به نیرنگی ماهرانه زد و دستور داد قرآنها را بر سر نیزه ها بلند کنند و فریاد کنند که مردم! ما اهل قبله و قرآنیم، بیایید آن را در میان خویش حکم قرار دهیم! بدین ترتیب مقدس مآبان بی تدبیر سپاه علی(ع) فریب خوردند و دست از جنگ شستند و حضرت را وادار به پذیرش حکمیت کردند. اما بی تدبیریشان به همین جا ختم نشد و نظر علی(ع) در تعیین حکم را نیز نپذیرفتند و مقدس مآب بی تدبری چون خود یعنی ابوموسی اشعری را حکم قرار دادند و پس از آنکه ابوموسی اشعری فریب عمروعاص - حاکم سپاه شام - را خورد و اعلام کرد که ما پس از مشورت صلاح امت را در آن دیدیم که نه علی باشد و نه معاویه و دیگر مسلمانان خود می دانند هر که را خواستند انتخاب کنند، و عمروعاص اعلام کرد که من معاویه را به خلافت نصب می کنم، خوارج رسوایی کار خود را دیدند، اما باز هم تدبر نکردند و نفهمیدند خطایشان در کجا بوده است. پس علی(ع) را محکوم کردند و از او جدا شدند و بعدها رو در روی حق بتمامه ایستادند و جنایتها کردند و بر امام حق شمشیر کشیدند و در نبرد نهروان به خاک و خون کشیده شدند.(527)
امیر مؤمنان(ع) پیش از جنگ سخنانی به آنان گفته است که بیانگر این حقیقت است که اگر تدبر در کار نباشد انسان به کجا کشیده می شود. از جمله سخنان امام بدیشان چون به تعیین حکم خرده گرفتند، این جملات بود:
الم تقولوا عند رفعهم المصاحف حیلة و غیلة، و مکرا و خدیعة: اخواننا و اهل دعوتنا، استقالونا و استرحوا الی کتاب الله سبحانه، فالرای القبول منهم و التنفیس عنهم؟ فقلت لکم: هذا امر ظاهره ایمان، و باطنه عدوان، و اوله رحمة، و آخره ندامة.(528)
آیا هنگامی که از روی حیلت و خیانت، و فریب و نیرنگ، قرآنها را برافراشتند، نگفتید برادران ما و همدینان مایند. از ما، گذشت از خطا طلبیدند، و به کتاب خدا گراییدند. پس نظر ما این است که سخنشان را بپذیریم و دست از آنان برداریم. اما من به شما گفتم که این امر ظاهرش پذیرفتن داوری قرآن است و باطنش دشمنی با خدا و ایمان. آغازش رحمت است و فرجامش ندامت.

تربیت اسلامی و شأن مؤمن

تلاش تربیتی مربیان الهی در این جهت بود که مردمانی اهل تدبر تربیت کنند به گونه ای که بیاموزند پیش از هر تصمیم و قبل از هر اقدام در عاقبت آن بیندیشند و سپس تصمیم بگیرند و اقدام کنند، از امیر مؤمنان(ع) در این باره چنین توصیه شده است:
تفکر قبل ان تعزم و تدبر قبل ان تهجم.(529)
پیش از آنکه تصمیم بگیری فکر کن و پیش از آنکه وارد (کاری) شوی تدبر کن.
فکر قبل ان تقدم.(530)
پیش از اینکه گام (در کاری) نهی فکر کن.
راه و رسم تربیتی اولیای خدا بر این اساس بود. از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: مردی نزد پیامبر آمد و عرض کرد: ای رسول خدا(ص)، مرا نصیحت کن و به من اندرزی ده! حضرت فرمود: اگر نصیحت کنم، عمل می کنی؟ مرد گفت: آری، ای رسول خدا، دوباره پیامبر فرمود: اگر نصیحت کنم، عمل می کنی؟ مرد پاسخ داد: آری، و باز پیامبر سخن خویش را تکرار کرد و مرد نیز اعلام آمادگی کرد. پس پیامبر با ارزشترین نصیحتها را که این همه بر آن تأکید کرده بود، چنین بیان کرد:
فانی اوصیک اذا هممت بامر فتدبر عاقبته، فان یک رشدا فامضه و ان یک غیا فانته عنه.(531)
من تو را سفارش و نصیحت می کنم به اینکه هر زمان تصمیم گرفتی کاری انجام دهی، در عاقبت آن کار بیندیشی، پس اگر عاقبت آن رشد بود (و کاری درست و صحیح بود) انجامش دهی و اگر عاقبت آن گمراهی و تباهی بود، از آن دست بکشی و رهایش کنی.
همچنین از امام باقر(ع) روایت شده است که مردی نزد پیامبر آمد و تقاضای آموختن چیزی کرد. حضرت او را به قطع امید از آنچه در دست مردمان است اندرز داد که این روحیه بی نیازی نقد است. مرد تقاضا کرد تا حضرت افزون بر آن مطلبی بیاموزد. پیامبر او را به پرهیز از طمع که فقر نقد است، توصیه کرد. مرد چیزی بالاتر تقاضا کرد و حضرت فرمود:
اذا هممت بامر فتدبر عاقبته، فان یک خیرا و رشدا فاتبعه، و ان یک غیا فدعه.(532)
هر زمان که تصمیم به انجام دادن کاری گرفتی، در عاقبت آن بیندیش، پس اگر خیر و رشد بود، آن را دنبال کن، و اگر گمراهی و تباهی بود، از آن اجتناب ورز.
شأن مؤمن عاقبت اندیشی است و حقیقت این است که آدمی بهره ای درست از زندگی این جهانی و زندگی آن جهانی نمی برد مگر آنکه عاقبت اندیش تربیت شود. امام صادق(ع) فرموده است:
ان صاحب الدین فکر و ابصر العاقبة فامن الندامة.(533)
دیندار می اندیشد و پایان کار را می نگرد، پس از پشیمانی و ندامت در امان می ماند.
مؤمن چون بخواهد سخنی گوید، اقدامی کند و وارد کاری شود عاقبت را در نظر می گیرد و پایان کار را می نگرد تا بدانجا که تدبر خلق و خوی او شود که ایمان و عمل صالح جز به تدبر پایدار نمی ماند. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
ان لسان المؤمن من وراء قلبه، و ان قلب المنافق من وراء لسانه، لان المؤمن اذا اراد ان یتکلم بکلام تدبره فی نفسه، فان کان خیرا ابداه، و ان کان شرا واراه. و ان المنافق یتکلم بما اتی علی لسانه لایدری ماذا له، و ماذا علیه.(534)
همانا زبان مؤمن در پس دل اوست و دل منافق در پس زبان اوست، زیرا مؤمن چون بخواهد سخنی بر زبان آرد، در آن تدبر نماید؛ اگر نیک باشد، اظهارش کند، و اگر بد باشد پنهانش دارد. ولی منافق آنچه بر زبانش بیاید می گوید و پیش از آن نمی اندیشد که چه به سود اوست و چه به زیان اوست.
در تربیت اسلامی تلاش می شود که فرد به بصیرت برسد و در ظواهر امور متوقف نگردد و قشریگرا تربیت نشود و در هر کار به پیش روی خود توجه کند تا بدرستی گام بردارد و سلوک نماید که اقتضای ایمان حقیقی همین است؛ به بیان علی(ع):
المؤمنون هم الذین عرفوا ما امامهم.(535)
مؤمنان آنانند که آنچه را در پیش روی دارند بشناسند.