فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

مجاری تفکر

در نظام تربیتی اسلام مردمان به تفکر در خداشناسی، انسان شناسی، جهان شناسی و تاریخ شناسی دعوت می شوند تا از این راه، زندگی این جهانی و زندگی آن جهانی شان اصلاح گردد و سیر از ظلمات به سوی نور و اتصاف به اسمای حسنا و صفات علیای الهی برایشان میسر شود. قرآن کریم کتاب تفکر در این مجاری و کسب بصیرت و هدایت و حکمت به سبب این تفکر است که به ذکر آیاتی در این باره بسنده می شود.
الله لا اله الا هو الحی القیوم.(513)
خدای یکتا که جز او خدایی نیست، زنده و پاینده است.
هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرحیم. هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عما یشرکون. هو الله الخالق الباری المصور له الاسماء الحسنی یسبح له ما فی السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم.(514)
اوست خدای یکتا که جز او خدایی نیست؛ دانای نهان و آشکار؛ اوست بخشاینده و مهربان. اوست خدای یکتا که جز او خدایی نیست؛ فرمانروای (بسزا و راستین)، پاک از هر عیب - وضعی که در خور نباشد - ایمنی بخش، نگاهبان (بر همه چیز)، توانای بی همتا، بر همه چیره، در خور کبریا و یا بزرگی. پاک و منزه است خدای از آنچه (با او) انباز می گیرند. اوست خدای آفریدگار، هستی بخش، نگارنده صورتها؛ او راست نامهای بهین؛ آنچه در آسمانها و زمین است او را به پاکی می ستایند، و اوست توانای بی همتا و دانای با حکمت.
و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین.(515)
و هر آینه ما آدمی را از خلاصه و چکیده ای از گل آفریدیم. سپس او را نطفه ای ساختیم در قرارگاهی استوار - یعنی زهدان مادر. آن گاه نطفه را خون بسته ای ساختیم و آن خون بسته را پاره گوشتی کردیم و آن پاره گوشت را استخوانها گردانیدیم، و بر آن استخوانها پوشانیدیم؛ سپس او را به آفرینشی دیگر باز آفریدیم. پس بزرگ و بزرگوار است خدای یکتا که نیکوترین آفرینندگان است.
فلینظر الانسان مم خلق.(516)
پس آدمی باید بنگرد که از چه آفریده شده است.
و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون.(517)
و در زمین اهل یقین را نشانه هاست؛ و نیز در خودتان آیا نمی نگرید؟
اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السماوات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی.(518)
آیا در خودشان به تفکر نپرداخته اند؟ خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز بحق و تا هنگامی معین نیافریده است.
قل انظروا ماذا فی السماوات و الارض.(519)
بگو: بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟
اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم کانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض و عمروها اکثر مما عمروها و جاءتهم رسلهم بالبینات فما کان الله لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون.(520)
آیا در زمین نگردیده اند تا ببینند کسانی که پیش از آنان بودند، چگونه بوده است؟ آنها بس نیرومندتر از ایشان بودند، و زمین را زیر و رو کردند و بیش از آنچه آنها آبادش کردند آن را آباد ساختند، و پیامبرانشان دلالیل آشکار برایشان آوردند. بنابراین خدا بر آن نبود که بر ایشان ستم کند، لیکن خودشان بر خود ستم می کردند.
تفکر صحیح در این مجاری آدمی را به تصحیح زندگی و معرفت حقیقی و درگاه بندگی می رساند و این بهترین راه اتصاف به صفات الهی است.
تفکر صحیح در عظمت خداوند آدمی را به خشیت الهی و اطاعت خدا وامی دارد؛ و اندیشیدن در وضع دنیا و فنای آن و لذتهای ناپایدارش، انسان را به پارسایی می کشاند؛ و تفکر در سرانجام صالحان و نیکان، انسان را به پیروی از آنان وامی دارد؛ و اندیشه در سرانجام تباهکاران و بدکرداران موجب پرهیز کردن از کردار و رفتار ایشان می شود. اندیشیدن در عیبهای نفس و آفات آن، آدمی را به اصلاح خود برمی انگیزد؛ و تفکر در اسرار عبادات و هدفهای آن سبب می شود که در راه به جا آوردن درست و کامل آنها تلاش نماید؛ و فکر کردن در درجات والای آخرت، انسان را به تحصیل آنها وامی دارد؛ و اندیشیدن در احکام و مسائل شرعی آدمی را به عمل کردن بدانها می خواند؛ و تفکر در اخلاق نیکو و خویهای پسندیده انسان را به کسب آنها تشویق می کند و اندیشه در اخلاق زشت و خویهای ناپسند، انسان را به پرهیز از آنها می خواند و...(521) خلاصه آنکه هیچ چیز چون تفکر راه سعادت این جهانی و آن جهانی را بر انسان نمی گشاید.

اصل تدبر

تدبر به معنای نظر در عواقب امور و عاقبت اندیشی است،(522) و در آیین تربیتی اسلام تلاش بر این است که آدمیان اهل تدبر بار آیند و از ظواهر امور عبور کنند و عاقبت اندیش شوند، زیرا هیچ چیز مانند توقف در ظواهر امور و غفلت از عواقب و نیندیشیدن در فرجام کارها، آدمی را از سیر به سوی کمال باز نمی دارد.
یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون.(523)
از زندگی دنیا، ظاهری را می شناسند و از آخرت غافلند.

جایگاه تدبر در تربیت

انسانی که اهل تدبر نیست در ظواهر هستی می ماند و راه به حقیقت عالم نمی برد. این عدم تدبر در تمام زندگی و رفتار انسانی تأثیر می گذارد. انسان ظاهربین انفاق را کاستی و زیان می شمرد و عاقبت اندیش آن را افزایش و تجارتی پرسود می خواند؛ آن رباخواری را مایه افزایش درآمد و خوشبختی می داند و این رمز سربلندی می بیند؛ آن شهادت را رفتن و نابودی می داند و این پیوستن و جاودانگی می بیند.(524)
اگر تدبر نباشد، جهالت بر همه چیز زندگی انسان سایه می افکند که تفاوتی میان ندانستن و دانستنی که از ظواهر امور فراتر نمی رود نیست؛(525) و آن که اهل تدبر نباشد پیوسته در جهالت و اشتباه خواهد بود.
خوارج نهروان نمونه برجسته عدم تدبرند. آنان مردمانی بودند که از دین و دینداری جز ظاهری خشک نمی فهمیدند، جاهل و نادان بودند و به هیچ وجه عاقبت اندیشی نمی کردند، تنگ نظر و کوته بین بودند و در افقی بسیار پست فکر می کردند، اسلام و مسلمانی را در چهار دیواری اندیشه های محدود خود محصور کرده بودند؛(526) و در نتیجه همین عدم تدبر بود که سیاست قرآن بر سر نیزه کردن براحتی فریبشان داد.
در آخرین روز پیکار صفین در حالی که جنگ داشت به نفع علی(ع) خاتمه می یافت و نزدیک بود ریشه نفاق و بیداد معاویه برکنده شود و برای همیشه طومار ستمگری آنها برچیده شود، معاویه با مشورت عمروعاص دست به نیرنگی ماهرانه زد و دستور داد قرآنها را بر سر نیزه ها بلند کنند و فریاد کنند که مردم! ما اهل قبله و قرآنیم، بیایید آن را در میان خویش حکم قرار دهیم! بدین ترتیب مقدس مآبان بی تدبیر سپاه علی(ع) فریب خوردند و دست از جنگ شستند و حضرت را وادار به پذیرش حکمیت کردند. اما بی تدبیریشان به همین جا ختم نشد و نظر علی(ع) در تعیین حکم را نیز نپذیرفتند و مقدس مآب بی تدبری چون خود یعنی ابوموسی اشعری را حکم قرار دادند و پس از آنکه ابوموسی اشعری فریب عمروعاص - حاکم سپاه شام - را خورد و اعلام کرد که ما پس از مشورت صلاح امت را در آن دیدیم که نه علی باشد و نه معاویه و دیگر مسلمانان خود می دانند هر که را خواستند انتخاب کنند، و عمروعاص اعلام کرد که من معاویه را به خلافت نصب می کنم، خوارج رسوایی کار خود را دیدند، اما باز هم تدبر نکردند و نفهمیدند خطایشان در کجا بوده است. پس علی(ع) را محکوم کردند و از او جدا شدند و بعدها رو در روی حق بتمامه ایستادند و جنایتها کردند و بر امام حق شمشیر کشیدند و در نبرد نهروان به خاک و خون کشیده شدند.(527)
امیر مؤمنان(ع) پیش از جنگ سخنانی به آنان گفته است که بیانگر این حقیقت است که اگر تدبر در کار نباشد انسان به کجا کشیده می شود. از جمله سخنان امام بدیشان چون به تعیین حکم خرده گرفتند، این جملات بود:
الم تقولوا عند رفعهم المصاحف حیلة و غیلة، و مکرا و خدیعة: اخواننا و اهل دعوتنا، استقالونا و استرحوا الی کتاب الله سبحانه، فالرای القبول منهم و التنفیس عنهم؟ فقلت لکم: هذا امر ظاهره ایمان، و باطنه عدوان، و اوله رحمة، و آخره ندامة.(528)
آیا هنگامی که از روی حیلت و خیانت، و فریب و نیرنگ، قرآنها را برافراشتند، نگفتید برادران ما و همدینان مایند. از ما، گذشت از خطا طلبیدند، و به کتاب خدا گراییدند. پس نظر ما این است که سخنشان را بپذیریم و دست از آنان برداریم. اما من به شما گفتم که این امر ظاهرش پذیرفتن داوری قرآن است و باطنش دشمنی با خدا و ایمان. آغازش رحمت است و فرجامش ندامت.